نخستين سفرم
با اسبي آغاز شد
- که در جيبم جاي مي گرفت -
از اتاق تا بالکن.
سفر کوتاهي بود
اما من درياها را پشت سر گذاشتم
شهر هاي پر ستاره را
از ابتداي جهان
تا انتهاي جهان رفتم
و اين سفر
تنها سفر بي خطر من بود...
✍️ #رسول_یونان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بگو
بعد از این
حافظهی انگشتانت را
در چین و شکن موهای چه کسی
به باد میدهی
تا فراموشم کنی؟
✍️ #مریم_امینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چهها میخواهی
صبح تا نیمهی شب منتظری
همه جا مینگری
گاه با ماه سخن میگویی
گاه با رهگذران
خبر گمشدهای میجویی
راستی گمشدهات کیست؟
کجاست؟
✍️ #قیصر_امین_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
خیلی وقت ها
عجیب دلم می خواهد
ماهی کوچکی بودم
با چند ثانیه حافظه!
از این سر تنگ که می رفتم
یک وجب آنطرف تر یادم نبود از کجا آمده ام.
ماهی ها
خوشبختند شاید...
دلتنگ نمی شوند دیگر!؟
✍️ #معصومه_صابر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من تنها نامی سه حرفیام ؛ بی هیچ شباهتی به شما
و تو یک حرف بیشتر، چیزی شبیه بهشت...
معجزه معجزه است
که گاهی در خواب اتفاق میافتد
گاهی در بیداری
اینجا دریا نیست
فقط صدای مرا
از رادیو دریا میشنوید
سرم را بر میدارم و چشمانم را میبندم
چه فرق میکند که این شعر از کجا آب میخورد
شعر در #تو پنجرهایست که پشت آن دریاست
باور کن...
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
... و عشق
لبخندِ توست
از فرسنگها دورتر؛
آنگاه که نگاهت
فاصله ها را در گوشم
نجوا می کرد
و من تو را خواستم؛
حتّی با همین
فاصله های بینمان...
✍️ #علیرضا_اسفندیاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
محبوب من!
بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش!
از کافههای دود و نیشخند
از گلوی شبها
از گِل و لای روزها
من پراکنده شدهام
بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان
بیا مرا جمع کن از دیگران!
✍️ #رسول_یونان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
به تو فکر می کنم
که چطور خوب بودنت
رنجِ دنیا را برایم قابل تحمل کرده است،
و مرا
با تمام کاستی هایم
کنارِ مهربانی ات نگه داشته ای...
✍️ #بابک_شیخ
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
زخمی اگر بر قلبت بنشیند،
نه میتوانی زخم را از قلبت واکنی،
نه میتوانی قلبت را دور بیندازی!
زخم تکهای از قلب توست،
زخم و قلبت یکی هستند...
✍️ #محمود_دولتآبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
آيا مايليد
با من
ميان اين همه همهمه...
دمی، دقيقهای
لااقل
از بوی بوسه يا باران
سخن بگوييد؟
میگويند:
در اين دقايقِ دانا
آدمی
از علاقه به آدمی،
آوازهای آينه را میفهمد...
✍️ #سید_علی_صالحی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در خانهی کوچکم
خدای کوچکی دارم
زیباتر از تمام خدایان پیشتر
مهربانتر از باران،یا نه!
کمی بیشتر
در خانهی کوچکم خدای کوچکی دارم
نه از بهشت مرا میراند به بهانهی سیب
نه در دوزخ مرا میسوزاند به جرم عشق
در خانهی کوچکم
که خدای کوچکی در آن ساکن است
عبادت گفتنِ دوستت دارم
نیایش خواندن شعر
و سعادت لمس دستهای اوست
در خانهی کوچکم
من و خدای زیبایم
در یکپیراهن آبی هم آغوشیم
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دوباره به من دروغ بگو
بگو که رویاهایت
میان مرگ و من
پرسه نمیزند
تنت را چندبار خلاصه کردهای
میان تن آب و طناب؟
چندبار مرد شدهای
به مرگ فکر کردهای
چندبار به من
به پیراهنم که نباشد؟
دروغ بگو قهرمان
مگر یک مرد
چقدر میتواند راست بگوید!؟
✍️ #ناهيد_عرجونی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh