eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
در شب هجر تو شرمنده ی احسانم کرد دیده از بس گهر اشک به دامانم کرد سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد شمّه ای از گل روی تو به بلبل گفتم آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد زلف او بود سخا حاصل سرمایه ی عمر شانه آخر ز کفم برد و پریشانم کرد. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟ از آن زمان که آیینه‌گردان شب شُدید آیینه ی دل از دَم دوران مکدر است فردایتان چکیده ی امروز زندگی است امروزتان طلیعه ی فردای محشر است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می‌چکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار، وصله ی ناجور فصل‌هاست وقتی تبر، مدافع حقِّ صنوبر است وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست وقتی که نقش خون به دل ما مُصوّر است وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است: از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد شعری که خون از آن نچکد؛ ننگ دفتر است ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم تیغ زبان، بُرنده‌تر از تیغ خنجر است. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
داغ امید به دل ماند و تحمل کردیم آرزو مُرد شنیدیم و تجاهل کردیم کاسه ی صبر عجب نیست که لبریز شود زانچه یک عمر شنیدیم و تحمل کردیم بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک آشیان را به نظرها سبد گل کردیم همچو فواره که از اوج سرازیر شود به ترقی چو رسیدیم تنزل کردیم ناصح از پند مکرر ننشیند خاموش گرچه هر بار شنیدیم تغافل کردیم دست پرورده ی ذوقیم و به فتوای بهار گوش را وقف نواخوانی بلبل کردیم حاجت طعنه زدن نیست که ما خود خجلیم زین همه بار که بر دوش توکل کردیم کم نشد حیرت و سرگشتگی ما افزود هرچه در کار جهان بیش تأمل کردیم گذر عمر نه زانگونه که حافظ فرمود بود سیلی که تماشا ز سر پل کردیم ای خزان دست نگه دار که در آخر عمر نوبهار دگری آمد و ما گل کردیم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
جای من خالی است جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت جای من خالی است من کجا گم کرده ام آهنگ باران را!؟ من کجا از مهربانی چشم پوشیدم!؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!! اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!! اگر سنگ را دیدم اما، در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!! اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!!... چرا روشنی را ندیدم؟؟ چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟ چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
مهربانی را بیاموزیم فرصت آیینه ها در پشت در مانده است روشنی را می شود در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون٬ روشنی از عشق می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در مانده است موسم نیلوفران٬یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبی است موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی می شود در کوچه های شهر جاری شد می شود با فرصت آیینه ها آمیخت با نگاهی با نفس های نگاهی می شود سرشار از رازی بهاری شد. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
من برای جهل تو اندوهگینم و تو برای هدایت من می گریی من برای خود پاک مانده ام و تو برای خدایت چنین ناپاک من برای خود، به تو احترام می گذارم و تو برای خدایت توهین می کنی من برای خود، یک انسانم، صاحب اختیار! و تو برای خدایت یک مقلد بی تدبر من آنگونه که عقل خویش می پسندد زندگی می کنم و تو آنگونه که طبع او قرن ها پیش پسندید! من هر اندیشه ای را ارج می نهم و تو فراموش کرده ای که اندیشیدن چیست! تو بگو... فقط یک دلیل که چون تو شوم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
آمد امّا در نگاهش آن نوازش ها نبود چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود عکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبود لب همان لب بود امّا بوسه اش گرمی نداشت دل همان دل بود امّا مست و بی پروا نبود در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت گرچه روزی هم نشین، جز با منِ رسوا نبود در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود بر لب لرزان من فریاد دل خاموش شد آخر آن تنها امید جان من تنها نبود جز من و او ، دیگری هم بود، امّا ای دریغ آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود ای نداده خوشه ای زآن خرمن زیبایی ام تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری ست که این شگفت ترین نوعِ خویشتن داری ست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
تو را قسم به حريم شکيب و حرمت صبر که با شتاب خود اين عشق را حرام مکن سر ستاره مبر زير پاي ظلمت شب چراغ صاعقه را برخي ظلام مکن به کينه مي گسلد از اميدمان رگ و پي تو را که گفت اين تيغ در نيام مکن ؟ تو را که گفت که مگشا دريچه بر رخ گل ؟ تو را که گفت به رنگين کمان سلام مکن ؟ به غير مهر مخواه از سرشت ويژه ي خويش از آفتاب به جز آفتاب وام مکن مجال عيش به قدر دمي و بازدمي است به غير عشق از اين فرصت اغتنام مکن هنوز مانده که ياس من و تو غنچه کند تو را که گفت که اين باغ را تمام مکن ؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
الا که از همگانت عزیزتر دارم شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم اگر چه دشمن جان منی، نمی دانم چرا ز دوست ترت نیز، دوست تر دارم بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم قسم به چشم تو، که کور باد چشمانم اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم کدام دلبری؟ آخر به سینه، غیر دلی که برده ای تو؟ دل دیگری مگر دارم؟ برای آمدنم آن چه دیگران دانند بهانه ای است که من مقصدی دگر دارم دلم به سوی تو پر می زند که می آیم به شوق توست که آهنگ این سفر دارم اگر به عشق هواداری ام کنی وقت است که صبر کرده ام و نوبت ظفر دارم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
سیگار در دستِ چپم قلم در دستِ راستم برگه های سفید در مقابلم و این مثل برایم همچو لنگریست که در اسکله ی آغوش تو فرود می آید ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh