زخمی اگر بر قلبت بنشیند،
نه میتوانی زخم را از قلبت واکنی،
نه میتوانی قلبت را دور بیندازی!
زخم تکهای از قلب توست،
زخم و قلبت یکی هستند...
✍️ #محمود_دولتآبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
آيا مايليد
با من
ميان اين همه همهمه...
دمی، دقيقهای
لااقل
از بوی بوسه يا باران
سخن بگوييد؟
میگويند:
در اين دقايقِ دانا
آدمی
از علاقه به آدمی،
آوازهای آينه را میفهمد...
✍️ #سید_علی_صالحی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در خانهی کوچکم
خدای کوچکی دارم
زیباتر از تمام خدایان پیشتر
مهربانتر از باران،یا نه!
کمی بیشتر
در خانهی کوچکم خدای کوچکی دارم
نه از بهشت مرا میراند به بهانهی سیب
نه در دوزخ مرا میسوزاند به جرم عشق
در خانهی کوچکم
که خدای کوچکی در آن ساکن است
عبادت گفتنِ دوستت دارم
نیایش خواندن شعر
و سعادت لمس دستهای اوست
در خانهی کوچکم
من و خدای زیبایم
در یکپیراهن آبی هم آغوشیم
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دوباره به من دروغ بگو
بگو که رویاهایت
میان مرگ و من
پرسه نمیزند
تنت را چندبار خلاصه کردهای
میان تن آب و طناب؟
چندبار مرد شدهای
به مرگ فکر کردهای
چندبار به من
به پیراهنم که نباشد؟
دروغ بگو قهرمان
مگر یک مرد
چقدر میتواند راست بگوید!؟
✍️ #ناهيد_عرجونی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
کجا پنهان کنم تو را؟!
پشت کدامین واژه
کدامین سطر
که از خط شعرهایم بیرون نزنی
و طبل رسوایی ام را نکوبی
کجا پنهان کنم تو را ؟!
که گونه هایم
از عشق گل نیندازند
چشمانم
از دوری ات نبارند
و دستانم
بهانه ات را نگیرند
لبریز ام از تو
و تو
آشکارترین پنهان منی.
✍️ #سارا_قبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دوباره شب و
خیال "آغوشت" و قدم زدن
در جاده های باراني ...
مرا تا انتهاي
اين جاده ي تنهايي
آهسته ببوس...
✍️ #محمد_مقيمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
نامات را بر زبان میآورم
دریا بر من گستردهتر میشود
دریایی که ادامهی گیسوان توست
کلامات را سرمه ی چشم میکنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آبها میبینم
میخوانمات
موجی بلند به ساحل میدود و دست میگشاید
صدفی پلک میزند
و تو در گیسوانات میتابی.
✍️ #عمران_صلاحی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دلم تنگ میشود گاهی،
برای يک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ»
سه «روز» تعطيلی در زمستان
چهار «خنده ی» بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی!
✍️ #مصطفی_مستور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
از حوالی چشمهای تو که بگذرم
مردُمکانی مست و شوریده
راه را بر من خواهند بست
بی آنکه بدانند
داروغه چشمهای تو منم!
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در عطشِ عشقِ توأم
چون تشنه ای که جوید آب را
در بی ستاره ای مانده ام
چون آسمان شب که جوید ماهتاب را
محو و مات آن قاب عکس رو به دیوارم
همچون بیتابی که در تنش نیست تب و تاب را
در سکوت نگهت گم گشته ام
چون بیداری که عاشق است خواب را
ای شکفته چون گل عشق در سینه ام
چه بگویم که نمیدانم جواب را
یا چه بسرایم که نمیدانم آن غزل ناب را
یا قصیده ای بسرایم
که در آن تو باشی و من باشم و عاشقانه ای بیتاب را
ای سفر کرده باز گرد...
که تنها مانده ام با کوله باری از غم سراب را
مست تر از من دیده ای که بپرسی کجاست عشق؟
و من پاسخ دهم که نمیدانم جواب را؟
✍️ #فاطمه_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من شب های زیادی را از تو نوشتم،
بی آنکه تو بدانی.
تو را بوسیدهام
بی آنکه تو بدانی!
و تو هربار با خودت گفتی که
چرا باد قاصد ترانههای خیس است؟
چرا باران ساز میزند؟
من هر ثانیه تو را به آغوش کشیدم
بی آنکه تو بدانی.
در پیراهن آبیات سوختم تا گرم شوی.
بی آنکه تو بدانی...
دفتر شعر مرا خواندی و عاشق نشدی
بر دل سنگ تو و دفتر شعرم لعنت...
✍️ #نگین_آوا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
صبح ها
خورشید بیدارم می کند
تا با هم دنبال تو بگردیم!
درکدام مغرب آرمیده ای
که در هیچ مشرقی
طلوع نمی کنی!
✍️ #حامد_نیازى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh