eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شد در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Faselei Ejbari.mp3
زمان: حجم: 8.1M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شد در کانال به تو گفتم که در این دورشدن ناچاری؟ سر به تأیید تکان دادی و گفتی: آری! عینِ مرگ است اگر بی تو بخواهد برود او که از جانِ خودت دوست تَرَش می داری ای که نزدیک تری از منِ دلتنگ به من! بینِ ما نیست به جُز فاصله ای اجباری من عروسِ توأم ای از من و آغوشم دور! خطبه را گریۀ من می کند امشب جاری زندگی چیست؟، به جُز خاطره ای افسرده زندگی چیست؟، به جُز رنج و غمی تکراری گله ای نیست به تنهاییِ خود دل بستم به غزل؛گریۀ هر روز، به شب بیداری روی دیوارِ دلم سایه ای از قامتِ توست مثلِ تنهایی من قدِّ بلندی داری! 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مثل چشمان تو چشمی مست و افسونگر که نیست هیچ آهویی نگاهش از نگاهت سر که نیست گاه جنگل، گاه دریا، گاه مِه، گاهی شفق هیچ طیفی مثل چشمانت جنون آور که نیست غنچه کن لب هات را، وقت تماشایش رسید دیدم این گلها، گلابش کمتر از قمصر که نیست می گریزی دم به دم از چشم های عاشقم خسته ام کردی، نگاه آورده ام خنجر که نیست میل ِ آغوشی به جز آغوش تو، در من نبود جز بهشت ات تکیه گاه ساده ی دیگر که نیست از شکیبایی به دورم، درک کن گاهی مرا اینکه می بینی ش عاشق هست پیغمبر که نیست تووی آغوشت مرا بفشار، از این بیشتر آخرش می میرم، از این مرگ زیباتر که نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
به سینه می زند این قلب بی نوا، چه کنم؟ حبیب من شد و با خوفِ این رجا، چه کنم؟ دوباره دیدن چشمت دوباره شعر و غزل دوباره حسرت اشک های بی صدا، چه کنم؟ خجسته بود شب با تو بودن و یلدا رهاندم آتش دل را ز اختفا، چه کنم؟ شبیه موجِ خروشان مخربی امّا بزن به کشتیِ چون سنگ ناخدا، چه کنم؟ برای دیدن لبخندِ روی لب هایت همیشه مست دعا تا به انتها، چه کنم؟ تو دیر آمدی و زود از سرم نروی نمیکنی گذری یا که اعتنا، چه کنم؟ تمام من عدم و با تو بود اصل وجود مباد تا بزنی خنجر از قفا، چه کنم؟ هزار قافیه و شعر در سرم دارم سخن نمیرسد اینجا به انتها، چه کنم؟ قسم نمیخورم اِلّا به خاک پاک وطن تنت وطن، اگر این بار هم جفا، چه کنم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مرا ببر به اطاقت کنار شام و شبت به صرف خواندن یک شعر از کتاب تنم به فیلم دیدن ما روی مبل راحتی ات و خواب رفتن تو روی ژانری از بدنم وقوع حادثه ای نرم مثل ابریشم نفس کشیدنت از لابلای ته ریشم منی که با تو به پایان دگر نیندیشم در این دقایق زیبای با تو ما شدنم یواش دست مرا توی دست می گیری نگاه من به تو با بغض های تکثیری شبیه خنده ی دیوانه های زنجیری حلول یک تنِ مرموز در تویی که منم شروع فصل جدیدی درون افکارم چقدر از همه ی خاطرات بیزارم چه حس ناب و لطیفی که دوستت دارم ولی به آخر شعرم دچار سوء ظنم به جاده های شمالیِ سمت چشمانت به کوه های پر از پیچ و تاب گیلانت به پایتخت قشنگت..به بام تهرانت که با وجود تو جایی نمی شود وطنم مسیر خانه ی من زیر شال سیالت بزرگراه گمی در به در به دنبالت دوباره درک من از لینچ های* اَشکالت به سورئال وجودت..اگر که دل بکنم به هم رسیدن رویا و واقعیت ها وبعد خواندن ما از دل وصیت ها تقابلی به بلندیِ درک نیت ها چه جور می شود از زندگی او بزنم؟ بغل بکن تن رنجور و زخمدار مرا بخواه خواهش آغوش بی قرار مرا تمام کن شب اندوه بی شمار مرا بیا و جسم مرا در بیاور از کفنم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ▪️نظر آدمین: فقط من قالب این شعر رو نفهمیدم🤔🙈 ❄️ @shernosh
با تو زیبا می‌شود تنها بهار سرد هم رویش فصل جدید شاخه‌های زرد هم غرش تیز تبر بر پیکر بی‌جان سرو تکه‌های هیزم خونین به زخم درد هم با تو زیبا می‌شود تنها به قلب ده زند گرگ پیر درّه‌ ی تاریک دوره‌‌گرد هم خانه‌ی متروک مملو از هراس نیمه‌شب کیسه‌ی خالی نان و گریه‌های مرد هم با تو زیبا می‌شود شیطان در این ظلمت‌کده آیه آیه، خط به خط، شب‌نامه‌های طرد هم با تو زیبا می‌شود زندان کرم پیله هم آن‌که خود را در درونش منزوی می‌کرد هم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تو ديدي يه عمره اسيرِ شبم كه از هر دري با چراغ اومدي بهت گفتم عشق، اتفّاقه برام تو با يك جهان اتفّاق اومدي تو ديدي كه از زندگي دلخورم نذاشتي كه با مرگ مغلوب شم مي دونستي حالم خرابه ولي نرفتي، نشستي يه كم خوب شم هميشه توو فكر همون لحظه هام فقط فكرِ تو عاشقم مي كنه فقط حس اينكه قراره بياي عذاب نبودت رو كم مي كنه چقد بي تو با فاصله سر كنم قرارِ من و تو صبوري نبود بهت گفته بودم كه حق با توئه ولي حق من از تو دوري نبود! يه عمره سؤالم شده: من چرا؟ مني كه به عشقِ بهار اومدم! چرا با خودم سرد بودم يه عمر؟ چرا با زمستون كنار اومدم؟! تو ديدي يه عمره اسيرِ شبم كه از هر دري با چراغ اومدي... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
دو فنجان چای یا دمنوش لطفاً کمی بوسه، بغل، آغوش لطفاً برای پچ پچی مستانه و گرم سر از من از شما هم دوش لطفاً خمارم کن به چشمان خمارت خراب و لولی و مدهوش لطفاً کمی از قهوهء ترک نگاهت که ما را می برد از هوش لطفاً لبان تو مرا معتاد کرده شراب بوسه ای خودجوش لطفاً مرا در خلسه ای شیرین بغل کن شلوغ و شوخ و بازیگوش لطفاً برای بزم ما مهتاب کافیست تمام شمع ها خاموش لطفاً ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
به زن ها بگویید... برای نظامی هایشان... آرایش غلیظ کنند... برقصند و آواز بخوانند... وجلوی ریختن خون ... هزاران هزار آدم بی دفاع رابگیرند... بگویید موهایشان را باز کنند... و در خانه برهنه راه بروند... تا عطر زنانگی شان همسران شان را گیج کند و از فکر جنگ بیایند بیرون... به زن ها بگویید... زیبایی شما... از هر فرمانده ای فرمانده تر است... زیبا بگردید... و با زیبایی تان دستور بدهید... از فرمان سر پیچی کنند... به زن ها بگویید... زیبایی شما مرگ را هم می کُشد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در "تنی" که بکر بود زخم های بسیاری می درخشید! چون سپیدی روز که مملو از ستاره های سرخ است می توانستی چون بنای شکوهمند معماری باشی، با دو فانوس دریایی در سینه ات که آوردگاه تن های خسته بود می توانستی مجسمه ای فروتن و زیبا باشی تراشیده با دست های مردی که در نهایت تصمیم تو را انتخاب کرده بود می توانستی ولی... تن‌ات غمگین بود و هر زخم تو را به گذشته ی اندوهناکت ورق می زد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
شاید بهتر بود زمانی دیگر تو را دیده بودم تا شعرهای یونانی برایت می‌خواندم و از خاطرات مدیترانه حرف می‌زدیم. شاید بهتر بود زمانی دیگر می‌شناختم‌ات تا از عطر محبوبم به تو می‌گفتم نه اینکه بوی خون تو را به گریه بیندازد نه اینکه به جای شمردن شاخه‌های نرگس تعداد گلوله‌ها‌ی تنم را شمارش کنی چگونه به تو بگویم آرام باش وقتی که حتی نامت یادآور شلیک‌های شبانه است چگونه بگویم آرام باش وقتی که نمی‌دانم فردا تو برای کشته شدنم گریه خواهی کرد یا اینکه من دیگر نمیتوانم پیدایت کنم چگونه بگویم آرام باش وقتی می‌توانستی هلهله بکشی هنگام که می‌رقصی وقتی میتوانستی قهقهه بزنی هنگام که مست از آزادی باشی نه اینکه حالا انگشتت را بر لبانم بگذاری و بگویی چیزی نگو نکند پیدایمان کنند به شکل وطنم می‌مانی وقتی ناچاری زیبایی‌ات را پنهان کنی به شکل وطنم می‌مانی وقتی که آرامی وقتی که بی‌حرفی اما میدانم لبانت را بهم فشرده‌ای تا گریه‌ات نگیرد. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
حس می‌کنم کنار تو از خود فراترم درگیر چشم‌های تو باشم رهاترم تنهایی‌ام کم از غم دلتنگی تو نیست من هرچه بی‌قرارترم بی‌صداترم گاهی مقابل تو که می‌ایستم نرنج پیش تو از هر آینه بی‌ادعاترم قلبی که کنج سینه‌ی من می‌زند تویی من با غم تو از خود تو آشناترم هر لحظه اتفاق می‌افتم بدون تو از مرگ ها و زلزله‌ها بی‌هواترم حالم بد است با تو فقط خوب می‌شوم خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh