7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #باور_نداشت
✍️ شاعر #پرواز_همای
🎙 دکلمه #باران_نیکراه
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
يک نفر نان داشت اما بينوا دندان نداشت
آن يکي بيچاره دندان داشت اما نان نداشت
آنکه باور داشت روزي مي رسد بيچاره بود
آنکه در اموال دنيا غرق بود ايمان نداشت
دشت باور داشت گرگي در ميان گلّه است
گلّه باور داشت اما باور سگ چوپان نداشت
يک نفر پالان خر را در ميان خانه پنهان کرده بود
آن يکي با بار خر مي رفت و خر پالان نداشت
يک نفر فردوس را ارزان به مردم مي فروخت
نقشه ها کو داشت در پندار خود شيطان نداشت
هر کجا دست نيازي بود از سويي دراز
رعيت بيچاره بخشش داشت اما "خان" نداشت
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
🔹 #مثنوی_عشق
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بياما، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني مستي از چشمان او
بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو
عشق يعني عاشق بيزحمتي
عشق يعني بوسه بيشهوتي
عشق يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده
در كويري چشمهاي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار
باور امكان با يك گل بهار
در خزاني بر گريز و زرد و سخت
عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن
بيشمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده
عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني ترش را شيرين كني
عشق يعني نيش را نوشين كني
عشق يعني اينكه انگوري كني
عشق يعني اينكه زنبوري كني
عشق يعني مهرباني در عمل
خلق كيفيت به كندوي عسل
عشق، رنج مهرباني داشتن
زخم درك آسماني داشتن
عشق يعني گل بجاي خار باش
پل بجاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا
ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنّم داشتن
بر لب غمگين تبسّم كاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني
عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني تنگ بيماهي شده
عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني مرغهاي خوش نفس
بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني برگ روي ساقهها
عشق يعني گل به روي شاخهها
عشق يعني جنگل دور از تبر
دوري سرسبزي از خوف و خطر
آسمان آبي دور از غبار
چشمك يك اختر دنبالهدار
عشق يعني از بدي ها اجتناب
بردن پروانه از لاي كتاب
عشق زندان بدون شهروند
عشق زندانبان بدون شهربند
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ناتوان عشق باش
پهلوانا، پهلوان عشق باش
پورياي عشق باش اي پهلوان
تكيه كمتر كن به زور پهلوان
عشق يعني تشنهاي خود نيز اگر
واگذاري آب را بر تشنهتر
عشق يعني ساقي كوثر شدن
بيپرو بيپيكر و بيسرشدن
نيمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روي دوش
عشق يعني خدمت بيمنتي
عشق يعني طاعت بيجنتي
گاه بر بياحترامي احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن
سينهات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز
قوتت را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني
دردي از درماندهاي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني
عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني خويشتن را نان كني
مهرباني را چنين ارزان كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس
هر كسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن
در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردي آزاده شو
هر چه بالا ميروي افتاده شو
در پناه دين دكانداري مكن
چون به خلوت ميروي كاري مكن
جام انگوري و سرمستي بنوش
جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطننما
باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بيخرقهاي
عشق يعني بنده بيفرقهاي
عشق يعني آن چنان در نيستي
تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق بابا طاهر عريان شده
در دوبيتيهاي خود پنهان شده
عاشقي يعني دوبيتيهاي او
مختصر، ساده، ولي پُر هاي و هو
عشق يعني جسم روحاني شده
قلب خورشيدي نوراني شده
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني كردن روي زمين
هر كه با عشق آشنا شد مست شد
وارد يك راه بي بنبست شد
هر كجا عشق آيد و ساكن شود
هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندني است
ردپاي عشق در او ديدنيست
«سالك» آري عشق رمزي در دلست
شرح و وصف عشق كاري مشكلست
عشق يعني شور هستي در كلام
عشق يعني شعر، مستي والسلام
✍️ #مجتبی_كاشانی «سالك»
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مَليله دوز لباسي بنفش بر تن داشت
به جاي چشم، دو فانوسِ سبزِ روشن داشت
شِنِل به دوش، به ميدان شهر آمده بود
به چشم، جاذبه اي مست و مرد افکن داشت
کشانده بود به دنبال خويش مردم را
هزار عاشقِ حيرانِ بدتر از من داشت
چنان پريچه ي پاکي نديده بودم هيچ
کدام کوچه ي گمنامِ شهر، مسکن داشت؟
تنش به مخملِ نازِ حرير مي مانست
ميانِ سينه اگرچه دلي از آهن داشت
به دورِ گردنِ مرمر به جاي گردن بند
قسم به عشق که خون مرا به گردن داشت
ميانِ همهمه ي عابران گمش کردم
نديده بودمش اي کاش! گرچه ديدن داشت
✍️ #مرتضی_امیری_اسفندقه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چیزهایی هست که
هرچه هم که نخواهیشان باز میآیند
باز سنگین و بیرحم میآیند
و خود را روی تو میافکنند و
گرد تو را میگیرند
و توی چشم و جانت میروند
و همه ی وجودت را پر میکنند و
آن را میربایند
که دیگر تو نمیمانی
که دیگر تو نماندهای
که آنها را...
بخواهی
یا نخواهی.
آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و
جایت را گرفتهاند
و...
خود تو شدهاند
دیگر...
تو نیستی که درد را حس کنی
تو...
خود "درد" شدهای...!
✍️ #ابراهیم_گلستان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
در كدام كودتا از دست دادمت!
نميدانم
كدام تقويم را ورق بزنم
كدام سال را جستجوكنم
هر برگ از تاريخ را كه ورق مى زنم
ردى از
سياست هاى جنگ طلبانه ات آشكار است
كه در همه ى ادوارانقلاب كرده اى
تو مرا از پيله هاى ترس جدا كردى
و همراه با معترضان
به شعار " يا مرگ يا ازادى"
دعوت دادى
اينروزها اسلحه ام را زمين گذاشته ام
ودر فلاش بك به روزهاى شورش
به قلبم فكر مى كنم
به زندان
به نبرد
به گلوله
و به چشمان تو
كه هنوز در حال كودتاست
و هنوز اهل جنگ و سلطه است
امروز در ديپلماسى با تو
فقط به صلح فكر مى كنم
به بهار
به گلهاى داوودى
به سپيد
به كودكان
به تو...
✍️ #محسن_مهراسا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شببهشب عطرِخیالت را بهجانبو میکنم
بـا لبم بر رویِ لـبهایِ تـو جادو میکنم
گرچه بیمارم ولی با چشمهای معجزَت
درد را میبوسم و دوری زِ دارو میکنم
گر بیایی با دلی لرزیده و با اشکِ شوق
کوچهی خوشبختیام را آب و جارو میکنم
با خیال رقص مویت در دل وحشیِ باد
شعرهایم را پریشان همچو گیسو میکنم
گر نیایی،چون چراغی نیمه جانو بیرمق
در دل تنهاییام افتاده سو سو میکنم
مینشینم گوشهای با دفترِ شعر و قلم
با غمِ دلتنگیام یک گوشهای خو میکنم
✍️ #مجتبی_خوش_زبان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گفته بودی که گرفتار منی ، امّا نه
بین اغیار فقط یار منی ، امّا نه
عشق یعنی به کلافی بخری یوسف را
فکر کردم که خریدار منی ، امّا نه
چشم تو نیست نوازشگر چشمان ترم
گفته ای طالب دیدار منی ، امّا نه
به دو صد غمزه به این سینه سرایت کردی
فکر کردم که سزاوار منی ، امّا نه
تو همان طالع نحسی که گمان می کردم
دگر آن طالع بیدار منی ، امّا نه
ای بنازم به غمت کز تو وفادارتر است
همه گفتند وفادار منی ، امّا نه
بی تو آلام ، شده مرهم دلتنگیِ من
گفته بودی که پرستار منی ، امّا نه
شده ام منکر تو ، خوب ولی می دانم
بعد از این در پی اصرار منی ، امّا نه
برو ظالم که خداوند نگهدار تو باد
گفته بودی که نگهدار منی ، امّا نه
✍️ #مرتضی_شاکری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
فرصت برای با تو نشستن اگر کماست
شکر خدا که خاطرههایت فراهماست
آغوش تو بهشتترین نقطۀ زمین
دنیا بدون روی تو بیشک جهنماست
گاهی که از زبان تو انکار میشوم
در شهر بی مقاطعه باران پیِ هماست
هر صبح و شام دلهرهها میکشد مرا
وقتی که نیستم چه کسی با تو همدماست
شاعر تر از من، این من دیوانه دیده ای
دیوانه ای که بی تو خوراکش فقط غماست
از من دریغ دانه گندم چه میکنی
باور کن این بلا زده فرزند آدماست
دلواپس نگاه سکوت آفرین توست
در این غزل که دست به دامان ماتماست
✍️ #سیده_کبری_حسینی_بلخی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد
غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد
خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت
لذت عشق به خونت بدوانم که نشد
خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت
تن در آغوش غریبت برهانم که نشد
خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند
و تو را مال دل خویش بدانم که نشد
خواستن نیست توانستن و من از ته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد
✍️ #فاطمه_سادات_بحرینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم
به بغضم این همه سوزن نزن که می ترکم
شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو
بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم
دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد
دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم
انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان
نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم
شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل
صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم
مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند
به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم
تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس
بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم
شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو
به چشمهات که باران کنند نم نمکم
ببین دست من این تا به فرق در مرداب
بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم
تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای
و مــن غریبهیِ شهرِ هــزار آدمکــــم
شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه
همیشه دور و برِ چشمهات می پلکم
✍️ #محمدسعید_میرزایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!!
مرا در اوج می خواهی! تماشا کن، تماشا کن...
دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن!!
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!!
فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم!!
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
✍️ #اردلان_سرفراز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مـن دختــر شیــرین سخــن دوره ی قاجـار
تو پســـت مدرنــی و مضـــامین دل آزار!
من اهـــل دل و چـــای ِهــِـل و لعــــل نگــارم
تو اهـــل شــب و شعـر سپیــد و لب سیــگار!
من فلســفه ی عشــقم و اشـراقیِ محضـــم
تو عقلـگرا چــون رِنـه و نیچــه و اِدگـــار!
من پنجره ای رو به غـزل ، خواجـه ی شیـراز
تو سخـت ، پر از خشـتی و مانند به دیـــوار!
با این همه عاشـــق شده ام دست خودم نیســت
من دختـر شیرین سخـن دوره ی قـــاجـــار!
✍️ #زهرا_اقبالی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh