غم به ابروی تو و روی لبت لبخند است
وای از آن فتنه گریها که در این پیوند است
تار موی تو گره خورده به بند دل من
مو بپوشان که دلم باز به مویی بند است
مژه هایت خط اسلیمی و پلکت گل و مرغ
سفره ی ترمه چشمان تو بی مانند است
زندگی گوشه قلب تو بهشت است بگو
رهن مخروبهترین گوشهی قلبت چند است
جگرم سوخت ولی باز دعایت کردم
منتی نیست که این خاصیت اسپند است
✍️ #امیر_سهرابی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
نه اینکه عشق نبود
نه اینکه بوسه نمیزد بر جان آدمی، شادی
نه این که آغوش آزادی وا نبود
بود اما برای ما نبود.
اسبهای اساطیر در عَلَفْچَرِ مغرب میچریدند.
✍️ #جواد_مجابی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
من فکر می کنم که زندگی مثل یک شکلات است که پوستهی آن را آدم ها تشکیل دادهاند.
برای رسیدن به شیرینی، بهترین کار جدا کردن و دور انداختن پوسته است.
✍️ #حمید_جدیدی
📚 #پاره_نوشت_ها
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
در مرگ عاشقانه ی نيلوفران صبح
در زير لاجورد غم انگيز آسمان
در هرکجا که میگذرد سايهی حيات
سرمست و پرنشاط
رو کن به سوی عشق
رو کن به سوی چهرهی خندان زندگی
✍️ #نادر_نادرپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
حالا که نیستم
پیراهنم را اتو بزن
دکمههایم را ببند
کفشهایم را برق بینداز
بُگذار
نبودنم مرتب باشد...
✍️ #گروس_عبدالملکیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
تا همهی ما در پاییز،
در گلهای داوودی غرق نشدیم
تند پارو بزن!
درد میآید و میرود
امّا
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است.
تند پارو بزن
تا عمر به پایان نرسیده است...
✍️ #احمدرضا_احمدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
ز جانب اُردیبهشت
تا طعم سیب خندههای تو
من از عین و شین و قاف
گذشتهام
رسیدهام به بهشت
به بوسههای تو
✍️ #نیلوفر_ثانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
Mehdi JahaniMehdi Jahani _ Negahe Akhar.mp3
زمان:
حجم:
8M
🔹 #نگاه_آخر
🔸 #مهدی_جهانی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
شب است؛
رویای دوردستِ تو نزدیک میشود...
✍️ #فروغ_فرخزاد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
می ترسم تو را که در آینده می جویم
در گذشته هایم گم کرده باشم.
و چشمانت همان چشمهای بچگی ات باشد.
و دستانت همان دستان کودکی ات.
مرا باور نداشتی.
می ترسم باز هم باورم نکنی
با اینکه بزرگ شده ام.
قد کشیده ام
و صدایم نیز با من بزرگ شده.
نگاهم شرمگین شده.
و احساسم مغلوب منطق قلبم شده است.
می ترسم بیایم به سراغت
و تو را ببینم که دیگر بچه نیستی.
بزرگ شده ای
از من هم بزرگتر...
دستانت دیگر گرم نباشد و شاید داغ باشد.
می ترسم تو هم مثل همه
بزرگ شده باشی نه مثل من.
شاید هم گم شده باشی و نیابم تو را...
می ترسم از نبودنت؛
از بودنت؛
از چشمهایت.
از تو می ترسم.
چون مثل رویایی، مثل خوابی...
و از اینکه خواب تعبیر دارد.
می ترسم تو را تعبیر کنم.
و خود را نیابم.
احساست کنم و منطق را گم کنم.
و خود را هم گم کنم.
می ترسم بیایم ولی تو رفته باشی.
یا اصلاً تو وجود نداشته باشی.
از این بیشتر می ترسم.
شاید یک شب منتظرم باشی و نیایم
چه فکری می کنی؟!
من نیامده ام یا تو رفته ای؟
کدام یک؟!
می ترسم از سؤال کردن و پاسخ نیافتن
و باز...
گیج شدن و گریه کردن...
و شاید شعر گفتن.
می ترسم دوباره شعر بگویم و تو را
در شعرم پنهان کنم.
و تو آنقدر بزرگ نشده باشی که شعر بخوانی.
شاید هم بزرگ شده باشی ولی...
شعر نخوانی مثل خیلی ها.
تو اصلاً مرا بلدی؟
می ترسم بلد نباشی...
و دوباره مجبور به خواندن بشی!
شاید برای سال بعد و امتحانی دیگر؟
می دانی از چه می ترسم؟
آری بخند!
آخر من از این خنده های تو نیز می ترسم
می تر سم شاید مرا نشناسی؟
و بگویی که کی هستم!
و من بلد نباشم اسمم را خانه ام را
و همه ی نداشته هایم را...
و باز گم شوم...
در خودم...
در تو...
و در ذهنم...
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
ابروی تو را دیدم و گیسوی تو را نه
آنگونه که پشت سر تو روی تو را نه
آهوی غزلهای دو صد شاعر این شهر
چشمان تو را دارد و ابروی تو را نه
باید به چه تشبیه کنم! رود هریرود!؟
هر رود ندارد دل آموی تو را نه
فهمیدم این را پس از آغاز نگاهت
گل بوی تو را داشته و خوی تو را نه
شب بوتر از آنی که به تعریف نگنجی
شب موی تو را شاید و شب بوی تو را نه....
سرلشکر زنبور عسلهای جهان گفت
این باغ ندارد لب کندوی تو را نه
دیشب نشنیدی به تو ای ماه! زُحل گفت
من نام تو را دارم و الگوی تو را نه
او عشق ندارد به کنار تو، ولی من
من عشق تو را دارم و پهلوی تو را نه
✍️ #هارون_بهیار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بعد مدت ها که آمد مثل من عاشق نبود
گر چه عاشق بود امّا عاشقِ سابق نبود
یا برایش مثل یک بازیچه بودم یا که این
مردِ شاعر، دخترِ چون ماه را لایق نبود
دوستش دارم هنوز و دوستش دارد ولی
حیف با من هیچ گاهی نازنین صادق نبود
از همان اول اگر می گفت حالا یَحتَمِل
مرد شاعر این همه وارونه و دل دق نبود
از همان اول اگر می گفت عاشق هست حال
شاعر این عاشقانه همدم هق هق نبود
از همان اول اگر می گفت عشق اش نیستم
قلب من هم احتمالاً مثل الآن شق نبود
از همان اول اگر می گفت می رفتم کنار
گر چه عاشق بود شاعر، لیک بی منطق نبود
حالِ من مثلِ کسی می ماند آن گاهی که در
بین اقیانوس ماند و پیش او قایق نبود
عشق دزدی را بلد بودم ولی افسوس که
مثل مرد ایده آل اش نام من سارق نبود
✍️ #هارون_بهیار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh