چیزهایی هست که
هرچه هم که نخواهیشان باز میآیند
باز سنگین و بیرحم میآیند
و خود را روی تو میافکنند و
گرد تو را میگیرند
و توی چشم و جانت میروند
و همه ی وجودت را پر میکنند و
آن را میربایند
که دیگر تو نمیمانی
که دیگر تو نماندهای
که آنها را...
بخواهی
یا نخواهی.
آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و
جایت را گرفتهاند
و...
خود تو شدهاند
دیگر...
تو نیستی که درد را حس کنی
تو...
خود "درد" شدهای...!
✍️ #ابراهیم_گلستان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
در كدام كودتا از دست دادمت!
نميدانم
كدام تقويم را ورق بزنم
كدام سال را جستجوكنم
هر برگ از تاريخ را كه ورق مى زنم
ردى از
سياست هاى جنگ طلبانه ات آشكار است
كه در همه ى ادوارانقلاب كرده اى
تو مرا از پيله هاى ترس جدا كردى
و همراه با معترضان
به شعار " يا مرگ يا ازادى"
دعوت دادى
اينروزها اسلحه ام را زمين گذاشته ام
ودر فلاش بك به روزهاى شورش
به قلبم فكر مى كنم
به زندان
به نبرد
به گلوله
و به چشمان تو
كه هنوز در حال كودتاست
و هنوز اهل جنگ و سلطه است
امروز در ديپلماسى با تو
فقط به صلح فكر مى كنم
به بهار
به گلهاى داوودى
به سپيد
به كودكان
به تو...
✍️ #محسن_مهراسا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شببهشب عطرِخیالت را بهجانبو میکنم
بـا لبم بر رویِ لـبهایِ تـو جادو میکنم
گرچه بیمارم ولی با چشمهای معجزَت
درد را میبوسم و دوری زِ دارو میکنم
گر بیایی با دلی لرزیده و با اشکِ شوق
کوچهی خوشبختیام را آب و جارو میکنم
با خیال رقص مویت در دل وحشیِ باد
شعرهایم را پریشان همچو گیسو میکنم
گر نیایی،چون چراغی نیمه جانو بیرمق
در دل تنهاییام افتاده سو سو میکنم
مینشینم گوشهای با دفترِ شعر و قلم
با غمِ دلتنگیام یک گوشهای خو میکنم
✍️ #مجتبی_خوش_زبان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گفته بودی که گرفتار منی ، امّا نه
بین اغیار فقط یار منی ، امّا نه
عشق یعنی به کلافی بخری یوسف را
فکر کردم که خریدار منی ، امّا نه
چشم تو نیست نوازشگر چشمان ترم
گفته ای طالب دیدار منی ، امّا نه
به دو صد غمزه به این سینه سرایت کردی
فکر کردم که سزاوار منی ، امّا نه
تو همان طالع نحسی که گمان می کردم
دگر آن طالع بیدار منی ، امّا نه
ای بنازم به غمت کز تو وفادارتر است
همه گفتند وفادار منی ، امّا نه
بی تو آلام ، شده مرهم دلتنگیِ من
گفته بودی که پرستار منی ، امّا نه
شده ام منکر تو ، خوب ولی می دانم
بعد از این در پی اصرار منی ، امّا نه
برو ظالم که خداوند نگهدار تو باد
گفته بودی که نگهدار منی ، امّا نه
✍️ #مرتضی_شاکری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
فرصت برای با تو نشستن اگر کماست
شکر خدا که خاطرههایت فراهماست
آغوش تو بهشتترین نقطۀ زمین
دنیا بدون روی تو بیشک جهنماست
گاهی که از زبان تو انکار میشوم
در شهر بی مقاطعه باران پیِ هماست
هر صبح و شام دلهرهها میکشد مرا
وقتی که نیستم چه کسی با تو همدماست
شاعر تر از من، این من دیوانه دیده ای
دیوانه ای که بی تو خوراکش فقط غماست
از من دریغ دانه گندم چه میکنی
باور کن این بلا زده فرزند آدماست
دلواپس نگاه سکوت آفرین توست
در این غزل که دست به دامان ماتماست
✍️ #سیده_کبری_حسینی_بلخی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد
غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد
خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت
لذت عشق به خونت بدوانم که نشد
خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت
تن در آغوش غریبت برهانم که نشد
خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند
و تو را مال دل خویش بدانم که نشد
خواستن نیست توانستن و من از ته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد
✍️ #فاطمه_سادات_بحرینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم
به بغضم این همه سوزن نزن که می ترکم
شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو
بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم
دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد
دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم
انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان
نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم
شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل
صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم
مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند
به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم
تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس
بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم
شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو
به چشمهات که باران کنند نم نمکم
ببین دست من این تا به فرق در مرداب
بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم
تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای
و مــن غریبهیِ شهرِ هــزار آدمکــــم
شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه
همیشه دور و برِ چشمهات می پلکم
✍️ #محمدسعید_میرزایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!!
مرا در اوج می خواهی! تماشا کن، تماشا کن...
دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن!!
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!!
فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم!!
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند...
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم
بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند
✍️ #اردلان_سرفراز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مـن دختــر شیــرین سخــن دوره ی قاجـار
تو پســـت مدرنــی و مضـــامین دل آزار!
من اهـــل دل و چـــای ِهــِـل و لعــــل نگــارم
تو اهـــل شــب و شعـر سپیــد و لب سیــگار!
من فلســفه ی عشــقم و اشـراقیِ محضـــم
تو عقلـگرا چــون رِنـه و نیچــه و اِدگـــار!
من پنجره ای رو به غـزل ، خواجـه ی شیـراز
تو سخـت ، پر از خشـتی و مانند به دیـــوار!
با این همه عاشـــق شده ام دست خودم نیســت
من دختـر شیرین سخـن دوره ی قـــاجـــار!
✍️ #زهرا_اقبالی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام
در سکوتت شورِ صد غوغا فقط من دیده ام
در دو چشمان تو تنها آسمان را با وضوح
همجوار آبی دریا فقط من دیده ام
گاه اهل ساغر و گاهی مرا عابد کنند
مسجد و میخانه را یکجا فقط من دیده ام
میدهد درمان به من چشمی که زخمم میزند
این تناقض های شیرین را فقط من دیده ام
یک نگاهت مرگ و داده دیگری آب حیات
نئشگی را در خماری ها فقط من دیده ام
روی تو صبح سپید و شام تیره زلف توست
صبح زیبا را شب یلدا فقط من دیده ام
در لطافت چون بهشت و در غرورت دوزخی
درگلستان سوز آتش را فقط من دیده ام
جمع اضداد است عشق و کس نمیفهمد چرا
عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام
✍️ #سجاد_احمدیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد
بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟!
خدا میخواست همعصرِ تو باشم؛ همکلامِ تو
خدا میخواست چشمانت برایم آشنا باشد
خودش میخواست لبخندت سلامم را بلرزاند
خودش میخواست قلبِ سادهی من مبتلا باشد
بگو وقتی دو دل با هم یکی باشد؛ چرا باید
هزاران سالِ نوری دستِشان از هم جدا باشد؟!
بگو وقتی دو دلواپس؛ دو دلداده؛ دو دلبسته
دلت را بسته میخواهم؛ چرا باید رها باشد؟!
نمیخواهم که پابندِ دلِ بیطاقتم باشی
تو باید شاد باشی تا جهان بودهست و تا باشد
رها کن شاعران را؛ ما به غم شادیم و آزادیم
مگر آزادگی باید میانِ قیدها باشد؟!
خداحافظ نگفتم تا نگویی"زود برگردی"
خدا میخواست لبخندِ تو ختمِ ماجرا باشد
اگر زن باشی و شاعر؛ خودت هم خوب میدانی
که رفتن از کنارِ دوست؛ باید بیصدا باشد...
✍️ #نغمه_مستشارنظامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شعرنوش
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟! خدا میخواست همعص
👆👆
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصـه پر حادثــه حاضــر باشم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســـم خوشِ شاعــر باشــــم
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافــر باشـــم
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان بــه تــو کافـر باشـم
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــر باشـــــم
✍️ #غلامرضا_طریقی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh