eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتی و خاطــره ها هــــمدم بارانم کرد سینه ام تنگ تر از فصل زمستانم کرد من که از شعر و غزل هیچ نمی دانستم خط چشمان تو یکباره غزلخوانم کرد دیدی آن باد که افتاد پر روسری ات باد بود آنکه بدین گونه پریشانم کرد من که از مدرسه یک عمر فراری بودم گرمیِ دستِ تو راهیِ دبســـتانم کرد دل سپردم به همین سعی و صفایت برگرد شاید این بار دو چشم تو مســلمانم کرد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
«کافه گردی ها بماند» بعد باران صبر کن برف بازی جای خود آمد بهاران صبر کن روسری را باد با خود می برد کاری بکن یک نفر آن جا جلو تر مانده حیران صبر کن زنگ گوشی ، مادرم ، ای وای می داند که من عاشقت هستم هنوزم من فراوان صبر کن فکر کن روزی فراموشم کنی حالا فقط روبه رویم ایستادی نا مسلمان صبر کن اخم کن، حالا بخند اما، مرا ترکم نکن نحس شد فالم قسم دادم به قرآن صبر کن لطف کن یک بار هم در اول هر مصرعی واژه ها را پشت هم بگذار، ای جان صبر کن یادگارت را نگه می دارمش من تا ابد یک زبان باشیم ما ، کر گوش شیطان صبر کن ✍️ "تنها" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
به لرزه می افتد تمام جسم و جان من چون می رسد نگاهت به نگاه من دل می بری چنان که امانم نمی دهی زیبایی آنقدر که وا مانده دهان من وقتی قدم می زنی کنار شانه ام بوی بهار می دهد فصل خزان من گیسو به باد می دهم از زیر روسری بر باد داده ای تو چون خود دودمان من مرد منی عاشقانه هایم برای توست چون با منی خون غزل دارد رگان من زیبا شود دهانت وقت خندیدن محشر شود وقت بوسه بر لبان من ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
زیر جهان چادرت دختر که هستی مردانه هایم خویش را گم می کند باز یا اتفاقی دیدنت یک حس خوب است وقتی غرورت باد دارد دررگ ناز ترفند آش و کاسه ی نذری بهانه است شاید شروع عشق ما اینجا شد آغاز وقتی شمال روسری ات باد می خورد احساس سردم یکسره می رفت اهواز از بس درون کوچه مشغول تو بودم نقل من و تو شد برای این زنان راز شاید سر صحبت نباید باز می شد از دست فکر مردم افسانه پرداز اندازه ی یک شهر با تو حرف دارم شیرینی تلخ شراب ناب شیراز... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
باخبر هستی نگاهم بی‌قرار چشم توست؟ عاشق دیوانه‌ات چشم‌انتظار چشم توست اختیار قلب من دیگر ز دستم رفته‌است از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست شک ندارم دور چشمان تو می‌گردد زمین گردش زیبای دنیا بر مدار چشم توست من تصوّر می‌کنم گاهی تو در آیینه‌ای این خیالاتی‌شدن‌ها یادگار چشم توست! ناز چشمان تو، خالق را به وجد آورده‌است خالق زیبای عالم هم دچار چشم توست طبعِ شعرم با کس دیگر نمی‌سازد، ولی تا بخواهی، طبعِ شعرم سازگار چشم توست می‌کُشی پیوسته با چشمان زیبایت مرا قتل‌های ساکت و آرام، کار چشم توست! ادّعای دلبری هر کس که دارد باطل است دلبری کردن فقط در انحصار چشم توست لایق چشمان تو هرگز نگفتم مصرعی سال‌ها دیوان شعرم شرمسار چشم توست واژه‌ها را از حروف چشم‌هایت چیده‌ام دلربایی از دل ما، شاهکار چشم توست... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
بیاور سوزنِ عشق و، نخی از تار مویت را بدوز این پارهِ قلبی، که می خندد، به رویت را دلی صدپاره دارم روی دست، از دردِ مهجوری به جانم می پذیرم ، نوشداروی رفویت را ببین تیر غمت بر جان نشسته باز می خندم تو باشی قاتل جانم! دهم جانم به کویت را صدایت مرهمی باشد برای زخم های دل دهن وا کن صدایم کن ببوسم من گلویت را کمی نزدیکتر، تا من، دوباره جان بگیرم از؛ شمیم عطر آغوشت! نگیر از من تو بویت را ضیافت های تنهایی نمی آید به من دیگر نگاهی کن ، تو این تنها اسیرِ رو به رویت را دو کوزه از شراب نابِ مردافکن، زِ چشمانت؛ بریز و مستِ مستم کن ، وَ خالی کن سبویت را اگر گاهی شوی ردّ از، خراب آبادِ تاریکم! برای من همین کافی که دارم کورسویت را نگردد خاطرِ شادت مُکدّر، از غم و دردم! که می ترسم بگیرم از تو احوال نکویت را شدم رسوای عشقت راضی ام از حال و روزِ خود نمی خواهم به پای من گذاری، آبرویت را نماز عشق می خوانم، به پای ماندنت جانم! تو نیّت کن به خونِ من، به هر وعده وضویت را سرم سرگرم یادت می شود حتّی نباشی هم! که در رویای تو پرورده این دل ، آرزویت را ✍️ "پونه" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم دست به دست دیگری از این گذشته کار من امّا نمی دانم چرا؟ دارم حسادت می کنم گفتی دلم را بعد از این دست کسی دیگر دهم شاید تو با خود گفته ای دارم اکاوت می کنم رفتم کنار پنجره، دیدم تو را با بگذریم چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم با التماس امّا تو را به خانه دعوت می کنم گفتی محبت کن برو... باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی، دارم محبت می کنم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد وقتش رسیده بود نگاهی به راه کرد دستی به سمت و سوی خیابان خود کشید پس کوچه‌های خاطره را رو به‌ راه کرد از خط‌کشیِ معرکه، عابر نمی‌گذشت یعنی کجای فاصله را اشتباه کرد؟ خواب از هجوم شعر فلج بود و در به ‌در بادی وزید و ثانیه‌ها را تباه کرد او در کجای این شبِ نامرد مانده بود میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد ✍️ 📚 از مجموعه / نشر نون 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
یک نیمکت کنار خیابان، دو تا سکوت... این زندگی کشیده به اینجا چرا؟ سکوت من را نگاه کن به تو هم فکر می کنم پس فکر می کند به خودش بی صدا سکوت این ماجرای تلخ خیابان و عشق هاست یک روز سرد توی خیابان دو تا سکوت هر یک شبیه آن یکی آبی، بنفش سرخ - هرچند بود منشاء این رنگ ها سکوت- در هم قدم زدند و به هم فکر! فکر! فکر! آخر رقم زدند سر آغاز را: سکوت! یک ماه بعد: هر دو به هم خو گرفته اند چون کودکی به مادر و چون کوه، با سکوت شش ماه بعد روی پل عابری بلند - من دوست دارمت! مثلاً تا کجا؟ سکوت در روزهای بعد یکی فکر می کند: - عشق اشتباه بود وگرنه چرا سکوت؟ یکسال بعد: ما به هم اصلن نمی خوریم یک نیمکت کنار خیابان دو تا سکوت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
گفتگوها دارم که اگر واژه توان داشت ترا می گفتم واژه ها دارم در سر که اگر... خلوتی بود و دلی بود ترا می گفتم دارم از کوچه آن خاطره ها می گذرم گوش کن گوش... ترا می گویم تو که همدردی و همدل تو که معنای بهاری و بهاری و بهار همزبانی و چه می دانم در کجائی و کجا هست دلت این قدر هست که از جنس منی و همزبانی می توانم به تو از دورترین نقطه خاک با کلامی برسانم عالمی واژه و حرف و سخن و خاطره را و بگویم تو بدانی که چه می گویم و بگویم: صد سال بهتر از این... و نخندی به امیدی که مراست و بدانی که بهار سایه سبز خدا در قفس امروزست. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
همواره به یاد داشته باش: با دیدن آسمان بدان که تو آسمانی. با دیدن ستارگان بدان که ستارگان نیز در درون تو هستند. همانگونه که تو در درون آسمانی، آسمان نیز در درون توست. آرام آرام ساختار کلی تو دگرگون خواهد شد و در این ساختار جدید، کوچکترین مشکل نمی نواند پدید آید. مشکلات مضحک می شوند. انسان دیندار زندگی را اینگونه می گذراند: دل نبسته، آرام، خونسرد، آسوده، استوار و ریشه دوانده در هستی هیچ چیز نمی تواند او را متزلزل کند. حتی مرگ، زیرا مرگ نیز نمی تواند چیزی از او بستاند. او همه آنچه ستاندنی است را دور انداخته و با آن چه همیشه ماندگار است یکی شده. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh