eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
روز اول بمن آموخت معلم "آ" را خون دل خورد بسی تا که نوشتم "با" را دست خود برد به بالا و به پایین آورد تا که من راحت تر بخش کنم بابا را زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم او به من گفت که آبی بکشم دریا را آنقدر گفت از این فاصله های دم دست تا رعایت کردم فاصله در املاء را بازگو کرد که دهقان فداکار که بود تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل با کمی حوصله آموخت به من منها را گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را گفت "آ" بر سر خود نیز کلاهی دارد عشق با حوصله برداشت کلاه ما را ما که آموخته بودیم بابا نان داد پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟! درس دهقان فداکار فراموش شد و زندگی بره ای که محتاج کند دارا را شوهر سارا شیاد درآمد از آب کرد چون شام سیه زندگی سارا را بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید سرطان رفت که تسلیم کند کبری را کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ یاد می داد به ما زیرکی فردا را یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک متوقف می کرد از حرکت دنیا را او به ما گرچه الفبای محبت آموخت ما غلط یاد گرفتیم "الف" تا "یا" را ✍️ (شاعر سرایی) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
جهانی در خَم گیسوی در بادِ تو آشفته غزل در سرزمینِ شاعرآبادِ تو آشفته تماشاگر شده هر شاعر بی‌واژه در مویت چه شاعرها در این دنیای آزاد تو آشفته بیا حل کن معمای شبِ زلف سیاهت را که نظم و وزن و شعر و باد با یادِ تو آشفته تو معصومانه و گیرا، شبیه برّه آهویی چه افسونی که شد بیچاره صیّادِ تو آشفته تو زیبایی و حُسنَت هم شده بیداد! می‌فهمی؟ روان و جانم از این ظلم و بیدادِ تو آشفته از این زیبائی‌ات سهمم فقط شعر است شیرینم هزاران بیستون هموار و فرهادِ تو آشفته جهان و واژه‌ها، گیسو، تمامِ شعر و شاعرها غزلْ‌لبخندهایِ محشرِ شادِ تو آشفته بهار از روسری‌هایت چه رنگارنگ و زیبا شد جهانی در خَمِ گیسویِ در بادِ تو آشفته ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
«شمسم» شدی و «مولوي» ام کردی و رفتی! با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی! ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم! من مُشتعِلٌ مشتعلٌ مشتَعَلاتم! سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است مستی سيه ام چشم سياه تو چو ساقی است! هيچ آيينه در حُسن تو تأثير ندارد يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد! پا پرسه زد و ساقه ی باريکترم کرد هر سو که دويدم به تو نزديکترم کرد! ياری کن از اين خاک به پرواز در آيم چون چلچله ای پاک به پرواز درآيم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
پیراهنم پیراهنت را دوست دارد پیراهنم عطر تنت را دوست دارد پیراهنم وقتی که می آیی سراغش آغوشِ گرم و ایمنت را دوست دارد... پیراهنم ، شب در اتاق گفتگومان پیراهن از تن کندنت را دوست دارد پیراهنم چشمش تو را خیلی گرفته نامرد چشمِ روشنت را دوست دارد خوب او حسودست و تو را از چشم مردم پیداست ! پنهان کردنت را دوست دارد پیراهنم دلتنگ میگردد برایت تنگِ غروب و دیدنت را دوست دارد آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شد در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Faselei Ejbari.mp3
زمان: حجم: 8.1M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شد در کانال به تو گفتم که در این دورشدن ناچاری؟ سر به تأیید تکان دادی و گفتی: آری! عینِ مرگ است اگر بی تو بخواهد برود او که از جانِ خودت دوست تَرَش می داری ای که نزدیک تری از منِ دلتنگ به من! بینِ ما نیست به جُز فاصله ای اجباری من عروسِ توأم ای از من و آغوشم دور! خطبه را گریۀ من می کند امشب جاری زندگی چیست؟، به جُز خاطره ای افسرده زندگی چیست؟، به جُز رنج و غمی تکراری گله ای نیست به تنهاییِ خود دل بستم به غزل؛گریۀ هر روز، به شب بیداری روی دیوارِ دلم سایه ای از قامتِ توست مثلِ تنهایی من قدِّ بلندی داری! 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مثل چشمان تو چشمی مست و افسونگر که نیست هیچ آهویی نگاهش از نگاهت سر که نیست گاه جنگل، گاه دریا، گاه مِه، گاهی شفق هیچ طیفی مثل چشمانت جنون آور که نیست غنچه کن لب هات را، وقت تماشایش رسید دیدم این گلها، گلابش کمتر از قمصر که نیست می گریزی دم به دم از چشم های عاشقم خسته ام کردی، نگاه آورده ام خنجر که نیست میل ِ آغوشی به جز آغوش تو، در من نبود جز بهشت ات تکیه گاه ساده ی دیگر که نیست از شکیبایی به دورم، درک کن گاهی مرا اینکه می بینی ش عاشق هست پیغمبر که نیست تووی آغوشت مرا بفشار، از این بیشتر آخرش می میرم، از این مرگ زیباتر که نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
به سینه می زند این قلب بی نوا، چه کنم؟ حبیب من شد و با خوفِ این رجا، چه کنم؟ دوباره دیدن چشمت دوباره شعر و غزل دوباره حسرت اشک های بی صدا، چه کنم؟ خجسته بود شب با تو بودن و یلدا رهاندم آتش دل را ز اختفا، چه کنم؟ شبیه موجِ خروشان مخربی امّا بزن به کشتیِ چون سنگ ناخدا، چه کنم؟ برای دیدن لبخندِ روی لب هایت همیشه مست دعا تا به انتها، چه کنم؟ تو دیر آمدی و زود از سرم نروی نمیکنی گذری یا که اعتنا، چه کنم؟ تمام من عدم و با تو بود اصل وجود مباد تا بزنی خنجر از قفا، چه کنم؟ هزار قافیه و شعر در سرم دارم سخن نمیرسد اینجا به انتها، چه کنم؟ قسم نمیخورم اِلّا به خاک پاک وطن تنت وطن، اگر این بار هم جفا، چه کنم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مرا ببر به اطاقت کنار شام و شبت به صرف خواندن یک شعر از کتاب تنم به فیلم دیدن ما روی مبل راحتی ات و خواب رفتن تو روی ژانری از بدنم وقوع حادثه ای نرم مثل ابریشم نفس کشیدنت از لابلای ته ریشم منی که با تو به پایان دگر نیندیشم در این دقایق زیبای با تو ما شدنم یواش دست مرا توی دست می گیری نگاه من به تو با بغض های تکثیری شبیه خنده ی دیوانه های زنجیری حلول یک تنِ مرموز در تویی که منم شروع فصل جدیدی درون افکارم چقدر از همه ی خاطرات بیزارم چه حس ناب و لطیفی که دوستت دارم ولی به آخر شعرم دچار سوء ظنم به جاده های شمالیِ سمت چشمانت به کوه های پر از پیچ و تاب گیلانت به پایتخت قشنگت..به بام تهرانت که با وجود تو جایی نمی شود وطنم مسیر خانه ی من زیر شال سیالت بزرگراه گمی در به در به دنبالت دوباره درک من از لینچ های* اَشکالت به سورئال وجودت..اگر که دل بکنم به هم رسیدن رویا و واقعیت ها وبعد خواندن ما از دل وصیت ها تقابلی به بلندیِ درک نیت ها چه جور می شود از زندگی او بزنم؟ بغل بکن تن رنجور و زخمدار مرا بخواه خواهش آغوش بی قرار مرا تمام کن شب اندوه بی شمار مرا بیا و جسم مرا در بیاور از کفنم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ▪️نظر آدمین: فقط من قالب این شعر رو نفهمیدم🤔🙈 ❄️ @shernosh
با تو زیبا می‌شود تنها بهار سرد هم رویش فصل جدید شاخه‌های زرد هم غرش تیز تبر بر پیکر بی‌جان سرو تکه‌های هیزم خونین به زخم درد هم با تو زیبا می‌شود تنها به قلب ده زند گرگ پیر درّه‌ ی تاریک دوره‌‌گرد هم خانه‌ی متروک مملو از هراس نیمه‌شب کیسه‌ی خالی نان و گریه‌های مرد هم با تو زیبا می‌شود شیطان در این ظلمت‌کده آیه آیه، خط به خط، شب‌نامه‌های طرد هم با تو زیبا می‌شود زندان کرم پیله هم آن‌که خود را در درونش منزوی می‌کرد هم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تو ديدي يه عمره اسيرِ شبم كه از هر دري با چراغ اومدي بهت گفتم عشق، اتفّاقه برام تو با يك جهان اتفّاق اومدي تو ديدي كه از زندگي دلخورم نذاشتي كه با مرگ مغلوب شم مي دونستي حالم خرابه ولي نرفتي، نشستي يه كم خوب شم هميشه توو فكر همون لحظه هام فقط فكرِ تو عاشقم مي كنه فقط حس اينكه قراره بياي عذاب نبودت رو كم مي كنه چقد بي تو با فاصله سر كنم قرارِ من و تو صبوري نبود بهت گفته بودم كه حق با توئه ولي حق من از تو دوري نبود! يه عمره سؤالم شده: من چرا؟ مني كه به عشقِ بهار اومدم! چرا با خودم سرد بودم يه عمر؟ چرا با زمستون كنار اومدم؟! تو ديدي يه عمره اسيرِ شبم كه از هر دري با چراغ اومدي... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
دو فنجان چای یا دمنوش لطفاً کمی بوسه، بغل، آغوش لطفاً برای پچ پچی مستانه و گرم سر از من از شما هم دوش لطفاً خمارم کن به چشمان خمارت خراب و لولی و مدهوش لطفاً کمی از قهوهء ترک نگاهت که ما را می برد از هوش لطفاً لبان تو مرا معتاد کرده شراب بوسه ای خودجوش لطفاً مرا در خلسه ای شیرین بغل کن شلوغ و شوخ و بازیگوش لطفاً برای بزم ما مهتاب کافیست تمام شمع ها خاموش لطفاً ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh