آقا اجازه؟
می شود شما همانی باشید
که موهایم را با لطافت نوازش می کند
به اوقات دلتنگی؟
می شود بهانه هایم را به جان و دل بخرید
و همانی باشید که نترسم از رفتنش؟
می شود همانی باشید
که قربان صدقه ی چین و چروکِ
چشم هایم میرود به اوقات پیری؟
من با جان و دل شریکِ تک تک لحظه هایتان می شوم
اگر شما همانی باشید
که دلم را بَلَد باشد!
✍️ #شیما_احمدزاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در آغوشت که کز میکنم
قصدِ کوچیدن
به هر کجای قشلاق فراموشم میشود..
گرم میشوم
روی خط استوایی که
از میانِ سینههایت عبور میکند
تا جهانم
به دو قسمت مساوی تقسیم شود..
لَختی از زمستان
هنوز باقی مانده...
آغوشت را
بیاور و عمود بر من بتاب...
مبادا
رؤیای با تو بودنم
در کولاک کابوسهای این حوالی
سرما خورده شود...
✍️ #حمیدرضا_هندی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام،
نه در آغوشش کشیده ام،
و نه حتی او را بوسیده ام ...!
من فقط از دور،
او را در خویش گریسته ام.
عشق میان ما...
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
رنگ غمی در چشمهاش بود که مرا به سالهای گذشته میبرد
به سالهایی که زمان درازی بهش فکر نکرده بودم،
به جوانیام، به جایی دیگر، زمانی گمشده،
به مستی شبی شیرین که چیزی از آن در خاطرم نمانده بود.
به لحظاتی پیش، بعد که فکر کردم دیدم به همهی زندگیام مربوط است
ولی من هرگز آن زندگی را تجربه نکردهام.
همه کار کردهام ولی هنوز نمیدانم خوشبختی چیست.
در اوج خوشی همیشه به چیزی دیگر فکر میکردهام،
به کسی دیگر، و مدام نگران بودهام
✍️ #عباس_معروفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به من میگفت:
"چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمیدیدی كه چشم بر زمين مى دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
✍️ #بزرگ_علوی
📚 #چشمهایش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
شنیده ام چشم به راه باران پاییزی،
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی،
خوش به حال سیگارها،
شنیده ام تنهایی به کافه می روی،
خیابان ها را متر می کنی،
بی دلیل می خندی،
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند،
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوى!؟
✍️ #روزبه_معین
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
شنیدهام از دوست مشترک پرسیدهای آیا هنوز دوستت دارم؟
طفلک ساده.
دوستداشتن که هنوز ندارد.
اگر دوستم میداشتی، میدانستی.
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
وسط صحبتهای معمولی و حرفهای روزمره بیهوا نوشت:
«آخه دلم برات تنگ میشه»
و من صدای پرواز شاپرکهای اشتیاق درونم را
شنیدم آن لحظه...
و تازه فهمیدم رفاقت حقیقی یعنی همین!
همین که در نهایت روزمرگی حس کنی
حضورت برای کسی اهمیت دارد.
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
"عجیب دوستش داشتم"
این جمله را برای هر چند نفر که خواستی بفرست...
خواهی دید که "تنهایی"
به شکلی که فکرش را نمیکُنی
برای چند لحظه ...
همه را به جایی دور دست،
خیره میکند...
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
درون هر کسی دو تا صدا هست...
یکیش میگه:
" دیگه خسته ای، بی خیال شو
این دنیا ارزش هیچی رو نداره؛ "
صدای بعدی میگه:
" یه کاری کن به جایی برسی
که به تحمّل اینهمه سختی و خستگی بیارزه..."
چیزی که باعث میشه کدوم صدا رو بشنویم و
کدوم رو نادیده بگیریم،
فقط امیدِ... امید...
✍️ #مریم_قهرمانلو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به تو فکر می کنم
به خانه نداشته مان
به فنجان های دست نخورده روی میز
به قهوه هایی که سرد می شود
به بوسه هایی که بیات شده اند
و به انحنای گردن تا شانه ات
که جای خالی مرا فریاد می زند...
✍️ #غزال_استوارنیا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من و تو
در کوله هایمان
برای درمان زخم دلتنگی،
آغوش داشتیم
بوسه داشتیم
و
دوستت دارم!
اما در نهایت
بی رحمانه سکوت را انتخاب کردیم
"برای همیشه"...
✍️ #سحر_رستگار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh