eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا! اگر بیایی همه چیز خراب می شود دیگر نمی توانم اینگونه با اشتیاق به دریا و جاده خیره شوم من خو کرده ام به این انتظار به این پرسه زدن ها در اسکله و ایستگاه اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
به همین دست، به دستان تو عادت کردم این گناه است ولی جان تو عادت کردم جا برای من گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت کردم گرچه گلدان من از خشک شدن می ترسد به ته خالی لیوان تو عادت کردم دستم اندازه ی یک لمس بهاری سبز است بس که بی پرده به دستان تو عادت کردم مانده ام آخر این شعر چه باشد انگار به ندانستن پایان تو عادت کردم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
عاشقم، اهل همین کوچه ی بن بست کـناری که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره ی باز کجا؟ مــن کجا؟ عشـــق کجا؟ طاقــتِ آغاز کجا؟ تو به لبخند و نگاهی... منِ دلداده به آهی بنشستیم، تو در قلب و منِ خسته به چاهی گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن چشمِ گنه کار؟ از آن لحظه ی دیدار؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
خميازه های کش دار، سيگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار، سيگار پشت سیگار این روح خسته هر شب، جان کندنش غريزیست لعنت به اين خودآزار، سيگارپشت سیگار مُردم از اين رهائی، در کوچه های بن بست انگارها نه انگار، سيگار پشت سیگار عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار کوبيدمش به ديوار، سيگار پشت سیگار مبهوت رد ِدودم، این شکوه ها قديمي ست تسليم اصل تکرار، سيگار پشت سیگار ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
تو با يك آسمون خوبي تو با يك التماس گرم تو با هرچي كه من مي خوام هميشه بوده اي عادت تو رومي خوام ومي دونم هميشه با مني عشقم نفس هاي تو اميده براي موندن اين زن ازاين آرامش مطلق ازاين احساس آزادي شدي بتخونه دنيام شدي آغوش تنهايي بذار دستاتو تو دستام نمك گيرم كنن چشمات تو رو خواستن همين لحظه ست عزيزم من تو رو مي خوام ✍️ (قديسه) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
شرمنده دوستان عزیزم! کلافه‌ام بر شانه‌های جامعه بار اضافه‌ام از تاج و تخت و بخت نشانی نمانده‌ است پیری نفوذ کرده به دارالخلافه‌ام از لقوه‌ی شدید، تنم رنج می‌برد تغییر کرده‌ است صدا و قیافه‌ام شب از شناسنامه‌ام آغاز می‌شود درگیر اضطراب و اسیر خرافه‌ام نه شیر سرکشم که ببالم به یال خود نه آهوام که مست ببویند نافه‌ام سمت سقوط می‌رود اندیشه‌های من تاریخ مبهم سخنان گزافه‌ام ای کاش یک‌نفر برسد راحتم کند تا بیش از این سفید نماند ملافه‌ام ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
"آن شب" به تو نگاه کردم به جزئیات زیبایی ات رج های مرموز گردنت نفسهایت که میخانه را مه آلود کرده بود قطره های عرق که از میان موهایت می لغزیدند و در پیراهنت گم می شدند آرزو کردم، کاش پیراهن زاده شده بودم اما نه من "مسحور زیبایی" زاده شدم. نوزده هجده هفده نه دیگر نمی توانستم دلم را جمع کردم نزدیک شدم و در گوشت فریاد زدم: - " می توانم ببوسمت؟" و تو مرددّ نگاه کردی همین برایم کافی بود (منتظر نماندم پای کلمات به میان بیاید) چونان گرگی حریص انگشتانم به موهای وحشی ات شدند لبهایم به گلویت شدند و دلم، دلم مات مانده بود. نُه هشت هفت هفت ثانیه به تحویل سال مانده بود هفته ثانیه به لبهای تو. و من تمام لب بودم از گذرگاههای گلویت بالا آمدم به گونه ات رسیدم که بهشت زمین بود و بعد لبهایت لبهایت لبهایت که شهوت بود و آرامش بود و فراموشی بود نمی دانم چقدر طول کشید بیست و پنج ثانیه یا بیست و پنج ساعت ؟ اما ایمان آوردم به معراج که می توان در بیست و پنج ثانیه بسیار دید بسیار دید ... ◘◘◘ حالا به شهر خودم برمی گردم کنار کلکین نشسته ام هواپیما تکان می خورد خلبان می گوید: - " به توده‌ی ناگهانی مِه برخورد کرده ایم" لبخند می زنم چرا که می دانم این مه، از نفسهای ماست هنگام عشقبازی. شاید هرگز تو را نبینم اما غمگین نیستم چرا که دریافته ام دوست داشته باشم اما اصرار نکنم عشق بورزم اما وابسته نشوم. چشمانم را می بندم و خاطره ی آن شب را مرور می کنم: به تو نگاه کردم به جزئیات زیبایی ات... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده بی اعتنا پاکت کنند از زندگی، مثلِ خاکستر سردی که از سیگار افتاده بی تو دلم می افتد از من... باز می خشکد مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد این روزها هر بار که یاد تو می افتم یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد می خواهی از من رو بگیری، دورتر باشی مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات سر درد می گیری و من تکرار خواهم شد مانند یک موسیقی ِ غمناک در گوش ات بی تو تمام کوچه ها سرد است، تاریک است انگار خورشید این حدود اصلاً نتابیده تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است تو نیستی و ساعت این شهر خوابیده تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم چون ماهیان مرده ای در رود، می پیچند تکرارها من را شبیه زخم می بندند سیگارها من را شبیه دود می پیچند بی تو شبیه ساعتی بی کوک می خوابم در لحظه هایی که برای شعر گفتن نیست در خانه ای که پرده هایش بی تو تاریک است در خانه ای که روزهایش بی تو روشن نیست اینجا کنارم هستی و آرام می خندی آنجا کنار هم بغل کردیم دریا را تو رفته ای، باید همین امشب بسوزانم این یادها، این عکس ها، این آلبوم ها را ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
آن زمان که با دستان نوازشگرت دانه های اشکهایم را محو می سازی یا که با لبخند پر مهرت ترس از فردا را به آرامشی رویایی مبدل می سازی بوسه هایت مرا بخواب می برد و زندگی را برایم از نو می سازی حتی قلب شکسته ام را شفا می بخشی عشقت را بی آنکه تمنایی باشد بی دریغ نثارم می کنی آغوش امنت را بی هیچ دلیلی همواره برویم می گشایی من شجاعت تنها راه رفتن را از تو آموختم آفرینش عشق و وفاداری را درنگاهت دیدم بارها بخاطرما سکوت کرده ای براستی که عشقت حقیقتی محض است تو هدیه زیبا و واقعی هستی از خدایی که بالای سر ماست همان که ذات تو را با عشق سرشته است و مرا ناتوان از ستودن مهرت ترا می پرستم فرشته مهربانی و عشق با تو حس غرور دارم ای مهربان مادرم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
▫️ تو را به مشاعره می خوانم جایی میانه ی سقوط غزل آنجا که عاشق / زبانش بلغزد! " قافیه ای ردیف کن" تو را به معاشقه می خوانم جایی که آغوش این پیامبر از مؤمن تهی باشد! " بوسه ای نازل کن " تو را به محاکمه می خوانم در شهری که شریعت چشمان تو بدعتی بر مذهب من باشد! " حجتی دلیل کن " **** ▫️ استفتاء: آیا هر معشوقه که صاحب شریعت باشد، بدعت گزار محسوب می شود و محکوم به اعدام است؟! ▫️ فتوا: در مسلک عشاقِ لامذهب، هر شریعت که از اندام معشوقه جاری شود، جرم محسوب می شود مگر اینکه بتواند، پیامبر خویش را مجنون کند؛ چنین زنی به جانشینی نیز سزاوارتر است. رسالۀ دلدادگی/ فقه عاشقی/ باب الخلافه ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
غمگين تر از يك مرد كه معشوقه ندارد/ شهري است كه ميخانه ندارد؛ در خود شكند/ داد زند/ شعله فروزد/ آشوب دلش نام نهد: "فتنه ي دامان زنانه" ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh
" طعم باروت تا سهم کرکسان!" (1) دوباره زنت می شوم؛ دگر بار خطر می کنم صعود را، تا از بلند بالای نگاهت، پرچم التماسی را به اهتزار در آورم که قلبت بلرزد؛ بریزد تمامِ آوارِ راه های رفتنت، بر سر دلواپسی های من؛ همان سری که سوده ام به غرور ماندنت، آنقدر که تاول زده افکارم، از بس دلم تنگ است و آرزویم بزرگ!، جا نمی شود تصور نبودنت در تجسم عشق... حال و هوای خواستنت که سنگین می شود، بوی کافور می دهند اطلسی های خانه، جمجمه ام پر می شود از طعم باروت های نم کشیده در ذهنیت مرگ. بیا و تمام کاسه کوزه های ترک خورده ی عاشقی را، بر سر زبان الکنم بشکن، اما، باز هم مردانه، پای آب و جاروی اشک های این دل شکسته، بمان. (2) مـَــردت شدم که بُستان تنت به پروانه ی وَهم دیگری فریبا نشود، آبیاری آلاله های لبت با من، تو دلواپسِ کمانِ ابرویت باش که تیر از زه چشمانت به قلب بیگانه ای ننشاند! باز کردن گره زلفت با من، تو حواست باشد در چین و ختنِ بـَـر و بازوی غریبه ای گم نشوی! شب پاسبانی از ماه سینه ات با من، توحواست باشد گونه هایت به آفتاب گردِشِ چشمانِ شکارچی های فصلِ ممنوعه نرود! بند این دل اگر به بوسه ی شومی بر تیغه ی بینی ات، بریده شود، دل به میانه ی عشقت می شکند، بیدار می شود این شیر خفته در بیشه زار اندامت! از تو هر آنچه بِدَرد ما بقی با خود خواهد برد... شک مکن! سهم کرکسان این دشت بی ناموس، از سایه ی تو هم بی نصیب می ماند! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ☘️ @shernosh