هدایت شده از artamp3
MohammadReza ShajarianMohammadReza Shajarian _ Maleka Zekre To Goyam.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
ملِکا ذکر تو کویم
در دستگاه #افشاری
شاعر: #سنایی
خواننده: #استاد_شجریان
آهنگساز: #فرامرز_پایور
@artamp3
قومی، عَیارِ باورمان را محک زدند
بر سکه های خالص مان مُهر شک زدند
گفتند با تمام اهالی برادریم
مثل شغاد، ساده به رستم کلک زدند
در یورش مدام زمستان، چه تلخ بود
وقتی به گوش غنچه غریبانه چک زدند
حتّی به سهم اندک مان از بهار نیز
در پیش چشم حضرت او ناخنک زدند
از بس سکوت بر لب احساس مان نشست
گل برگ های عاطفه یک جا کپک زدند
بکتاش عشق سر به بیابان نهاد و رفت
وقتی شنید رابعه اش را کتک زدند
قومی که بسته اند گذرگاه عشق را
حتّی به خشک سالی این قریه تک زدند
باور کنید ساده تراز گل کسی نبود
بر زخم های کهنه ی او هم نمک زدند!
✍️ #خدابخش_صفادل_نیشابور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چشمهای زیبایی داشت
که پیرمردهای محلّه آرزو میکردند
کاش دیرتر به دنیا میآمدند .
بخواب
دنیا ارزش دیدن ندارد
هیچ کس نمیداند
تاریخ چشمهایت با کدام جنایت شروع شد؟
چهار ساله بودی
برادرانت به تو تجاوز کردند
تو باید زنده به گور میشدی
پدر میمون مقدّسی بود
به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند
و میخانهها رونق گرفت .
دختری که میان دامنش سنگ جمع میکرد
آخرین بار تو را در اورشلیم دیدند
بعدها بازماندهی پلکهایت
در ” لاسکو ” کشف شد
هیتلر میان زنهای یهودی
به دنبال چشمهای تو میگشت ؛
گاهی برای زنده ماندن
باید لبخند زد
شعار داد
شعر گفت
و از مأموران ادارهی مهاجرت ترسید
تو همراه آوارگان لهستانی به ایران آمدی
و شاملو نوشت :
” پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانیست
که آزادی را به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاپ میکند ؟ ”
هزار سال بعد
هزار سال باید
در کاخهای کاهگلی کابل
چشمهایت را زیر بُرقع دفن میکردی
کاش میدانستی
پیرمردهای محله آرزو میکردند
زودتر به دنیا میآمدی
✍️ #الیاس_علوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
نشانم تویی
نشانی ام تو
ای که خروشِ سیاهِ موجِ موهات
تداعیِ طالعِ من
در خطورِ ناخودآگاهِ یادهای دورِ همسایه ها
- که دیده اند پای پنجره ات ردِ انتظارِ هر شبه ام را
به شوقِ دیدارِ عبورِ سایه ات بر پرده -
نشانم تویی
نشانی ام تو
که سراغم را از خطوطِ محوِ صورتت گرفته اند کسانم
از عطر ترانه های مخفی ام بر لب های تو
نشانم تویی
نشانی ام تو
یادم و یادگاری ام تو
ای که تیله ی چشم هات
حکمِ سیمِ آخر است
در جیبِ خالیِ کودکانه های خاطره ام
یادم کن در این آوارگی
نشانی ام را تو بجو
تو بگو از کجا تا کدام ناکجاست؟
ردِ مُردد گام هایم در این گم°وارِگی
تا که پیدا شوم آغشته
به بوی خیسِ موهات
یکبارِگی
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "گم شده در حزنِ صدایی"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
من قویتر از آنی به نظر می رسیدم
که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی
که مراقبم باشند
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست
گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیفترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی
که کسی نگرانم باشد و
دلی برای بیقراریام، بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژهای،
حرفی،
نگاهی
به صدای لرزانی که
از انحنای حنجره و
از هیاهوی قلب عاشقی
با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید:
نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟!
آدمی...
چه بیاندازه محتاج میشود گاهی...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
پلههای تنگ و باریک
که افکارت را
به اتاقهای تو در تو میرسانند
راهروهایی
که دهان به دهان
اتاقها را به هم معرفی میکنند
مطمئنم این روزها
شاهد بوسههای زیادی بودهاند
من فکر میکنم
پیچکهای پشت دیوار
هر زمان بوسهای دیدهاند
گل دادهاند
کنار این ستونها
دوستت دارمهای زیادی گفته شده
و آدمهای زیادی مثل من
بعد از شنیدن این کلمه
به آن تکیه کردهاند
ترکهای دیوار شاهدند
حرارت این دوستت دارمهای آرام
پرده گوش اتاقها را پاره کرده
این خانه آنقدر مست است
که پردههایش را به دست باد سپرده
فکرم از پلهها پایین میآید
دستم را میگیرد
و از پای ستونها و پیچکهای غرق گل با خود میبرد
✍️ #الهه_کاشانی
📚 از مجموعه ی #دوستت_دارم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
در میان رنگهای قرمز دنیا
فقط می توانم پشت لبهای تو بایستم
پناه ببرم به افرای بالغی که
در رگهای گردنت روییده بود
صدای چوبی تو می توانست
در کلافگی یک ظهر تابستان
پرنده ای از مرا
به شاخه اش بگیرد
و از میان اینهمه رنگهای زرد
فقط رو به کبود تند تنت
به احتیاط
انگشت می شوم
آه... که انگشت همان کاری را می کند
که نی لبک با باد
وقتی می نوازدت ...
و از میان رنگهای سبز
فقط با تو می شود عرض خیابان را
جنگل بود
تا شصت ثانیه
در یشم چشمانت
چون چموشی به چشمه ای رسید
و با تکلیف خدای پلکها
تشنه از بهشت تو رانده شد.
آه... که نمی دانی
بوی خزه ای از فردوسِ تو
با من چه می کند ...
تمام طول این خیابان را
هم کتف کاج های سمی
چون پروانه ای از آتش
_بی تو
جهنم می شوم...
✍️ #ریحانه_جهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
نگاه دلفریبت را خدای عشق می دانم
من از زیبایی بی حد و مرزت ، بسکه حیرانم!
نبات مصری لب های تو در روز بیماری
شفا می بخشد و گل می دهد در باغ چشمانم!
پریشانی دنیای مرا همواره می بینی
شبیه رقص گیسوی پریشانت، پریشانم
حریم شعرهایم را به لبخندی معطر کن
قدم بگذار اینک بر دلم ، سرو خرامانم!
تو شور شاه بیت شعرهای حافظی ای عشق!
تو هُرم عاشقی در بیت های سعدی جانم!
تمام واژه های شعرهایم با تو همزادند
تو مفهوم تمام واژه های توی دیوانم!
لبت تلفیقی از شعر کلاسیک و مدرنیته است
همیشه با خودم شعر تو را با عشق می خوانم!
پُرم از عشق آغوشت ، تهی از دیگرانم چون
تو را آمیزه با حسّی هنرمندانه می دانم!
✍️ #امیر_نقدی_لنگرودی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم
صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟
بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور
گر بوسه بر لبش بگذارم چهها کنم
گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد
کی قول دادهام که بخواهم وفا کنم؟
بیم فراق دارم و باید به شوق وصل
شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم...
اشکی نماندهاست که جاری کنم ز چشم
جانی نماندهاست که دیگر فدا کنم
ای عشق، من که عقل خود از دست دادهام،
دیوانهام مگر که تو را هم رها کنم؟
زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی
ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم
✍️ #سجاد_سامانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تمام این ترانه ها شبی سجود می کنند
صفِ نمازِ چشم تو، شعر شهود می کنند
دست نمی رسد اگر، به تارتار موی تو
به شعر خسته ام ولی، ساده ورود می کنند
تمامِ ابرها اگر کبودیِ دل من است
به شوقِ دیدنت ببین، اشک فرود می کنند
گلیم کلبه دلم، خسته به رنگ های تار
به یُمن گام های تو، چه تار و پود می کنند
به سوزشی که شعرِ من، زآتشِ تو گُر گرفت
به شورِ دائمم ازین، که با تو دود می کنند
بعیدِ بی سوادی ام که در غزل بگویم ات
زقدرتِ غیاب توست که این سرود می کنند
سراسرِ حضور من، پیله به خود تنیده بود
به شوق بال های تو، حسِ وجود می کنند
معجزه ی عشق شد وکفرِ من از میان برفت
ببین چگونه عاشقی، قوم ثمود می کنند
زمین و آسمان اگر، به بینوایی ام دهند
تمامیِ جهانِ من، بر تو درود می کنند
✍️ #مجید_بینواشلمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
این هم غـزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو
این شـاعـرِ ژولیده پریشانِ تـو بـانو
چشمم بـه تمنّای نگاهت دلم آشوب
ای جان بـه فـدای دلِ ویرانِ تـو بانو
قـرآن کـه نـدارم نگرفتـم بـه سر، امّا
بی کیش دلِ من که مسلمانِ تو بانو
آوار شود بـر سرم ایـن خانـه ی بی تـو
ای کاش نشینم لبِ ایوانِ تـو بـانـو
از چاییِ پُـر رنگ ِتـو باشد که بنوشم
عطـرِ تنـم از محفـلِ قلیـانِ تـو بانو
از چشمه ی چشمِ تو بچینم نمِ شبنم
حیران کُندَم، نرگسِ گریـانِ تـو بانـو
در دفترِ من شعرِ نگاهِ تو بسی هست
این هم غزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو
✍️ #محمد_نیک_روش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh