مـن دختــر شیــرین سخــن دوره ی قاجـار
تو پســـت مدرنــی و مضـــامین دل آزار!
من اهـــل دل و چـــای ِهــِـل و لعــــل نگــارم
تو اهـــل شــب و شعـر سپیــد و لب سیــگار!
من فلســفه ی عشــقم و اشـراقیِ محضـــم
تو عقلـگرا چــون رِنـه و نیچــه و اِدگـــار!
من پنجره ای رو به غـزل ، خواجـه ی شیـراز
تو سخـت ، پر از خشـتی و مانند به دیـــوار!
با این همه عاشـــق شده ام دست خودم نیســت
من دختـر شیرین سخـن دوره ی قـــاجـــار!
✍️ #زهرا_اقبالی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام
در سکوتت شورِ صد غوغا فقط من دیده ام
در دو چشمان تو تنها آسمان را با وضوح
همجوار آبی دریا فقط من دیده ام
گاه اهل ساغر و گاهی مرا عابد کنند
مسجد و میخانه را یکجا فقط من دیده ام
میدهد درمان به من چشمی که زخمم میزند
این تناقض های شیرین را فقط من دیده ام
یک نگاهت مرگ و داده دیگری آب حیات
نئشگی را در خماری ها فقط من دیده ام
روی تو صبح سپید و شام تیره زلف توست
صبح زیبا را شب یلدا فقط من دیده ام
در لطافت چون بهشت و در غرورت دوزخی
درگلستان سوز آتش را فقط من دیده ام
جمع اضداد است عشق و کس نمیفهمد چرا
عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام
✍️ #سجاد_احمدیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد
بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟!
خدا میخواست همعصرِ تو باشم؛ همکلامِ تو
خدا میخواست چشمانت برایم آشنا باشد
خودش میخواست لبخندت سلامم را بلرزاند
خودش میخواست قلبِ سادهی من مبتلا باشد
بگو وقتی دو دل با هم یکی باشد؛ چرا باید
هزاران سالِ نوری دستِشان از هم جدا باشد؟!
بگو وقتی دو دلواپس؛ دو دلداده؛ دو دلبسته
دلت را بسته میخواهم؛ چرا باید رها باشد؟!
نمیخواهم که پابندِ دلِ بیطاقتم باشی
تو باید شاد باشی تا جهان بودهست و تا باشد
رها کن شاعران را؛ ما به غم شادیم و آزادیم
مگر آزادگی باید میانِ قیدها باشد؟!
خداحافظ نگفتم تا نگویی"زود برگردی"
خدا میخواست لبخندِ تو ختمِ ماجرا باشد
اگر زن باشی و شاعر؛ خودت هم خوب میدانی
که رفتن از کنارِ دوست؛ باید بیصدا باشد...
✍️ #نغمه_مستشارنظامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شعرنوش
تو باشی؛ رازقی باشد؛ غزل باشد؛ خدا باشد بگو این دل اگر آنجا نباشد؛ پس کجا باشد؟! خدا میخواست همعص
👆👆
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصـه پر حادثــه حاضــر باشم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســـم خوشِ شاعــر باشــــم
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافــر باشـــم
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من
در پس پرده ایمان بــه تــو کافـر باشـم
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــر باشـــــم
✍️ #غلامرضا_طریقی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
هی فکر میکنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سالهاست گریه نکردم، شما چطور؟
من سالهاست عاشق چشمی نبودهام
حالا نگاه کن من ّ پر ادعا چطور
برگشتم از غرورم و با چشمهای خیس
ساکت نشستهام که ببینم تو را چطور
معنا کنم، الهه تلقین به شاعران
شیطان که نیستی به گمانم، خدا چطور؟
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر میکنم که چرا؟ کی؟ کجا؟ چطور؟
✍️ #مجید_ترکابادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
▫️ دوست عزیزم جناب #استاد_علی_نهاوندیان در پاسخ به آخرین نوشته ام در #کانون_ادیبان_ایران طی یادداشتی این شعر زیبا را برایم فرستادندکه هدیه ای ارزشمند برایم بوده و هست.
✍️ دوست و استاد عزیز #آرتا_رحیمی؛ رخصت:
خوش به حال شاعری که شعر میخواند نگارش
ما که هر شعری نوشتیم رد نشد یار از کنارش
واژه ها در هم تنيديم، جز رخش رویی ندیدیم
ما غزل می آفریدیم او به فکر کار و بارش
حال ما حد جنون بود دل ز هجرانش که خون بود
بختم از اوّل نگون بود میکنم نفرین نثارش
شام تارم بی سحر ماند، زخم عشقش بر جگر ماند
از دلم او بی خبر ماند، مانده ام در انتظارش
شمع تک يانديم کول اولدوم، لاله تک داغينده صولدوم
هی غزل يازديم يورولدوم _ کم نشد از اعتبارش
شرح درد است روزگارم من که امّیدی ندارم
دل به غم هایش سپارم مانده این ها يادگارش
✍️ #علی_نهاوندیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار
یاد تو افتادم من و شاعر شد این خودکار
گویا جهان مصرع به مصرع شعر بارید و
یک بیت من میخواندم و یک بیت هم دیوار
گاهی شدم غرق خیالت، گاه آشفتم
من امتحان دارم، برو! دست از سرم بردار!
یادت همیشه با من و بی من کجایی تو؟!
ای بی وفای بی مروت! با توأم ای یار!
هی لابه لای جزوه هایم نقش می بندد
غیر ارادی اسم تو، عاشق شدم انگار!
مشروط خواهم شد، ندارم چاره ای، اما
منصور حلاجم، ندارم باکی از این دار!
گفتند آب و نان نخواهد شد برایت عشق؛
گفتم نخواهد شد برایم درستان هم کار!
پایان شعرم بود و روی جزوه خوابم برد
میخواستم یک خط بخوانم درس را این بار!
✍️ #طاهره_اباذری_هریس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
چرا آنرا که میخواهی دلش پیشِ کسی گیر است؟
چرا هرکس که عاشق بوده از جانِ خودش سیر است؟
تو او را، من تُرا، او دیگری را، دیگری من را
همه سر در گُمیم و علتش بازیِ تقدیر است!
رسیدن جُز خیال خام و رویای محالی نیست...!
همیشه هر کجای قصّه هم باشی، کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بندِ "درد" زنجیراست
شروع یک نفر بودن، شده رویایِ دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بُردن از یاد است
تَنَش پیش تو است امّا، دلش جایی زمین گیر است
پُر از زخمِ جدایی، قلب های نصفه و نیمه
به هرکس میرسی، احساس او در دست تعمیر است
در این گونه لجنزاری، همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
✍️ #حمیدرضا_گلشن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
دلم آرامشِ طولانیِ با یار می خواهد!
کمی بوسه، کمی مویت، کمی دیدار می خواهد
میان حسّ تنهایی، میان حال مخدوشم
از آن "آرام باش جانم"، دلم بسیار می خواهد!
میان اینهمه مردم، نفهمید هیچکس من را
تو باش و دردِ دل گویم، دلم غمخوار می خواهد
روانم بس پریشانو، شده فکر و همه چیزم،
مرا آیا که از عمق دلش، دلدار می خواهد؟
دلم درمانده از این حال، و این هر روز تکراری
بیا! با تو دلم اصلاً فقط تکرار می خواهد!
همین مصرَع برای کلّ حالِ روحِ من کافیست:
دلم آرامش طولانیِ با یار می خواهد!
✍️ #مرتضی_حسنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖊 اولین سرمشق زندگی ام فراموش نکردن انسانهایی است که نمک پرورده ی محبتشان هستم؛ شاید غفلت کنم و دیر یادشان کنم ولی هرگز فراموششان نکرده و نخواهم کرد؛
در واقع اگر به یاد کسی هستیم این هنر اوست، نه هنر ما...
پس تا همیشه نام و یاد شما دوست عزیز در اندیشه و مهرتان در قلب ماست.🙏🌹
☘️ فرا رسیدن سال 1403 خورشیدی و عید باستانی را به شما تبریک عرض نموده و امیدوارم که سال جدید برایتان سالی مملو از شادکامی؛ موفقیت؛ بهروزی و سلامتی در مسیر سعادت و خوشبختی باشد. در کنار خانواده ی محترم همواره شادکام و شادمان باشید.
🔸 در پناه اهورای ایمان حال دلتان همیشه خوب، لحظه هاتان همواره آرام و روزهاتان پر خیر و برکت باشد.
✍️ آرتا رحیمی
☘️🌹☘️
سحرخيزتر از کلماتم
ماتم کن!
بنويس بر جای جای خاطرِ عزیزت
مرا...!
در آفتاب روشن چشمانت،
شعر مضمون نام توست...!
با طعم شيرين صدايت
زمزمه ام کن...!
"من لهجه ام از عشق می آيد"
کتابی پر از واژه های معطّر
دلم اوراق اوراق از تو می شود.
تو همان نستعليق موزونی
در جوهر رگ هايم...
تکرار در تکرار
لبخندت را بچکان برلبانم،
تا "عشق "خطی سُرخ شود
"من"
گرم شوم از دوست داشتنی که
در حاشيه ی لب هايم
با بوسه ای از تو
به خواب رفته است...!
این چه اتفاقی ست از تو
نبض احساسم تندتر می زند؟!
تو می درخشی
جهان بيدار می شود؟!
روز در بزم نفس هايم به شماره می افتد؟!
حرفی بزن!
چیزی بگو؛
پاگيرِ لحظه ها
حروف سُربی نام بلندت
با یک جهان از منحنی لب هایم
درگیر رونوشت لبخندهایت
می شوم...
✍️ #زینب_سادات_حسينی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
اگر تمام تنت بوسه میشد
و تمام تنم لب
و اگر تمام تنم بوسه میشد
و تمام تنت لب
شاید، میتوانستم ببوسمت
ودریغ از لبان ناتوان من
و ابدیتی که توئی....
از یک بوسه هزار باغ گل میشکفد
هزار دریا
هزار رود
و هزار پرنده آواز میخوانند
از یک بوسه
هزار دریچه باز میشود
و هزار افق
اگر آن بوسه از لبان تو باشد
و اگر آن بوسه بر لبان تو باشد
و اگر آن بوسه از آن من باشد...
✍️ #سماعیل_وفا_یغمایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh