Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Masti (Mahboobeh Golzari).mp3
زمان:
حجم:
5.3M
🔹 نام اثر #مستی
✍️ شاعر #عطار_نیشابوری ؛ #مینو_سلیمی
🎙 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎶 آواز #محبوبه_گلزاری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▫️قطعه ی #بانو_سلیمی
در سرزمین شعرهایم خاک می شوم
با رویشی از نو
و لابلای سیاهی ها
از دلِ سپیدِ دفترم
با قلبی تپنده
و دستهایی عاشق
روزنه های امید را
واژه به واژه
چنگ می زنم
تا زنده بمانم
و زندگی کنم
شعرهایم را...
▫️ قطعه ی #عطار_نیشابوری
🎶 نوازنده ی عود #مریم_خدابخش
جانا منم ز مستی سر در جهان نهاده
چون شمع آتش تو بر فرق جان نهاده
تو همچو آفتابی تابنده از همه سو
من همچو ذره پیشت جان در میان نهاده
من چون طلسم و افسون بیرون گنج مانده
تو در میان جانم گنجی نهان نهاده
گر یک گهر از آن گنج آید پدید بر من
بینی مرا ز شادی سر در جهان نهاده
داغ غم تو دارم لیکن چگونه گویم
مهری بدین عظیمی بر سر زبان نهاده
از روی همچو ماهت بر گیر آستینی
سر چند دارم آخر بر آستان نهاده
عطار را چو عشقت نقد یقین عطا داد
این ساعت است و جانی دل بر عیان نهاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
شبانه های مرا می شود سحر باشی
و می شود که از این نیز خوبتر باشی
تداوم من و دریا و آسمان با تو
همیشگی ست، اگر هم، تو رهگذر باشی
نیازمند توأم مثل زخم لب بسته
خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی
غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست
ولی مباد تو این گونه شعله ور باشی
ببین چه دلخوشی ساده ای: همینم بس
که یاد من، به هر اندازه مختصر باشی
چقدر دفترکم، رنگ و روح می گیرد
تو در حواشی این متن هم اگر باشی
دوباره جذبه به پرواز می دهد شعرم
کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی
نگاه می کنی و من ز شوق می میرم
همیشه بهر من ای چشم، خوش خبر باشی
من عاشق خطری با توأم، خوشا آنروز
که بی دریغ تو هم عاشق خطر باشی
✍️ #محمدعلی_بهمنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
حديث چشم مگو با جماعت کوران
اگر چه از رگ گردن به بنده نزديک است
خدای دور بود از بر خدادوران
درون خويش بپرداز تا برون آيند
ز پرده ها به تجلی چو ماه مستوران
اگر چه گم شوی از خويش و از جهان اين جا
برون خويش و جهان گشته ای ز مشهوران
اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل
ز ساعد و بر سيمين و چهره حوران
وگر چو زر ز فراقي کجاست داغ فراق
چنين فسرده بود سکه های مهجوران
چو نيست عشق تو را بندگی به جا می آر
که حق فرونهلد مزدهای مزدوران
بدانک عشق خدا خاتم سليمانی است
کجاست دخل سليمان و مکسب موران
لباس فکرت و انديشه ها برون انداز
که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
پناه گير تو در زلف شمس تبريزی
که مشک بارد تا وارهی ز کافوران
✍️ #حضرت_مولانا _ غزل شماره ی 457
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #شهدای_غواص
✍️ شاعر #حامد_عسگری
🎙 صداخوانی #هایده
🎤 مداحی #سید_یوسف_شبیری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍀 @shernosh
HayedehHayedeh _ Shohadaye Ghavvas.mp3
زمان:
حجم:
16M
🔹 نام اثر #شهدای_غواص
✍️ شاعر #حامد_عسگری
🎙 صداخوانی #هایده
🎤 مداحی #سید_یوسف_شبیری
ننهش میگفت: بُواش قنداقهشو دید
رو بازوش دس کشید مثل همیشه
میگفت: دستاش مثه بال نهنگه
گمونم ای پسر غواص میشه
ننهش میگفت: همهش نزدیک شط بود
میترسیدم که دور شه از کنارم
به مو میگف: ننه میخام بزرگ شم
بِرم سی لیلا مرواری بیارُم
ننهش میگفت: نمیخاستم بره شط
میدیدم هی تو قلبم التهابه
یه روز اومد به مو گفت: بل بِرُم شط
نفس مو بیشتر از جاسم تو آبه
زد و نامردای بعثی رسیدن
مثه خرچنگ افتادن تو کارون
کهورا سوختن، نخلا شکستن
تموم شهر شد غَرقابهی خون
ننهش میگفت روزی که داشت میرفت
پسین بود؟ صبح بود؟ یادم نمیاد
مو گفتم: بچهای... لبخند زد گفت:
دفاع از شط شناسنامه نمیخواد
رفیقاش میگن: از وقتی که اومد
تو چشماش یه غرور خاص بوده
به فرماندهش میگفته: بِل برم شط
ماها هف پشتمون غواص بوده
ننهش میگف: جوون برگ سدرم
مثه مرغابیای خسته برگشت
شبی که کربلای چاار لو رفت
یه گردان زد به خط، یه دسته برگشت
ننهش میگفت: چشام به در سیا شد
دوای زخم نمکسودم نیومد
مسلمونا دلم میسوزه از داغ
جِوونم، دلبرُم، رودم، نیومد
عشیره میگن از وقتی که گم شد
یه خنده رو لب باباش نیومد
تا از موجا جنازه پس بگیره
شبای ساحلو دمّام میزد
یه گردان اومده با دست بسته
دوباره شهر غرق یاس میشه
ننهش بندا رو وا میکرد باباش گفت:
مو گفتم: "ای پسر غواص میشه..."
🎥 به صورت تصویری (شهدای غواص زنجان):
https://www.namasha.com/v/8HF1r7Lv
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh
📚 #داستان_کوتاه
🔹 نام اثر #عشق_پدربزرگ
✍️ نوشته ی #زینب_حبیبی
🎙 صداخوانی #هایده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍀 @shernosh
HayedehHayedeh _ Edhghe PedarBozorg.mp3
زمان:
حجم:
17.6M
📚 #داستان_کوتاه
🔹 نام اثر #عشق_پدربزرگ
✍️ نوشته ی #زینب_حبیبی
🎙 صداخوانی #هایده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
▫️ پدر بزرگم از اون مردای کوچه بازاری قدیم بود، تهشم تو سن هفتاد و پنج سالگی دلش بسته شد به دل خانجونم. روزی که خانجونم دمنوشش یخ کرد و از دهن افتاد، همون روز آقاجون فهمید کی رو برای همیشه از دست داد. روز آخری که همه تو خونه جمع شده بودن برای تشییع خانجونم، آقاجون گوشهی خونه کز کرده بود و هیچی نمی گفت، ماتم گرفته به فرش دستبافت زیر پاش زل زده و سیگار بهمن خاموشش لای انگشتاش خشک شده بود، آقاجونم، کسی که تموم روستا جلوش خم و راست می شدن، کمرش خم و شکسته شده بود. دلم طاقت نیاورد با اون وضع تنهاش بزارم، نزدیکش شدم و رو به روش نشستم، نگاهم خیرهی رد اشک خشک شدهای شد که از چشم چپش تا ریشش رو تصاحب کرده بود. این مرد چطور می خواست دَووم بیاره. بی هوا چاک دهنم وا شد و گفتم: "خیلی دوسش داشتین نه؟" ...
🎥 در #آرتا_تی_وی مشاهده کنید:
https://www.namasha.com/v/TPYsUOTW
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍀 @shernosh