در "تنی" که بکر بود
زخم های بسیاری می درخشید!
چون سپیدی روز
که مملو از ستاره های سرخ است
می توانستی
چون بنای شکوهمند معماری باشی،
با دو فانوس دریایی در سینه ات
که آوردگاه تن های خسته بود
می توانستی
مجسمه ای فروتن و زیبا باشی
تراشیده با دست های مردی که
در نهایت تصمیم
تو را انتخاب کرده بود
می توانستی ولی...
تنات غمگین بود
و هر زخم
تو را به گذشته ی اندوهناکت
ورق می زد!
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شاید بهتر بود
زمانی دیگر تو را دیده بودم
تا شعرهای یونانی برایت میخواندم
و از خاطرات مدیترانه حرف میزدیم.
شاید بهتر بود
زمانی دیگر میشناختمات
تا از عطر محبوبم به تو میگفتم
نه اینکه بوی خون تو را به گریه بیندازد
نه اینکه به جای شمردن شاخههای نرگس
تعداد گلولههای تنم را شمارش کنی
چگونه به تو بگویم آرام باش
وقتی که حتی نامت
یادآور شلیکهای شبانه است
چگونه بگویم آرام باش
وقتی که نمیدانم فردا تو برای کشته شدنم
گریه خواهی کرد
یا اینکه من دیگر نمیتوانم پیدایت کنم
چگونه بگویم آرام باش
وقتی میتوانستی هلهله بکشی
هنگام که میرقصی
وقتی میتوانستی قهقهه بزنی
هنگام که مست از آزادی باشی
نه اینکه حالا انگشتت را بر لبانم بگذاری
و بگویی
چیزی نگو
نکند پیدایمان کنند
به شکل وطنم میمانی
وقتی ناچاری زیباییات را پنهان کنی
به شکل وطنم میمانی
وقتی که آرامی
وقتی که بیحرفی
اما میدانم لبانت را بهم فشردهای
تا گریهات نگیرد.
✍️ #بابک_زمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
حس میکنم کنار تو از خود فراترم
درگیر چشمهای تو باشم رهاترم
تنهاییام کم از غم دلتنگی تو نیست
من هرچه بیقرارترم بیصداترم
گاهی مقابل تو که میایستم نرنج
پیش تو از هر آینه بیادعاترم
قلبی که کنج سینهی من میزند تویی
من با غم تو از خود تو آشناترم
هر لحظه اتفاق میافتم بدون تو
از مرگ ها و زلزلهها بیهواترم
حالم بد است با تو فقط خوب میشوم
خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم...
✍️ #اصغر_معاذی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
دلت را خانه ی ما كن، مُصفا كردنش با من
به ما درد دل افشا كن، مداوا كردنش با من
اگر گم كرده ای ای دل كليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش، پيدا كردنش با من
بيفشان قطره ی اشكی كه من هستم خريدارش
بياور قطره ای اخلاص، دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد، دل بر مكن بازآ
درِ اين خانه دق الباب كن، وا كردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت ميكنم آنی
طلب كن آنچه می خواهی، مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را
بياور نيک و بد را، جمع و منها كردنش با من
چو خوردی روزیِ امروز، ما را شكر نعمت كن
غم فردا مخور؟، تأمين فردا كردنش با من
به قرآن آیه ی رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه كردی، مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويس، امضاء كردنش با من
✍️ #ژولیده_نیشابوری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
هدایت شده از artamp3
MohammadReza ShajarianMohammadReza Shajarian _ Maleka Zekre To Goyam.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
ملِکا ذکر تو کویم
در دستگاه #افشاری
شاعر: #سنایی
خواننده: #استاد_شجریان
آهنگساز: #فرامرز_پایور
@artamp3
قومی، عَیارِ باورمان را محک زدند
بر سکه های خالص مان مُهر شک زدند
گفتند با تمام اهالی برادریم
مثل شغاد، ساده به رستم کلک زدند
در یورش مدام زمستان، چه تلخ بود
وقتی به گوش غنچه غریبانه چک زدند
حتّی به سهم اندک مان از بهار نیز
در پیش چشم حضرت او ناخنک زدند
از بس سکوت بر لب احساس مان نشست
گل برگ های عاطفه یک جا کپک زدند
بکتاش عشق سر به بیابان نهاد و رفت
وقتی شنید رابعه اش را کتک زدند
قومی که بسته اند گذرگاه عشق را
حتّی به خشک سالی این قریه تک زدند
باور کنید ساده تراز گل کسی نبود
بر زخم های کهنه ی او هم نمک زدند!
✍️ #خدابخش_صفادل_نیشابور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چشمهای زیبایی داشت
که پیرمردهای محلّه آرزو میکردند
کاش دیرتر به دنیا میآمدند .
بخواب
دنیا ارزش دیدن ندارد
هیچ کس نمیداند
تاریخ چشمهایت با کدام جنایت شروع شد؟
چهار ساله بودی
برادرانت به تو تجاوز کردند
تو باید زنده به گور میشدی
پدر میمون مقدّسی بود
به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند
و میخانهها رونق گرفت .
دختری که میان دامنش سنگ جمع میکرد
آخرین بار تو را در اورشلیم دیدند
بعدها بازماندهی پلکهایت
در ” لاسکو ” کشف شد
هیتلر میان زنهای یهودی
به دنبال چشمهای تو میگشت ؛
گاهی برای زنده ماندن
باید لبخند زد
شعار داد
شعر گفت
و از مأموران ادارهی مهاجرت ترسید
تو همراه آوارگان لهستانی به ایران آمدی
و شاملو نوشت :
” پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانیست
که آزادی را به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاپ میکند ؟ ”
هزار سال بعد
هزار سال باید
در کاخهای کاهگلی کابل
چشمهایت را زیر بُرقع دفن میکردی
کاش میدانستی
پیرمردهای محله آرزو میکردند
زودتر به دنیا میآمدی
✍️ #الیاس_علوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
نشانم تویی
نشانی ام تو
ای که خروشِ سیاهِ موجِ موهات
تداعیِ طالعِ من
در خطورِ ناخودآگاهِ یادهای دورِ همسایه ها
- که دیده اند پای پنجره ات ردِ انتظارِ هر شبه ام را
به شوقِ دیدارِ عبورِ سایه ات بر پرده -
نشانم تویی
نشانی ام تو
که سراغم را از خطوطِ محوِ صورتت گرفته اند کسانم
از عطر ترانه های مخفی ام بر لب های تو
نشانم تویی
نشانی ام تو
یادم و یادگاری ام تو
ای که تیله ی چشم هات
حکمِ سیمِ آخر است
در جیبِ خالیِ کودکانه های خاطره ام
یادم کن در این آوارگی
نشانی ام را تو بجو
تو بگو از کجا تا کدام ناکجاست؟
ردِ مُردد گام هایم در این گم°وارِگی
تا که پیدا شوم آغشته
به بوی خیسِ موهات
یکبارِگی
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "گم شده در حزنِ صدایی"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
من قویتر از آنی به نظر می رسیدم
که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی
که مراقبم باشند
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست
گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیفترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی
که کسی نگرانم باشد و
دلی برای بیقراریام، بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژهای،
حرفی،
نگاهی
به صدای لرزانی که
از انحنای حنجره و
از هیاهوی قلب عاشقی
با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید:
نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟!
آدمی...
چه بیاندازه محتاج میشود گاهی...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
پلههای تنگ و باریک
که افکارت را
به اتاقهای تو در تو میرسانند
راهروهایی
که دهان به دهان
اتاقها را به هم معرفی میکنند
مطمئنم این روزها
شاهد بوسههای زیادی بودهاند
من فکر میکنم
پیچکهای پشت دیوار
هر زمان بوسهای دیدهاند
گل دادهاند
کنار این ستونها
دوستت دارمهای زیادی گفته شده
و آدمهای زیادی مثل من
بعد از شنیدن این کلمه
به آن تکیه کردهاند
ترکهای دیوار شاهدند
حرارت این دوستت دارمهای آرام
پرده گوش اتاقها را پاره کرده
این خانه آنقدر مست است
که پردههایش را به دست باد سپرده
فکرم از پلهها پایین میآید
دستم را میگیرد
و از پای ستونها و پیچکهای غرق گل با خود میبرد
✍️ #الهه_کاشانی
📚 از مجموعه ی #دوستت_دارم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
در میان رنگهای قرمز دنیا
فقط می توانم پشت لبهای تو بایستم
پناه ببرم به افرای بالغی که
در رگهای گردنت روییده بود
صدای چوبی تو می توانست
در کلافگی یک ظهر تابستان
پرنده ای از مرا
به شاخه اش بگیرد
و از میان اینهمه رنگهای زرد
فقط رو به کبود تند تنت
به احتیاط
انگشت می شوم
آه... که انگشت همان کاری را می کند
که نی لبک با باد
وقتی می نوازدت ...
و از میان رنگهای سبز
فقط با تو می شود عرض خیابان را
جنگل بود
تا شصت ثانیه
در یشم چشمانت
چون چموشی به چشمه ای رسید
و با تکلیف خدای پلکها
تشنه از بهشت تو رانده شد.
آه... که نمی دانی
بوی خزه ای از فردوسِ تو
با من چه می کند ...
تمام طول این خیابان را
هم کتف کاج های سمی
چون پروانه ای از آتش
_بی تو
جهنم می شوم...
✍️ #ریحانه_جهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh