میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد
وقتش رسیده بود نگاهی به راه کرد
دستی به سمت و سوی خیابان خود کشید
پس کوچههای خاطره را رو به راه کرد
از خطکشیِ معرکه، عابر نمیگذشت
یعنی کجای فاصله را اشتباه کرد؟
خواب از هجوم شعر فلج بود و در به در
بادی وزید و ثانیهها را تباه کرد
او در کجای این شبِ نامرد مانده بود
میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد
✍️ #زری_کاربخش_راوری
📚 از مجموعه #اگر_انار_شوم/ نشر نون
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
یک نیمکت کنار خیابان، دو تا سکوت...
این زندگی کشیده به اینجا چرا؟ سکوت
من را نگاه کن به تو هم فکر می کنم
پس فکر می کند به خودش بی صدا سکوت
این ماجرای تلخ خیابان و عشق هاست
یک روز سرد توی خیابان دو تا سکوت
هر یک شبیه آن یکی آبی، بنفش سرخ
- هرچند بود منشاء این رنگ ها سکوت-
در هم قدم زدند و به هم فکر! فکر! فکر!
آخر رقم زدند سر آغاز را: سکوت!
یک ماه بعد: هر دو به هم خو گرفته اند
چون کودکی به مادر و چون کوه، با سکوت
شش ماه بعد روی پل عابری بلند
- من دوست دارمت! مثلاً تا کجا؟ سکوت
در روزهای بعد یکی فکر می کند:
- عشق اشتباه بود وگرنه چرا سکوت؟
یکسال بعد: ما به هم اصلن نمی خوریم
یک نیمکت کنار خیابان دو تا سکوت
✍️ #احسان_برات_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
گفتگوها دارم که اگر واژه توان داشت ترا می گفتم
واژه ها دارم در سر که اگر...
خلوتی بود و دلی بود ترا می گفتم
دارم از کوچه آن خاطره ها می گذرم
گوش کن گوش...
ترا می گویم
تو که همدردی و همدل
تو که معنای بهاری و بهاری و بهار
همزبانی
و چه می دانم در کجائی و کجا هست دلت
این قدر هست که از جنس منی و همزبانی
می توانم به تو از دورترین نقطه خاک با کلامی برسانم
عالمی واژه و حرف و سخن و خاطره را
و بگویم
تو بدانی که چه می گویم
و بگویم: صد سال بهتر از این...
و نخندی به امیدی که مراست
و بدانی که بهار
سایه سبز خدا در قفس امروزست.
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
همواره به یاد داشته باش:
با دیدن آسمان
بدان که تو آسمانی.
با دیدن ستارگان بدان که ستارگان
نیز در درون تو هستند.
همانگونه که تو در درون آسمانی،
آسمان نیز در درون توست.
آرام آرام ساختار کلی تو دگرگون خواهد شد
و در این ساختار جدید، کوچکترین مشکل
نمی نواند پدید آید. مشکلات مضحک می شوند.
انسان دیندار زندگی را اینگونه می گذراند:
دل نبسته، آرام، خونسرد، آسوده،
استوار و ریشه دوانده در هستی
هیچ چیز نمی تواند او را متزلزل کند. حتی مرگ،
زیرا مرگ نیز نمی تواند چیزی از او بستاند.
او همه آنچه ستاندنی است را دور انداخته و با
آن چه همیشه ماندگار است یکی شده.
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟
بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟
بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کنان، تن همه طناز کنی؟
بلدی کف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چهچه و آواز کنی؟
به دلم می کشم از طرحِ نگاهت غزلی
بلدی با نگهت در دلم اعجاز کنی؟
غزلی از تپش این دلِ خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دلِ خود راز کنی؟
دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟
پر از احساس نوازش شده سر پنجه ی من
بلدی روسریت را تو کمی باز کنی؟
بلدی خط بکشی اسم رقیبانِ مرا؟
بلدی تا به ابد، عشقِ نو آغاز کنی؟
بلدم دل بستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من جای خودت باز کنی؟
بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببَری؟
بلدی تا سند از قلب من احراز کنی؟
✍️ #علی_عطازاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
شعرنوش
بلدم ناز کشیدن، بلدی ناز کنی؟ بلدی حال دلم را تو کمی ساز کنی؟ بلدی عشوه کنی، غمزه کنی، دل ببری؟ بل
▫️ #جواب
بلدم شعر ببافم ، بلدم ناز کنم
بلدی گیس ببافی؟... بلدی باز کنی؟!
تو که استاد سخن نام گرفتی امروز
بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی؟
دل من مُرده، نفسهاش همه عاریت است
بلدی همچو مسیحا شده، اعجاز کنی؟
تا بگویم که :"دلم از همه عالم شده رنـ..."
حرف من قطع نمایی و تو آغاز کنی
و بگویی که:" دلم قاصد ِ مِهر است...، فقط
بلدم عشق ببافم ، بلدی ناز کنی !؟...
✍️ #مریم_نوری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
اصلاً چرا دروغ همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو
احساس میکنم که کمی پیرتر شدم
احساس میکنم کـه شدم مبتلای تو
برگرد و باز هرچه دلت خواست بد بگو
دل میدهم دوباره به طعـم صدای تو
از قـول من بگو بـــه دلت نرمتر شود
بیفایده است اینهمه دوری، فدای تو
دریــــای من! به ابــر ســپـردم بیاورد
یــک آســمــان بــهــانــهٔ باران برای تو
ناقابل است، بیشتر از ایـن نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
✍️ #ناصر_حامدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
بعد تو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر
ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﮔﺮ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺻﺤﻦ آﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺒﺨﺶ
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻧﺦ ﺑﻪ ﻧﺦ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ!؟
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر...
✍️ #زهرا_ضیایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
✍️ #رضا_آسمان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
✍️ سه بیت؛ سه نگاه؛ سه برداشت متفاوت:
▫️ حضرت موسی خطاب به خداوند در کوه طور سینا عرض کرد:
اَرَنی « خودت را به من نشان بده»
و حضرت سبحان چنین فرمود:
لن ترانی «هرگز مرا نخواهی دید»
▫️ برداشت شیخ اجل سعدی:
چو رسی به کوه سینا، "ارنی" مگو و بگذر
که نیرزد این تمنّا، به جوابِ "لن ترانی"
▫️ برداشت لسان الغیب حضرت حافظ:
چو رسی به طور سینا، "ارنی" بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
▫️ برداشت حضرت مولانا:
"ارنی" کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه "لن ترانی"
▪️ مثل سعدی: عاقلانه
▪️ مثل حافظ: عاشقانه
▪️ مثل مولانا: عارفانه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh