مهربانی را بیاموزیم
فرصت آیینه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
آشناتر شد
سایبان از بید مجنون٬
روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده است
موسم نیلوفران٬یعنی که باران هست
یعنی یک نفر آبی است
موسم نیلوفران یعنی
یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آیینه ها آمیخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار از رازی بهاری شد.
✍️ #محمدرضا_عبدالملکیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
من برای جهل تو اندوهگینم
و تو برای هدایت من می گریی
من برای خود پاک مانده ام
و تو برای خدایت چنین ناپاک
من برای خود، به تو احترام می گذارم
و تو برای خدایت توهین می کنی
من برای خود، یک انسانم، صاحب اختیار!
و تو برای خدایت یک مقلد بی تدبر
من آنگونه که عقل خویش می پسندد زندگی می کنم
و تو آنگونه که طبع او قرن ها پیش پسندید!
من هر اندیشه ای را ارج می نهم
و تو فراموش کرده ای که اندیشیدن چیست!
تو بگو...
فقط یک دلیل که چون تو شوم؟
✍️ #شررناب_علیزاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
آمد امّا در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبود
لب همان لب بود امّا بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود امّا مست و بی پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گرچه روزی هم نشین، جز با منِ رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود
بر لب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من و او ، دیگری هم بود، امّا ای دریغ
آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود
ای نداده خوشه ای زآن خرمن زیبایی ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود.
✍️ #ابوالحسن_ورزی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری ست
که این شگفت ترین نوعِ خویشتن داری ست
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
تو را قسم به حريم شکيب و حرمت صبر
که با شتاب خود اين عشق را حرام مکن
سر ستاره مبر زير پاي ظلمت شب
چراغ صاعقه را برخي ظلام مکن
به کينه مي گسلد از اميدمان رگ و پي
تو را که گفت اين تيغ در نيام مکن ؟
تو را که گفت که مگشا دريچه بر رخ گل ؟
تو را که گفت به رنگين کمان سلام مکن ؟
به غير مهر مخواه از سرشت ويژه ي خويش
از آفتاب به جز آفتاب وام مکن
مجال عيش به قدر دمي و بازدمي است
به غير عشق از اين فرصت اغتنام مکن
هنوز مانده که ياس من و تو غنچه کند
تو را که گفت که اين باغ را تمام مکن ؟
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
الا که از همگانت عزیزتر دارم
شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم
اگر چه دشمن جان منی، نمی دانم
چرا ز دوست ترت نیز، دوست تر دارم
بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری
تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم
قسم به چشم تو، که کور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم
کدام دلبری؟ آخر به سینه، غیر دلی
که برده ای تو؟ دل دیگری مگر دارم؟
برای آمدنم آن چه دیگران دانند
بهانه ای است که من مقصدی دگر دارم
دلم به سوی تو پر می زند که می آیم
به شوق توست که آهنگ این سفر دارم
اگر به عشق هواداری ام کنی وقت است
که صبر کرده ام و نوبت ظفر دارم
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
سیگار در دستِ چپم
قلم در دستِ راستم
برگه های سفید در مقابلم
و این مثل برایم همچو لنگریست
که در اسکله ی آغوش تو فرود می آید
✍️ #آروین_شاه_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #مستی
✍️ شاعر #عطار_نیشابوری ؛ #مینو_سلیمی
🎙 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎶 آواز #محبوبه_گلزاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍀 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Masti (Mahboobeh Golzari).mp3
زمان:
حجم:
5.3M
🔹 نام اثر #مستی
✍️ شاعر #عطار_نیشابوری ؛ #مینو_سلیمی
🎙 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎶 آواز #محبوبه_گلزاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▫️قطعه ی #بانو_سلیمی
در سرزمین شعرهایم خاک می شوم
با رویشی از نو
و لابلای سیاهی ها
از دلِ سپیدِ دفترم
با قلبی تپنده
و دستهایی عاشق
روزنه های امید را
واژه به واژه
چنگ می زنم
تا زنده بمانم
و زندگی کنم
شعرهایم را...
▫️ قطعه ی #عطار_نیشابوری
🎶 نوازنده ی عود #مریم_خدابخش
جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده
چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده
تو همچو آفتابی تابنده از همه سو
من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده
من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده
تو در میان جانم گنجی نهان نهاده
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من
بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم
مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده
از روی همچو ماهت بر گیر آستینی
سر چند دارم آخر بر آستان نهاده
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد
این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
شبانه های مرا می شود سحر باشی
و می شود که از این نیز خوبتر باشی
تداوم من و دریا و آسمان با تو
همیشگی ست، اگر هم، تو رهگذر باشی
نیازمند توأم مثل زخم لب بسته
خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی
غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
ولی مباد تو این گونه شعله ور باشی
ببین چه دلخوشی ساده ای: همینم بس
که یاد من، به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم، رنگ و روح می گیرد
تو در حواشی این متن هم اگر باشی
دوباره جذبه به پرواز می دهد شعرم
کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم
همیشه بهر من ای چشم، خوش خبر باشی
من عاشق خطری با توأم، خوشا آنروز
که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی
✍️ #محمدعلی_بهمنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
حديث چشم مگو با جماعت کوران
اگر چه از رگ گردن به بنده نزديک است
خدای دور بود از بر خدادوران
درون خويش بپرداز تا برون آيند
ز پرده ها به تجلی چو ماه مستوران
اگر چه گم شوی از خويش و از جهان اين جا
برون خويش و جهان گشته ای ز مشهوران
اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل
ز ساعد و بر سيمين و چهره حوران
وگر چو زر ز فراقي کجاست داغ فراق
چنين فسرده بود سکه های مهجوران
چو نيست عشق تو را بندگی به جا می آر
که حق فرونهلد مزدهای مزدوران
بدانک عشق خدا خاتم سليمانی است
کجاست دخل سليمان و مکسب موران
لباس فکرت و انديشه ها برون انداز
که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
پناه گير تو در زلف شمس تبريزی
که مشک بارد تا وارهی ز کافوران
✍️ #حضرت_مولانا _ غزل شماره ی 457
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh