دوباره شب و
خیال "آغوشت" و قدم زدن
در جاده های باراني ...
مرا تا انتهاي
اين جاده ي تنهايي
آهسته ببوس...
✍️ #محمد_مقيمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
نامات را بر زبان میآورم
دریا بر من گستردهتر میشود
دریایی که ادامهی گیسوان توست
کلامات را سرمه ی چشم میکنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آبها میبینم
میخوانمات
موجی بلند به ساحل میدود و دست میگشاید
صدفی پلک میزند
و تو در گیسوانات میتابی.
✍️ #عمران_صلاحی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
دلم تنگ میشود گاهی،
برای يک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ»
سه «روز» تعطيلی در زمستان
چهار «خنده ی» بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی!
✍️ #مصطفی_مستور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
از حوالی چشمهای تو که بگذرم
مردُمکانی مست و شوریده
راه را بر من خواهند بست
بی آنکه بدانند
داروغه چشمهای تو منم!
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در عطشِ عشقِ توأم
چون تشنه ای که جوید آب را
در بی ستاره ای مانده ام
چون آسمان شب که جوید ماهتاب را
محو و مات آن قاب عکس رو به دیوارم
همچون بیتابی که در تنش نیست تب و تاب را
در سکوت نگهت گم گشته ام
چون بیداری که عاشق است خواب را
ای شکفته چون گل عشق در سینه ام
چه بگویم که نمیدانم جواب را
یا چه بسرایم که نمیدانم آن غزل ناب را
یا قصیده ای بسرایم
که در آن تو باشی و من باشم و عاشقانه ای بیتاب را
ای سفر کرده باز گرد...
که تنها مانده ام با کوله باری از غم سراب را
مست تر از من دیده ای که بپرسی کجاست عشق؟
و من پاسخ دهم که نمیدانم جواب را؟
✍️ #فاطمه_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من شب های زیادی را از تو نوشتم،
بی آنکه تو بدانی.
تو را بوسیدهام
بی آنکه تو بدانی!
و تو هربار با خودت گفتی که
چرا باد قاصد ترانههای خیس است؟
چرا باران ساز میزند؟
من هر ثانیه تو را به آغوش کشیدم
بی آنکه تو بدانی.
در پیراهن آبیات سوختم تا گرم شوی.
بی آنکه تو بدانی...
دفتر شعر مرا خواندی و عاشق نشدی
بر دل سنگ تو و دفتر شعرم لعنت...
✍️ #نگین_آوا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
صبح ها
خورشید بیدارم می کند
تا با هم دنبال تو بگردیم!
درکدام مغرب آرمیده ای
که در هیچ مشرقی
طلوع نمی کنی!
✍️ #حامد_نیازى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
هستی امّا...
کمرنگ
حرف می زنی امّا
تلخ
محبت می کنی امّا سرد
چه اجباریست دوست داشتنِ من لعنتی؟!
✍️ #فريبا_وفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
غمگین امّا در کمالِ ادب
لبهایم را مثل کفشهایم
جفت میکنم
و تو را
با همان شدت که یک درخت بریده سقوط میکند
میبوسم...
✍️ #حسین_صفا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من چه می دانستم
خیاطی برای یک زن
آنقدر واجب است؛
یک زن
باید خیاط باشد
تا بتواند
چشمهای مردی را به
قامت لحظههای دلتنگیاش
بدوزد...
✍️ #فاطمه_بهروزفخر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
شنیده بودم قلبش
با باطری کار می کند
برای همین کنجکاو نزدیکش شدم
بعد از سلام و احوال پرسی
شوخ که دیدمش گفتم
پدر جان شما با این وضع هنوز هم
به حاج خانم عشق می ورزی؟
خندید و گفت بیشتر اوقات
به زنم می گویم
سمیه من شارژ ندارم
تو دوستم داشته باش...
✍️ #رسول_ادهمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
اگر یک تکه نخ و سوزن داشتم،
خودم را به تو مى دوختم،
مثل دگمهی پیراهنت
با وقار، سر برسینه ات
اگر یک تکه نخ وسوزن داشتم،
خوشبخت ترین
دگمهی دنیا بودم
درست روی قلبت...
✍️ #فرید_هاشمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh