eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
چند ماهه بودم که دستم سوخت حواسشان نبوده، حواسم نبوده، شیطان گولم زده، عقلم سر جایش نبوده را نمی دانم امّا مادرم می گوید: صدای گریه ات را که شنیدم آمدم و دیدم دستت را تا بازو کرده ای داخل کتری پر از آب جوش جیغ می زنی، گریه می کنی، می سوزی، درد می کشی امّا دستت را بیرون نمی آوری! نه که نخواهی، بلد نبودی مثل رابطه های امروزی که همه مان خسته ایم، درد می کشیم، می سوزیم، می بُریم اما بلد نیستیم خودمان را از رابطه مان بیرون بکشیم آری، همه مان یک مشت دل سوخته ی نابلدیم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
هیچ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ! ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﯾﮏ ﺷﺒﻪ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ! ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﯽﺧﺒﺮ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﻭﺭ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﺭﻭد، ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺒﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻓﺘﻪﺍﺳﺖ...! ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﯾﮏﺭﻭﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﻪ " ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ " ﺷﮏ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮِ ﺷﻨﯿﺪﻥِ ﯾﮏ «ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪِ» ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖ... ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻏﺎﻓﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ، ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﯾﮏ ﺑﻐﺾِ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥﻃﺮﻑ ﻣﯽﺑﺮﺩه... ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ... ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﺐﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﻭ ﺭﻭﯾﺎﺑﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍست... ﻧﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ، ﻧﻪ ﺁﻣﺪﻥﺷﺎﻥ ﺭﺍ...! ﻓﻘﻂ... ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭد... . ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ ! در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟ خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
مترسکی شده ام عاشقِ کلاغی که پرید و رفت به امیدِ کوچه باغی که دلم به لرزه در آمد و بعد از آن پیچید_ میانِ مزرعه اخبارِ داغِ داغی که کنارِ مزرعه آن روز حس من تبدیل به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که و ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد دگر نمانده برایم دل و دَماغی که کلاغِ شهریِ من روستا که جای تو نیست برو به قول خودت سَمت چِل چراغی که جهنمی شده بی تو بهارِ گندمزار تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که پرنده های زیادی به سویم آمده اند ولی دل من اسير همان کلاغی که... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 موسیقی سنتی و باران بهاری 🔸 تقدیم به تویی که ندارمت 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
خوش به حال ِ انارها و انجیرها! دلتنگ که می شوند، می تَرَکَند... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
کمی زود بود ولی... دعایت گرفت مادربزرگ...! پیر شدم!! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
من... سراپا همه زخمم تو... سراپا همه انگشت نوازش بـاش... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
و شايد سيگار... اختراع سرخپوستي بود که مي خواست به معشوقه اش... پيامِ کوتاه بدهد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh