FatimaFatima _ Ein Bar Ke Miayam.mp3
زمان:
حجم:
6M
🔹 نام اثر #این_بار_که_می_آیم
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎙 صداخوانی #فاطیما
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
در دست گلی دارم، اینبار که می آیم
کآنرا به تو بسپارم، اینبار که می آیم
در بسته نخواهد ماند، بگذار کلیدش را
در دست تو بسپارم، اینبار که می آیم
هم هرکس و هم هر چیز، جُز عشقِ تو پالوده است
از صفحه ی پندارم، اینبار که می آیم
خواهی اگرم سنجی، می سنج که جُز مهرت
از هرچه سبکبارم، اینبار که می آیم
سقفم ندهی باری، جایی بسپار، آری
در سایه ی دیوارم، اینبار که می آیم
باور کن از آن تصویر _ آن خستگی،آن تخدیر_
بیزارم و بیزارم، اینبار که می آیم
دیروز بِهِل جانا!با تو همه از فردا
یک سینه سخن دارم، اینبار که می آیم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
تا بیافتد روسریت از سر مَشقّت می کشند
بادها الــــحق والانصـــاف زحمت می کشند
بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها
انتظـــار تـــــار مویت را بــــــه نوبت مــی کشند
چشـــم تو... ابــروی تو... یاللعجب این روزها
مست ها را هم به محراب عبادت می کشند
جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست
رسم زندان است بر دیــــــوار آن خط می کشند
میوه می چینـــم، برایــــم برگ ها را پس بزن
دست هایم پشت پیراهن خجالت می کشند
بس کــــه در عین ریـــــا مردم فریبند آخــرش
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند
پس مواظب باش وقتی عابران سر به زیر
با زبان بـی زبانــــی از تو منت می کشند
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
گفتی شراب و شعر و شبنم دوست داری
امشب ولی باران نم نم دوست داری
گفتی غزل را عاشقانه عاشقانه
گفتی غزل های پر از غم دوست داری
با من بگو زیبای خوب آسمانی
با این همه آیا مرا هم دوست داری؟
شعرم شرابم شبنم هر چه بخواهی
آشفته ای این گونه درهم دوستت دارم
این زمزمه آری به گوشم آشنا بود
آهسته می گفتی شنیدم دوستم داری؟
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ، دل چون کود کی بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل خاموشی نکرد
هیچوقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
عشق من با تو به میزان تقدس می رسد
بی حضورت دل به سر حد تعرض می رسد
«دوستت دارم» برای من کلام تازه نیست
حد عشقت را برایم هیچ چیز اندازه نیست
در غیاب تو غریبانه فراغت می کشم
بر گذشت لحظه ها طرحی ز طاقت می کشم
چشمهایم را نگاه تو ضمانت می کند
گرمی دست مرا دستت حمایت می کند
با تنفس در هوای تو هنوزم قانعم
ابتلای سینه را اینگونه از غم مانعم
چشمهای مهربان تو فراموشم نشد
هیچکس جز یاد تو بی تو هم آغوشم نشد
من تو را با التهاب سینه ام فهمیده ام
ساده گویم خویش را با بودنت سنجیده ام
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
ای نازنین ستاره ی شبهای غربتم
دیریست که رفته ی
دیریست که چشم ناز ترا آسمان نداشت
دیریست که باغ و باد
ز عطرت نشان نداشت
ای آرزوی دل
از خلوت شبانه ی من بی خبر شدی
ای لحظه های صبح خدا
ای دعای شب
دیوانه میشوم چه کنم
بی اثر شدی
ای لحظه های شاد
ای پاکترین ترانه ی زیبای زندگی
دیدم ز کلبه ی دل من پر کشیده ی
از سینه ام بسوی دگر سر کشیده ی
رفتی و رفتنت دل مارا شکست و ریخت
این آسمان مهر مرا زیر و رو نمود
با اشک و ناله ها دل من گفتگو نمود
ای نازنین ستاره ی شبهای غربتم
بر گرد و باز بیا
چشمم به راه آمدنت گریه میکند
پر پر زنان بیا
از آسمان بیا
از بهر جان بیا
تو پاکترین فرشته ی دنیای هر غزل
از بهر توست که خامه ی شعرم جوانه کرد
از بهر توست که بلبل گل غنچه های باغ
در سینه خانه کرد
بر گرد و باز بیا
ای نازنین ستاره ی شبهای غربتم
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
بزدلیم و عشق را از ترس کتمان می کنیم
سال ها احساس را در سینه پنهان می کنیم
آرزوی بوسه ای داریم با طعم شراب
لعن و نفرین از ریا بر می پرستان می کنیم
چوب تهمت بر سر یاران عاشق می زنیم
کفر می ورزیم اما ختم قرآن می کنیم
می هراسیم از شب و آغوش یار و نور ماه!
گر چه مشتاقیم باز احساس بحران می کنیم
این همه لیلا که لبخند تمنّا می زنند
باز هم مجنون صفت وصف بیابان می کنیم
حق یوسف بود، آری بر زلیخا آفرین!
پارسا وارانه! وقتی رو به زندان می کنیم
فقر و عریانی مردم را، نمی گوییم زشت!
شکوه از تصویر زیبا، روی عریان می کنیم
عشق می بارد! تمام دفترم را سیل برد
زیر باران خدا، انکار باران می کنیم...
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
وقتی که تو روز آفتابی را
در کوچه ی پرسه های پاییزی
با حس زنانه دوست می داری
احساس غرور می کند خورشید
وقتی که سحر هنوز خواب آلود
از بستر شب کناره می گیری
شب با خورشید کینه می ورزد
که او را، ز تو دور می کند خورشید
هر صبح که بار می دهی از لطف
در خانه ی خویش عاشقانت را
پیش از همه با سلام رنگینش
اعلام حضور می کند خورشید
در غلتاغلت خواب قیلوله
وقتی که شعاع آرزومندش
از پنجره بر تن تو می تابد
احساس سرور می کند خورشید
وقتی به غروب چشم می دوزی
پیش از رفتن برای فردا صبح
از چشم تو کاسه ی بزرگش را
سر شار از نور می کند خورشید
گفتند: زمین خاکی از جذبه
در حیطه ی آفتاب می چرخد
امّا تو که راه می روی گویند:
بر خاک عبور می کند خورشید
آنک آفاق! غرق لبخندی
آمیخته از رضایت و لذت
انگار که از تو خاطراتی را
در خویش مرور می کند خورشید
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
هوسی کرده لبم باز ترا بوسه کنم
از سر و موی و لب و چشم سیاه بوسه کنم
این گناه نیست که من روز و شبم فکر تو است
این گناه نیست... ترا پیش خدا بوسه کنم
خواب از چشم دلم برده ای ای دلبر ناز
صبح هنگام نماز وقت دعا بوسه کنم
خبر آمد که سفر کرده ای ما می آید
دست و پا بوسه کنم صورت ماه بوسه کنم
غم دنیا ندارم که تو دنیای منی
باش امروز کنارم... که ترا بوسه کنم
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
او یک "مرد" است
دستانش از یک "زن" زِبرتر و پهن تر است
صورتش ته ریشی دارد
و قلبش به وسعتِ دریاست
جایِ گریه کردن به بالکن می رود و "سیگار" دود می کند!
او با همان دستان زِبر ترا "نوازش" می کند
با همان صورت ناصاف ترا "می بوسد" و تو آرام می شوی
این قدر او را "نامرد" نخوان!
این قدر تیپ و ماشین و ثروتش را "نسنج"
فقط به او "نخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد
فقط با او "رو راست باش" تا دنیا را به پایت بریزد
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
برف هفت سالگی ام را
به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که می گفت
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه
و خوابیدن کنار مادرم
حتّی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را
به خاطر استرس کنکور و آینده!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی.
هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد...
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد.
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh
گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!
از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت
صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات
ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت
آمدی در شهرمان چرخی زدی، تعطیل شد
شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت
یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟
با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت
گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
☘️ @shernosh