بیا تا اینستاگرامهایمان را پاک کنیم
حسابهای توییتِر را ببندیم
دیلیت اَکانت کنیم تلگرامهایمان را
گوشیهای هوشمند را
تا جایی ک دستمان میرسد پرت کنیم...
من با یک سکهی دو هزاری
از کیوسکِ همگانی محله
به تو زنگ بزنم؛
تو بگویی: الو... الو...
من از هیجان زبانم بند بیاید
و چند بار فوت کنم!
صدای نفسهایت را بشنوم
تو با اِکراه گوشی را قطع کنی
و من خوشحال
چرا ک میدانم عشق؛
از نفسهای تو...
جانِ دوباره گرفته است؟!
✍️ #کوروش_نامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
HayedehHayedeh _ Gham Oumad.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
🔹 #هنوز_عشق_منی
🔸 #هایده
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
درست می گویند:
پاها قلب دوم اند؛
من همه جا...
بی دلیل دنبال توأم!
✍️ #نیما_معماریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
چند سالِ دیگر
باید بگذرد تا من در مرور تمامیِ خاطره های برباد رفته ام
وقتی آرام و مهربان از کنارت رد میشوم
که پُرم از حرف؛
گلایه ها؛
دلتنگی هایی که بیخِ گلویم چسبیده؛
و دوست داشتن هایِ نگفته...
تنم نلرزد...
بغضم نگیرد؛
و یک جا فروکش نکنم؟
چقدر دیگر باید بگذرد
آنقدر قوی باشم
که وقتی از کنارت رد میشوم
بی هوا در آغوشت پناهنده نشوم؟
✍️ #فرگل_مشتاقی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
تو فکر میکنی
اگر یک روز دستانم را گرفت
در شمایل کدام درخت خواهم بود
به شکل کدام پرنده
یا شبیه کدامین گل؟
اگر دستانم را گرفت....
آیا دوباره از آنِ من باقی خواهند ماند
یا بسان قلبم
آنها را هم
به او خواهم بخشید؟!
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
چشمانت را ببند و فکر کن به دونده ای که
با مشکلی در پایش
و با اینکه می داند هیچ شانسی
برای برنده شدن ندارد
در مسابقه دو شرکت می کند
چون قولِ قهرمانی به فرزندش داده؛
یا تصوّر کن ماهیگیری را
که با وجود اینکه می داند دریا طوفانی ست
و صیدی نصیبش نمی شود
اما باز برای روزیِ آن روزش
دل به دریا زده؛
خواستم بگویم حسی دارم شبیه آنها؛
می دانم که هرگز سهم من نمی شوی، امّا...
باز برایت می جنگم!
باز #دوستت_دارم...
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
نميدانم از دلتنگي عاشق ترم
يا از عاشقي دلتنگ تر!
فقط ميدانم در آغوش مني
بي آنکه باشي!
و رفته اي
بيآنکه نباشي...
✍️ #عباس_معروفي
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
جهان به دور قرنیه ی چشم های تو می چرخد
و هیچ جنگی
جهانی تر از چشم های تو نیست
هیچ لباسی آویزتو نیست
دارد غَلت می خورد زندگی دورتنت
✍️ #امین_احراری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
همه از من می پرسند که:
چرا وقتی تو را می بینم...
سرم را پایین می اندازم؟
•••
تو به همه شان بگو:
دنبال امضای خداوند
پای آخرین شاهکارش می گردم...
✍️ #مسیحا_جوانمرد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
چون نداری جان معنی .. معنی جان را چه دانی
چون ندیدی کان گوهر گوهر کان را چه دانی
هر که او گوهر شناسد قیمت جوهر شناسد
گوهر کان را ندیده جوهر جان را چه دانی
تا ترا شوری نباشد لذت شیرین چه یابی
تا ترا دردی نباشد قدر درمان را چه دانی
چون سر میدان نداری پای دریکران چه آری
چون رخ مردان ندیدی مرد میدان را چه دانی
خدمت دربان نکرده رفعت سلطان چه جوئی
طاق ایوان را ندیده اوج کیوان را چه دانی
چون تو سرگردان نگشتی منکر گوی از چه گردی
چون تو در میدان نبودی حال چوگان را چه دانی
گرنه چون پروانه سوزی شمع را روشن چه بینی
ورنه زین پیمانه نوشی شرط و پیمان را چه دانی
صبر ایوبی نکرده درد را درمان چه خواهی
حزن یعقوبی ندیده بیت احزان را چه دانی
چون دم عیسی ندیدی گفتهٔ خواجو چه خوانی
چون ید بیضا ندیدی پور عمران را چه دانی
✍️ #خواجوی_کرمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
مرا تا كی ز هجرانت بسوزد جان به تنهایی
چه شد ای جان شیرینم كه یك ساعت نمیآیی
جهان شد تیره دور از تو بیا ای مونس جانم
كه چون خورشید عالم را به یك پرتو بیارایی
به رویت جان بر افشاندن ز من شاید كه مشتاقم
به غمزه بی دلان كشتن تو را زیبد كه زیبایی
چه بیم از آتش سوزان خیالت با من ار سازد
چه سود از روضه ی رضوان اگر دیدار بنمایی
نقاب شب به روی خود كشد خورشید از خجلت
تو ای ماه ملك سیما چو از رخ پرده بگشایی
شدم خاك وهنوز از جان هوای دوست می ورزم
ندارم حاصل از گیتی به غیر از باده پیمایی
به امید وصال او تسلی می دهم دل را
ولی تا وصل درمانم تو ای عمرم نمی پایی
چو آمد باده ی صافی چه جای زهد ای صوفی
چو باشد یار من ساقی كجا باشد شكیبایی
جنون عشق پوشیدن حسین اكنون نمی یارد
چو طاقت طاق شد دل را بر آرد سر به شیدایی.
✍️ منصوب به #حسین_منصور_حلاج
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
خانهآرایی نمیآید ز من همچون حباب
موج بیپروای دریای حقیقت کن مرا
استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
خانه دار گوشه ی چشم قناعت کن مرا
چند باشد شمع من بازیچه ی دست فنا؟
زنده ی جاوید از دست حمایت کن مرا
خشک بر جا ماندهام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا
از فضولیهای خود صائب خجالت میکشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
✍️ #صائب_تبریزی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh