eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از artamp3
MohammadReza ShajarianMohammadReza Shajarian _ Maleka Zekre To Goyam.mp3
زمان: حجم: 8.9M
ملِکا ذکر تو کویم در دستگاه شاعر: خواننده: آهنگساز: @artamp3
قومی، عَیارِ باورمان را محک زدند بر سکه های خالص مان مُهر شک زدند گفتند با تمام اهالی برادریم مثل شغاد، ساده به رستم کلک زدند در یورش مدام زمستان، چه تلخ بود وقتی به گوش غنچه غریبانه چک زدند حتّی به سهم اندک مان از بهار نیز در پیش چشم حضرت او ناخنک زدند از بس سکوت بر لب احساس مان نشست گل برگ های عاطفه یک جا کپک زدند بکتاش عشق سر به بیابان نهاد و رفت وقتی شنید رابعه اش را کتک زدند قومی که بسته اند گذرگاه عشق را حتّی به خشک سالی این قریه تک زدند باور کنید ساده تراز گل کسی نبود بر زخم های کهنه ی او هم نمک زدند! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
چشم‌های زیبایی داشت که پیرمردهای محلّه آرزو می‌کردند کاش دیرتر به دنیا می‌آمدند . بخواب دنیا ارزش دیدن ندارد هیچ‌ کس نمی‌داند تاریخ چشم‌هایت با کدام جنایت شروع شد؟ چهار ساله بودی برادرانت به تو تجاوز کردند تو باید زنده به گور می‌شدی پدر میمون مقدّسی بود به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند و میخانه‌ها رونق گرفت . دختری که میان دامنش سنگ جمع می‌کرد آخرین بار تو را در اورشلیم دیدند بعدها بازمانده‌ی پلک‌هایت در ” لاسکو ” کشف شد هیتلر میان زن‌های یهودی به دنبال چشم‌های تو می‌گشت ؛ گاهی برای زنده ماندن باید لبخند زد شعار داد شعر گفت و از مأموران اداره‌ی مهاجرت ترسید تو همراه آوارگان لهستانی به ایران آمدی و شاملو نوشت : ” پس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی‌‌ست که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی پرتاپ می‌کند ؟ ” هزار سال بعد هزار سال باید در کاخ‌های کاه‌گلی کابل چشم‌هایت را زیر بُرقع دفن می‌کردی کاش می‌دانستی پیرمردهای محله آرزو می‌کردند زودتر به دنیا می‌آمدی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
نشانم تویی نشانی ام تو ای که خروشِ سیاهِ موجِ موهات تداعیِ طالعِ من در خطورِ ناخودآگاهِ یادهای دورِ همسایه ها - که دیده اند پای پنجره ات ردِ انتظارِ هر شبه ام را به شوقِ دیدارِ عبورِ سایه ات بر پرده - نشانم تویی نشانی ام تو که سراغم را از خطوطِ محوِ صورتت گرفته اند کسانم از عطر ترانه های مخفی ام بر لب های تو نشانم تویی نشانی ام تو یادم و یادگاری ام تو ای که تیله ی چشم هات حکمِ سیمِ آخر است در جیبِ خالیِ کودکانه های خاطره ام یادم کن در این آوارگی نشانی ام را تو بجو تو بگو از کجا تا کدام ناکجاست؟ ردِ مُردد گام هایم در این گم°وارِگی تا که پیدا شوم آغشته به بوی خیسِ موهات یکبارِگی ✍️ 📚 از کتاب "گم‌ شده در حزنِ صدایی" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
من قویتر از آنی به نظر می رسیدم که نگرانم شوند و مغرورتر از آنی که مراقبم باشند و هیچکس نفهمید که چقدر دلم می‌خواست گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف‌ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری‌ام، بلرزد آدمی گاهی چه محتاج می‌شود به واژه‌ای، حرفی، نگاهی به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید: نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟! آدمی... چه بی‌اندازه محتاج می‌شود گاهی... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
پله‌های تنگ و باریک که افکارت را به اتاق‌های تو در تو می‌رسانند راهروهایی که دهان به دهان اتاق‌ها را به هم معرفی می‌کنند مطمئنم این روزها شاهد بوسه‌های زیادی بوده‌اند من فکر می‌کنم پیچک‌های پشت دیوار هر زمان بوسه‌ای دیده‌اند گل داده‌اند کنار این ستون‌ها دوستت دارم‌های زیادی گفته شده و آدم‌های زیادی مثل من بعد از شنیدن این کلمه به آن تکیه کرده‌اند ترک‌های دیوار شاهدند حرارت این دوستت دارم‌های آرام پرده گوش اتاق‌ها را پاره کرده این خانه آن‌قدر مست است که پرده‌هایش را به دست باد سپرده فکرم از پله‌ها پایین می‌آید دستم را می‌گیرد و از پای ستون‌ها و پیچک‌های غرق گل با خود می‌برد ✍️ 📚 از مجموعه ی 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در میان رنگهای قرمز دنیا فقط می توانم پشت لبهای تو بایستم پناه ببرم به افرای بالغی که در رگهای گردنت روییده بود صدای چوبی تو می توانست در کلافگی یک ظهر تابستان پرنده ای از مرا به شاخه اش بگیرد و از میان اینهمه رنگهای زرد فقط رو به کبود تند تنت به احتیاط انگشت می شوم آه... که انگشت همان کاری را می کند که نی لبک با باد وقتی می نوازدت ... و از میان رنگهای سبز فقط با تو می شود عرض خیابان را جنگل بود تا شصت ثانیه در یشم چشمانت چون چموشی به چشمه ای رسید و با تکلیف خدای پلکها تشنه از بهشت تو رانده شد. آه... که نمی دانی بوی خزه ای از فردوسِ تو با من چه می کند ... تمام طول این خیابان را هم کتف کاج های سمی چون پروانه ای از آتش _بی تو جهنم می شوم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
نگاه دلفریبت را خدای عشق می دانم من از زیبایی بی حد و مرزت ، بسکه حیرانم! نبات مصری لب های تو در روز بیماری شفا می بخشد و گل می دهد در باغ چشمانم! پریشانی دنیای مرا همواره می بینی شبیه رقص گیسوی پریشانت، پریشانم حریم شعرهایم را به لبخندی معطر کن قدم بگذار اینک بر دلم ، سرو خرامانم! تو شور شاه بیت شعرهای حافظی ای عشق! تو هُرم عاشقی در بیت های سعدی جانم! تمام واژه های شعرهایم با تو همزادند تو مفهوم تمام واژه های توی دیوانم! لبت تلفیقی از شعر کلاسیک و مدرنیته است همیشه با خودم شعر تو را با عشق می خوانم! پُرم از عشق آغوشت ، تهی از دیگرانم چون تو را آمیزه با حسّی هنرمندانه می دانم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟ بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور گر بوسه بر لبش بگذارم چه‌ها کنم گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد کی قول داده‌ام که بخواهم وفا کنم؟ بیم فراق دارم و باید به شوق وصل شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم... اشکی نمانده‌است که جاری کنم ز چشم جانی نمانده‌است که دیگر فدا کنم ای عشق، من که عقل خود از دست داده‌ام، دیوانه‌ام مگر که تو را هم رها کنم؟ زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تمام این ترانه ها شبی سجود می کنند صفِ نمازِ چشم تو، شعر شهود می کنند دست نمی رسد اگر، به تارتار موی تو به شعر خسته ام ولی، ساده ورود می کنند تمامِ ابرها اگر کبودیِ دل من است به شوقِ دیدنت ببین، اشک فرود می کنند گلیم کلبه دلم، خسته به رنگ های تار به یُمن گام های تو، چه تار و پود می کنند به سوزشی که شعرِ من، زآتشِ تو گُر گرفت به شورِ دائمم ازین، که با تو دود می کنند بعیدِ بی سوادی ام که در غزل بگویم ات زقدرتِ غیاب توست که این سرود می کنند سراسرِ حضور من، پیله به خود تنیده بود به شوق بال های تو، حسِ وجود می کنند معجزه ی عشق شد وکفرِ من از میان برفت ببین چگونه عاشقی، قوم ثمود می کنند زمین و آسمان اگر، به بینوایی ام دهند تمامیِ جهانِ من، بر تو درود می کنند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
این هم غـزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو این شـاعـرِ ژولیده پریشانِ تـو بـانو چشمم بـه تمنّای نگاهت دلم آشوب ای جان بـه فـدای دلِ ویرانِ تـو بانو قـرآن کـه نـدارم نگرفتـم بـه سر، امّا بی کیش دلِ من که مسلمانِ تو بانو آوار شود بـر سرم ایـن خانـه ی بی تـو ای کاش نشینم لبِ ایوانِ تـو بـانـو از چاییِ پُـر رنگ ِتـو باشد که بنوشم عطـرِ تنـم از محفـلِ قلیـانِ تـو بانو از چشمه ی چشمِ تو بچینم نمِ شبنم حیران کُندَم، نرگسِ گریـانِ تـو بانـو در دفترِ من شعرِ نگاهِ تو بسی هست این هم غزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh