eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
بعدها روزهایی خواهد رسید که مرا با این چروک های عمیقِ دلتنگی نخواهی شناخت... حیف نیست سی سال بگذرد بهار برسد و من در ایوان خانه ای خالی با پرستاری عبوس شکوفه های درخت گیلاس را تماشا کنم بی فرزندی از یاخته های تنِ تو...؟! بعدها روزهایی خواهد رسید که اکنون، آمدنت را لازم دارد تا بر باد نرود... بهار باردارِ بودنت است من ویار دارِ بوسه و آغوش؛ شش ماهه به دنیایم بیا... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گاهی به لبهایی فکر کن که بوسیدی به شهد علاقه به لحظه های نور به آن چند ثانیه فکر کن که چشمها را بسته بودی، آتش در رگ هایت می دوید، و در مصاف حماسی لبها پرنده شده بودی، بدون پر و بال و بدون شوق رفتن روزگار مرگ آلودی است حتماً گاهی به زندگی فکر کن مخصوصاً قبل از خواب که یاد گرفته ام خوابیدن، شکل کوچکی از مردن است همان طور که فکر کردن به محبوب، شکل کوچکی است از زیستن... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
دلم یک زمستانِ جانانه می خواهد یک خیابانِ سفید ، با برفی که یکریز می بارد و شهری که از همیشه خواستنی تر می شود. شبیهِ روزگارِ خوبی که همه چیز ، بویِ دلخوشی می داد. زمانی که سردیِ هوا با گرمیِ روابط، رابطه ی مستقیم داشت و زندگی، در شرَیانِ زمان و زیرِ پوستِ یخ زده ی شهر، جریان داشت. که زمستان می رسید ، همدلی ها را بیشتر و دل ها را صمیمی تر می کرد و هوا، مملو از عطر همدلی و مهربانی بود. هنوز مزه ی انار و آجیلِ شب نشینیِ آن روزگار و مزه ی لبخندهایی که بی ریا و از اعماقِ دل بود، زیرِ دندانِ خاطراتم هست. و هنوز با یادِ گرمایِ کرسیِ مادربزرگ، فضایِ احساساتم گرم و دلپذیر می شود. این روزها چقدر دور از همیم و چقدر برف نمی بارد! تنها چیزی که برایمان مانده، خاطراتِ خوبی ست که با تداعیِ شان، لبخند می زنیم، کمی دلمان به بودنمان گرم می شود، یک "یادش بخیرِ ناگزیر"، نثارِ حسرت هایمان می کنیم و به روالِ عادیِ زندگیِ مان بر می گردیم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
وقتی شاطر عباس نان‌های داغ را توی دست‌های مهتاب می‌گذاشت دلم می‌خواست جای شاطر عباس بودم ... وقتی مهتاب نان‌های داغ را لای چادر گل دارش می‌پیچاند دلم می‌خواست من، آن نان‌های داغ باشم... وقتی مهتاب به خانه می‌رسید و کوبه در را می‌کوبید ، هوس می‌کردم کوبه در باشم... وقتی مادرش نان‌ها را از مهتاب می‌گرفت ، دوست داشتم مادر مهتاب باشم... بعد مهتاب تکه‌ای نان برای ماهی‌های قرمز توی حوض خانه‌شان می‌انداخت و من هزار بار آرزو می‌کردم یکی از ماهی‌های قرمز توی حوض باشم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
دلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو را فریاد می‌زند، تو که تجلی عشقی... قنوتم را طولانی می‌کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی کوچه‌های غریب بی کسی را آب و جارو می‌کنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی. هر روز چراغ دلم را با جامعه الکبیره روشن می‌کنم و سفره افطارم را با آل یاسین و عهد تزیین می‌کنم و برای ظهور تو هر روز پای درد کمیل می‌نشینم.‌ نمی‌دانم آخرین ایستگاه توسل چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله‌ها می‌برد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پر از ندبه است. مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق‌های انتظار و من با دلم می‌خواهم آن روز که می‌آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
من آدولف هیتلر هستم. من همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم که همه ی دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونی این کار رو بکنی ولی من با تموم قدرت شروع کردم، خوب هم پیش رفتم، خیلی هم بهش نزدیک شدم، اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم، اسیر سرما شدم. سرمای نگاهش، مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد... هیچ فرقی نداره!! سرمای نگاه کسی که دوستش داری با سرمای زمستون شوروی، جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و جنگ جهانی رو ببازی... می دونی اگه آدولف هیتلر، اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود، چه اتفاقی می افتاد؟ اون می تونست کل دنیا رو بگیره... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
از تو ممنونم بخاطرِ حسِ خوبِ دست‌ هایت وقتی می توانست بگریزد از این شانه‌هایِ افتاده و اشک‌هایِ مانده در دیدگان. از تو ممنونم بخاطرِ اثباتِ بودنت در این سرایِ آهنینِ آدم‌ها که هر ثانیه‌اش ترس است و آوازِ تنهایی. زمان، آموخته به افکارم، بعضی آدم‌ها... سایه‌یِ وجودشان غبار از دلِ تنگت بر می‌دارد چه رسد به حضورِ همیشگی شان. تو یک نگاهت می‌ارزد به تمامِ آنانی که باید می‌بودند اما نمانده‌اند... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
تمام لحظات ناب زندگی‌ام زیبا بود؛ موفقیت‌ و پیروزی‌ها، اول بودن ها، در آغوش کشیدن عزیزانم بعد از دوری و دلتنگی، تمام لحظاتی که پذیرفته شدم، آن وقتی که احساس زیبایی داشتم، تجربه ی تمام اولین‌ها، دیدن قشنگی‌های دنیا... من با تمام این‌ها خوشحال شدم اما محشر بود آنگاه که تو به من گفتی: "دوستت دارم..." ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
دیشب شبیه زنی اینجا نشست بر سر ماهُ با لبخند گفت: صدای پای نزدیک است به خنده گفتمش: ای ماه روی لَوند! این عطر توست پیچیده در هوا گویی برای من انگار فصل پنجمی از نفس های تو روئیده گفت: فاصله بین من و تو بسیار است چگونه عطر بهار را به سُخره می گیری؟! به او گفتم ای مه لقا میان من و تو فاصله هر چند مهم پیراهنی ست که در تن تو بوییدم بهار خواهد گذشت برای من اما شکوفه جایی ست که بر لب تو بوسیدم. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
زنی در اتوبوس مشغول تماشای من است سرم را به سمت او بر نمی‌گردانم چه خوب است وقتی وانمود می‌کنی حواست نیست و جهان ربطی به تو ندارد با این که شک ندارم زیباست ولی دلم نمی‌خواهد نگاهش کنم شاید می‌ترسم سرش را پایین بیندازد طوری که انگار نه انگار به من زل زده بود دوست دارم همه‌ی مسیر مرا برانداز کند پس نمی‌بینمش دیده شدن، خوب دیده شدن هر چند تجربه‌اش را زیاد نداشته‌ام‌ اما حال آدم را تغییر می‌دهد. مهم نیست، دلیل تماشای تو زیبایی‌ست یا زشتی بدلباسی‌ست یا خنده‌دار بودنت همین که چشم‌های کسی که نمی‌شناسی کمی مشغول توست عجیب به نظر می‌آید و عجیب‌تر این که نمی‌دانی هنوز دارد نگاه می‌کند یا خیلی جلوتر پیاده شده! ✍️ 📚 از مجموعه شعر: دنیا بدون تو یکی دو شماره تنگ است 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
وَ من چگونه دلم تو را نخواهد؟ وقتی که اگر تو نباشی شعرهایم واژه به واژه دق مرگ می شوند و ابرهایِ بغض‌آلوده تابش خورشید آسمان نفسهایم را بند می کند چگونه دلم تو را نخواهد وقتی که اگر تو نباشی دلتنگی روزمره میشود و هق هق ناخودآگاه؛ سکوت، برای لحظه‌هایم آهنگ می‌نوازد و مرگ برای دقایقم لالایی می خواند... چگونه دلم تو را نخواهد؟ چگونه؟! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
حالا من و تنها من و تنها دو چشم‌تر از بی‌قراری‌های عصر جمعه تنها‌تر... لعنت به پایانی‌ترین ساعاتِ هر هفته لعنت به رویایی كه دیگر یادمان رفته لعنت به آغوشت به آغوشش به تنهایی لعنت به من وقتی که با هر بغض می‌آیی... لعنت به من وقتی هنوز از عطر تو مستم! لعنت اگر در انتظار دیدنت هستم... اصلاً مگر راهی برای دیدنتم هم هست اصلاً مگر حرفی به جز بوسیدنت هم هست اصلاً همین حال و همین روز و همین ساعت اصلاً به شبهای بدون بودنت لعنت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh