eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
گفته بودی که گرفتار منی ، امّا نه بین اغیار فقط یار منی ، امّا نه عشق یعنی به کلافی بخری یوسف را فکر کردم که خریدار منی ، امّا نه چشم تو نیست نوازشگر چشمان ترم گفته ای طالب دیدار منی ، امّا نه به دو صد غمزه به این سینه سرایت کردی فکر کردم که سزاوار منی ، امّا نه تو همان طالع نحسی که گمان می کردم دگر آن طالع بیدار منی ، امّا نه ای بنازم به غمت کز تو وفادارتر است همه گفتند وفادار منی ، امّا نه بی تو آلام ، شده مرهم دلتنگیِ من گفته بودی که پرستار منی ، امّا نه شده ام منکر تو ، خوب ولی می دانم بعد از این در پی اصرار منی ، امّا نه برو ظالم که خداوند نگهدار تو باد گفته بودی که نگهدار منی ، امّا نه ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
فرصت برای با تو نشستن اگر کم‌است شکر خدا که خاطره‌هایت فراهم‌است آغوش تو بهشت‌ترین نقطۀ زمین دنیا بدون روی تو بی‌شک جهنم‌است گاهی که از زبان تو انکار می‌‌شوم در شهر بی مقاطعه باران پی‌ِ هم‌است هر صبح و شام دلهره‌ها می‌کشد مرا وقتی که نیستم چه کسی با تو همدم‌است شاعر تر از من، این من دیوانه دیده ای دیوانه ای که بی تو خوراکش فقط غم‌است از من دریغ دانه گندم چه می‌کنی باور کن این بلا زده فرزند آدم‌است دلواپس نگاه سکوت آفرین توست در این غزل که دست به دامان ماتم‌است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت لذت عشق به خونت بدوانم که نشد خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت تن در آغوش غریبت برهانم که نشد خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند و تو را مال دل خویش بدانم که نشد خواستن نیست توانستن و من از ته دل خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم به بغضم این همه سوزن نزن که می ترکم شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو به چشمهات که باران کنند نم نمکم ببین دست من این تا به فرق در مرداب بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای و مــن غریبه‌یِ شهرِ هــزار آدمکــــم شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه همیشه دور و برِ چشمهات می پلکم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!! ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!! مرا در اوج می خواهی! تماشا کن، تماشا کن... دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن!! در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!! فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم!! دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟ رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند... شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟ رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مـن دختــر شیــرین سخــن دوره ی قاجـار تو پســـت مدرنــی و مضـــامین دل آزار! من اهـــل دل و چـــای ِهــِـل و لعــــل نگــارم تو اهـــل شــب و شعـر سپیــد و لب سیــگار! من فلســفه ی عشــقم و اشـراقیِ محضـــم تو عقلـگرا چــون رِنـه و نیچــه و اِدگـــار! من پنجره ای رو به غـزل ، خواجـه ی شیـراز تو سخـت ، پر از خشـتی و مانند به دیـــوار! با این همه عاشـــق شده ام دست خودم نیســت من دختـر شیرین سخـن دوره ی قـــاجـــار! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
‌عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام در سکوتت شورِ صد غوغا فقط من دیده ام در دو چشمان تو تنها آسمان را با وضوح همجوار آبی دریا فقط من دیده ام گاه اهل ساغر و گاهی مرا عابد کنند مسجد و میخانه را یکجا فقط من دیده ام میدهد درمان به من چشمی که زخمم میزند این تناقض های شیرین را فقط من دیده ام یک نگاهت مرگ و داده دیگری آب حیات نئشگی را در خماری ها فقط من دیده ام روی تو صبح سپید و شام تیره زلف توست صبح زیبا را شب یلدا فقط من دیده ام در لطافت چون بهشت و در غرورت دوزخی درگلستان سوز آتش را فقط من دیده ام جمع اضداد است عشق و کس نمیفهمد چرا عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟! خدا می‌خواست هم‌عصرِ تو باشم؛ هم‌کلامِ تو خدا می‌خواست چشمانت برایم آشنا باشد خودش می‌خواست لبخندت سلامم را بلرزاند خودش می‌خواست قلبِ ساده‌ی من مبتلا باشد بگو وقتی دو دل با هم یکی باشد؛ چرا باید هزاران سالِ نوری دستِ‌شان از هم جدا باشد؟! بگو وقتی دو دلواپس؛ دو دلداده؛ دو دلبسته دلت را بسته می‌خواهم؛ چرا باید رها باشد؟! نمی‌خواهم که پابندِ دلِ بی‌طاقتم باشی تو باید شاد باشی تا جهان بوده‌ست و تا باشد رها کن شاعران را؛ ما به غم شادیم و آزادیم مگر آزادگی باید میانِ قیدها باشد؟! خداحافظ نگفتم تا نگویی"زود برگردی" خدا می‌خواست لبخندِ تو ختمِ ماجرا باشد اگر زن باشی و شاعر؛ خودت هم خوب می‌دانی که رفتن از کنارِ دوست؛ باید بی‌صدا باشد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
شعرنوش
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟! خدا می‌خواست هم‌عص
👆👆 قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصـه پر حادثــه حاضــر باشم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده اســـم خوشِ شاعــر باشــــم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــر باشـــم شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من در پس پرده ایمان بــه تــو کافـر باشـم دردم این است که باید پس از این قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــر باشـــــم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هی فکر می‌کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟ من سال‌هاست گریه نکردم، شما چطور؟ من سال‌هاست عاشق چشمی نبوده‌ام حالا نگاه کن من ّ پر ادعا چطور برگشتم از غرورم و با چشم‌های خیس ساکت نشسته‌ام که ببینم تو را چطور معنا کنم، الهه تلقین به شاعران شیطان که نیستی به گمانم، خدا چطور؟ هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟ هی فکر می‌کنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
▫️ دوست عزیزم جناب در پاسخ به آخرین نوشته ام در طی یادداشتی این شعر زیبا را برایم فرستادندکه هدیه ای ارزشمند برایم بوده و هست. ✍️ دوست و استاد عزیز ؛ رخصت: خوش به حال شاعری که شعر میخواند نگارش ما که هر شعری نوشتیم رد نشد یار از کنارش واژه ها در هم تنيديم، جز رخش رویی ندیدیم ما غزل می آفریدیم او به فکر کار و بارش حال ما حد جنون بود دل ز هجرانش که خون بود بختم از اوّل نگون بود میکنم نفرین نثارش شام تارم بی سحر ماند، زخم عشقش بر جگر ماند از دلم او بی خبر ماند، مانده ام در انتظارش شمع تک يانديم کول اولدوم، لاله تک داغينده صولدوم هی غزل يازديم يورولدوم _ کم نشد از اعتبارش شرح درد است روزگارم من که امّیدی ندارم دل به غم هایش سپارم مانده این ها يادگارش ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار یاد تو افتادم من و شاعر شد این خودکار گویا جهان مصرع به مصرع شعر بارید و یک بیت من می‌خواندم و یک بیت هم دیوار گاهی شدم غرق خیالت، گاه آشفتم من امتحان دارم، برو! دست از سرم بردار! یادت همیشه با من و بی من کجایی تو؟! ای بی وفای بی مروت! با توأم ای یار! هی لابه لای جزوه هایم نقش می بندد غیر ارادی اسم تو، عاشق شدم انگار! مشروط خواهم شد، ندارم چاره ای، اما منصور حلاجم، ندارم باکی از این دار! گفتند آب و نان نخواهد شد برایت عشق؛ گفتم نخواهد شد برایم درستان هم کار! پایان شعرم بود و روی جزوه خوابم برد میخواستم یک خط بخوانم درس را این بار! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh