eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
من قویتر از آنی به نظر می رسیدم که نگرانم شوند و مغرورتر از آنی که مراقبم باشند و هیچکس نفهمید که چقدر دلم می‌خواست گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف‌ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری‌ام، بلرزد آدمی گاهی چه محتاج می‌شود به واژه‌ای، حرفی، نگاهی به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید: نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟! آدمی... چه بی‌اندازه محتاج می‌شود گاهی... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
پله‌های تنگ و باریک که افکارت را به اتاق‌های تو در تو می‌رسانند راهروهایی که دهان به دهان اتاق‌ها را به هم معرفی می‌کنند مطمئنم این روزها شاهد بوسه‌های زیادی بوده‌اند من فکر می‌کنم پیچک‌های پشت دیوار هر زمان بوسه‌ای دیده‌اند گل داده‌اند کنار این ستون‌ها دوستت دارم‌های زیادی گفته شده و آدم‌های زیادی مثل من بعد از شنیدن این کلمه به آن تکیه کرده‌اند ترک‌های دیوار شاهدند حرارت این دوستت دارم‌های آرام پرده گوش اتاق‌ها را پاره کرده این خانه آن‌قدر مست است که پرده‌هایش را به دست باد سپرده فکرم از پله‌ها پایین می‌آید دستم را می‌گیرد و از پای ستون‌ها و پیچک‌های غرق گل با خود می‌برد ✍️ 📚 از مجموعه ی 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در میان رنگهای قرمز دنیا فقط می توانم پشت لبهای تو بایستم پناه ببرم به افرای بالغی که در رگهای گردنت روییده بود صدای چوبی تو می توانست در کلافگی یک ظهر تابستان پرنده ای از مرا به شاخه اش بگیرد و از میان اینهمه رنگهای زرد فقط رو به کبود تند تنت به احتیاط انگشت می شوم آه... که انگشت همان کاری را می کند که نی لبک با باد وقتی می نوازدت ... و از میان رنگهای سبز فقط با تو می شود عرض خیابان را جنگل بود تا شصت ثانیه در یشم چشمانت چون چموشی به چشمه ای رسید و با تکلیف خدای پلکها تشنه از بهشت تو رانده شد. آه... که نمی دانی بوی خزه ای از فردوسِ تو با من چه می کند ... تمام طول این خیابان را هم کتف کاج های سمی چون پروانه ای از آتش _بی تو جهنم می شوم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
نگاه دلفریبت را خدای عشق می دانم من از زیبایی بی حد و مرزت ، بسکه حیرانم! نبات مصری لب های تو در روز بیماری شفا می بخشد و گل می دهد در باغ چشمانم! پریشانی دنیای مرا همواره می بینی شبیه رقص گیسوی پریشانت، پریشانم حریم شعرهایم را به لبخندی معطر کن قدم بگذار اینک بر دلم ، سرو خرامانم! تو شور شاه بیت شعرهای حافظی ای عشق! تو هُرم عاشقی در بیت های سعدی جانم! تمام واژه های شعرهایم با تو همزادند تو مفهوم تمام واژه های توی دیوانم! لبت تلفیقی از شعر کلاسیک و مدرنیته است همیشه با خودم شعر تو را با عشق می خوانم! پُرم از عشق آغوشت ، تهی از دیگرانم چون تو را آمیزه با حسّی هنرمندانه می دانم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گفتم فراق را به صبوری دوا کنم صبرم زیاد نیست، چرا ادعا کنم؟ بوسیدمش ز دور و چنین مستم از غرور گر بوسه بر لبش بگذارم چه‌ها کنم گفتم به قول خویش وفا کن، جواب داد کی قول داده‌ام که بخواهم وفا کنم؟ بیم فراق دارم و باید به شوق وصل شب تا سحر نماز بخوانم، دعا کنم... اشکی نمانده‌است که جاری کنم ز چشم جانی نمانده‌است که دیگر فدا کنم ای عشق، من که عقل خود از دست داده‌ام، دیوانه‌ام مگر که تو را هم رها کنم؟ زاهد به ذوق آمده از شعر من ولی ننگا به من که ذوقی از این مرحبا کنم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تمام این ترانه ها شبی سجود می کنند صفِ نمازِ چشم تو، شعر شهود می کنند دست نمی رسد اگر، به تارتار موی تو به شعر خسته ام ولی، ساده ورود می کنند تمامِ ابرها اگر کبودیِ دل من است به شوقِ دیدنت ببین، اشک فرود می کنند گلیم کلبه دلم، خسته به رنگ های تار به یُمن گام های تو، چه تار و پود می کنند به سوزشی که شعرِ من، زآتشِ تو گُر گرفت به شورِ دائمم ازین، که با تو دود می کنند بعیدِ بی سوادی ام که در غزل بگویم ات زقدرتِ غیاب توست که این سرود می کنند سراسرِ حضور من، پیله به خود تنیده بود به شوق بال های تو، حسِ وجود می کنند معجزه ی عشق شد وکفرِ من از میان برفت ببین چگونه عاشقی، قوم ثمود می کنند زمین و آسمان اگر، به بینوایی ام دهند تمامیِ جهانِ من، بر تو درود می کنند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
این هم غـزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو این شـاعـرِ ژولیده پریشانِ تـو بـانو چشمم بـه تمنّای نگاهت دلم آشوب ای جان بـه فـدای دلِ ویرانِ تـو بانو قـرآن کـه نـدارم نگرفتـم بـه سر، امّا بی کیش دلِ من که مسلمانِ تو بانو آوار شود بـر سرم ایـن خانـه ی بی تـو ای کاش نشینم لبِ ایوانِ تـو بـانـو از چاییِ پُـر رنگ ِتـو باشد که بنوشم عطـرِ تنـم از محفـلِ قلیـانِ تـو بانو از چشمه ی چشمِ تو بچینم نمِ شبنم حیران کُندَم، نرگسِ گریـانِ تـو بانـو در دفترِ من شعرِ نگاهِ تو بسی هست این هم غزلی نذرِ دو چشمانِ تو بانو ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
Arman GarshasbiArman Garshasbi _ Benshin Tamashayat Konam.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ صدایِ تو بوی شکلات داغ می دهد. عصرِ یک روزِ زمستانی دلم را مهمان کن؛ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎙 دکلمه 🕊 ارائه شده در کانال يک نفر نان داشت اما بينوا دندان نداشت آن يکي بيچاره دندان داشت اما نان نداشت آنکه باور داشت روزي مي رسد بيچاره بود آنکه در اموال دنيا غرق بود ايمان نداشت دشت باور داشت گرگي در ميان گلّه است گلّه باور داشت اما باور سگ چوپان نداشت يک نفر پالان خر را در ميان خانه پنهان کرده بود آن يکي با بار خر مي رفت و خر پالان نداشت يک نفر فردوس را ارزان به مردم مي فروخت نقشه ها کو داشت در پندار خود شيطان نداشت هر کجا دست نيازي بود از سويي دراز رعيت بيچاره بخشش داشت اما "خان" نداشت 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌ عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌ عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما، اگر عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌ عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌ عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌ عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌ عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌ در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌ يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار در خزاني‌ بر گريز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌ عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌ بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌ عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌ عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌ عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ در عمل‌ خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌ عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌ عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خار باش‌ پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌ عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا ديدن‌ افتادگان‌ زير پا زير لب‌ با خود ترنّم‌ داشتن‌ بر لب‌ غمگين‌ تبسّم‌ كاشتن‌ عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌ عشق‌ يعني‌ تنگ‌ بي‌ماهي‌ شده‌ عشق‌ يعني‌ ماهي‌ راهي‌ شده‌ عشق‌ يعني‌ مرغهاي‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بيرون‌ از قفس‌ عشق‌ يعني‌ برگ‌ روي‌ ساقه‌ها عشق‌ يعني‌ گل‌ به‌ روي‌ شاخه‌ها عشق‌ يعني‌ جنگل‌ دور از تبر دوري‌ سرسبزي‌ از خوف‌ و خطر آسمان‌ آبي‌ دور از غبار چشمك‌ يك‌ اختر دنباله‌دار عشق‌ يعني‌ از بدي ها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لاي‌ كتاب‌ عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند در ميان‌ اين‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ يعني‌ كاهش‌ رنج‌ بشر اي‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌ پورياي‌ عشق‌ باش‌ اي‌ پهلوان‌ تكيه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌ عشق‌ يعني‌ تشنه‌اي‌ خود نيز اگر واگذاري‌ آب‌ را بر تشنه‌تر عشق‌ يعني‌ ساقي‌ كوثر شدن‌ بي‌پرو بي‌پيكر و بي‌سرشدن‌ نيمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روي‌ دوش‌ عشق‌ يعني‌ خدمت‌ بي‌منتي‌ عشق‌ يعني‌ طاعت‌ بي‌جنتي‌ گاه‌ بر بي‌احترامي‌ احترام‌ بخشش‌ و مردي‌ به‌ جاي‌ انتقام‌ عشق‌ را ديدي‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سينه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌ عشق‌ آمد خويش‌ را گم‌ كن‌ عزيز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزيز عشق‌ يعني‌ مشكلي‌ آسان‌ كني‌ دردي‌ از درمانده‌اي‌ درمان‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را گم‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ خويش‌ را گندم‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ خويشتن‌ را نان‌ كني‌ مهرباني‌ را چنين‌ ارزان‌ كني‌ عشق‌ يعني‌ نان‌ ده‌ و از دين‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئين‌ مپرس‌ هر كسي‌ او را خدايش‌ جان‌ دهد آدمي‌ بايد كه‌ او را نان‌ دهد در تنور عاشقي‌ سردي‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردي‌ مكن‌ لاف‌ مردي‌ مي‌زني‌ مردانه‌ باش‌ در مسير عاشقي‌ افسانه‌ باش‌ دين‌ نداري‌ مردي‌ آزاده‌ شو هر چه‌ بالا مي‌روي‌ افتاده‌ شو در پناه‌ دين‌ دكانداري‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ مي‌روي‌ كاري‌ مكن‌ جام‌ انگوري‌ و سرمستي‌ بنوش‌ جامه‌ تقوي‌ به‌ تردستي‌ مپوش‌ عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما باطني‌ آكنده‌ از نور خدا عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌ عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي‌ عشق‌ بابا طاهر عريان‌ شده‌ در دوبيتي‌هاي‌ خود پنهان‌ شده‌ عاشقي‌ يعني‌ دوبيتي‌هاي‌ او مختصر، ساده، ولي‌ پُر هاي‌ و هو عشق‌ يعني‌ جسم‌ روحاني‌ شده‌ قلب‌ خورشيدي‌ نوراني‌ شده‌ عشق‌ يعني‌ ذهن‌ زيبا آفرين‌ آسماني‌ كردن‌ روي‌ زمين‌ هر كه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد يك‌ راه‌ بي‌ بن‌بست‌ شد هر كجا عشق‌ آيد و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندني‌ است‌ ردپاي‌ عشق‌ در او ديدني‌ست‌ «سالك» آري‌ عشق‌ رمزي‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاري‌ مشكل‌ست‌ عشق‌ يعني‌ شور هستي‌ در كلام‌ عشق‌ يعني‌ شعر، مستي‌ والسلام‌ ✍️ «سالك» 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مَليله دوز لباسي بنفش بر تن داشت به جاي چشم، دو فانوسِ سبزِ روشن داشت شِنِل به دوش، به ميدان شهر آمده بود به چشم، جاذبه اي مست و مرد افکن داشت کشانده بود به دنبال خويش مردم را هزار عاشقِ حيرانِ بدتر از من داشت چنان پريچه ي پاکي نديده بودم هيچ کدام کوچه ي گمنامِ شهر، مسکن داشت؟ تنش به مخملِ نازِ حرير مي مانست ميانِ سينه اگرچه دلي از آهن داشت به دورِ گردنِ مرمر به جاي گردن بند قسم به عشق که خون مرا به گردن داشت ميانِ همهمه ي عابران گمش کردم نديده بودمش اي کاش! گرچه ديدن داشت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh