eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
HayedehHayedeh _ Edhghe PedarBozorg.mp3
زمان: حجم: 17.6M
📚 🔹 نام اثر ✍️ نوشته ی 🎙 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال ▫️ پدر بزرگم از اون مردای کوچه بازاری قدیم بود، تهشم تو سن هفتاد و پنج سالگی دلش بسته شد به دل خانجونم. روزی که خانجونم دمنوشش یخ کرد و از دهن افتاد، همون روز آقاجون فهمید کی رو برای همیشه از دست داد. روز آخری که همه تو خونه جمع شده بودن برای تشییع خانجونم، آقاجون گوشه‌ی خونه کز کرده بود و هیچی نمی گفت، ماتم گرفته به فرش دستبافت زیر پاش زل زده و سیگار بهمن خاموشش لای انگشتاش خشک شده بود، آقاجونم، کسی که تموم روستا جلوش خم و راست می شدن، کمرش خم و شکسته شده بود. دلم طاقت نیاورد با اون وضع تنهاش بزارم، نزدیکش شدم و رو به روش نشستم، نگاهم خیره‌ی رد اشک خشک شده‌ای شد که از چشم چپش تا ریشش رو تصاحب کرده بود. این مرد چطور می خواست دَووم بیاره. بی هوا چاک دهنم وا شد و گفتم: "خیلی دوسش داشتین نه؟" ... 🎥 در مشاهده کنید: https://www.namasha.com/v/TPYsUOTW 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
✍️ ▫️ دستخط شاعر 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
آنکه ویران شده از یار، مرا می فهمد سرِ بی جُرم سرِ دار، مرا می فهمد سوخت پروانه در آغوشِ گناهی سوزان آن که می سوزد از اسرار، مرا می فهمد تنِ من در تبِ تَردید، به تاوان، می سوخت آن که دل داده به دلدار، مرا می فهمد شعر در پرده ی اوهام به خود می پیچد شهر در حسرتِ این بار، مرا می فهمد باز... آغوشِ نگاهم به تمنّا هر شب گریه می کرد و، دلِ زار، مرا می فهمد تیشه بردار! تمامِ دلِ من فرهاد است آه...! حلاج، سرِ دار، مرا می فهمد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
حضرت یار! اجازه ست دچارت بشوم؟ دوست دارم همه ی دار و ندارت بشوم آمدم گرد غم از صورت ماهت ببرم سحرِ روشنِ بعد از شب تارت بشوم بعد تنهاییِ یک عمر زمستانِ سیاه رویش عشق شوم،فصل بهارت بشوم حضرت جاذبه! مجذوب حیائت شده ام تو چه کردی که چنین محو وقارت بشوم؟ وارث دلبری از لیلی و شیرین شده ای به فدای خودت و ایل و تبارت بشوم صید دل می کنی و کار خودت را بلدی زن عاشق کش صیاد، شکارت بشوم؟ بغلم کشور امنی ست بیا فتحش کن سفت و محکم بغلم کن که حصارت بشوم از نگاه تو غزل، عشق، حیا می بارد ای به قربان تو و مهره ی مارت بشوم آس دل دارم و دستم پر حکم عشق است وقت آن است که پیروزِ قمارت بشوم آسمان دلت انگار که ابری شده است روشنای دل من! ماه مدارت بشوم؟ کاش یک روز بیاید که تو بی تاب شوی هوس من کنی و میل و ویارت بشوم شانه ی امن پس از گریه ی تلخت باشم صبر و آرامش و سامان و قرارت بشوم وقت خوابیدن تو شعر بخوانم با عشق صحنه ی آخر چشمان خمارت بشوم دلِ من پیشکشِ نازِ نگاهت ملکه! می شود شاهِ دلت باشم و یارت بشوم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
‌‌‍‌چشم زیبای تو یک "سور" به "آهو" زده است و تب و تاب تنت طعنه به شب بو زده است شک ندارم که پس از خلق تو یک لحظه خدا ناگهان از ته دل بانگ "اَنا الهو" زده است آسمان جای دو خورشید و دو مهتاب نداشت و خدا دست به یک "خلق دو پهلو" زده است! از مورخ نسب اش را که شبی پرسیدم هفت پشت نسب اش را به "پرستو" زده است بخدا روح من از شعر خبردار نبود... او لب پنجره ای شانه به "گیسو" زده است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
بدنت یک نماد ِزیبایی ست.. خالق ِاین الهه آیا کیست؟ نوع ِپیچیده ای ز هندسه ای... راز این پیچ و تاب ِزیبا چیست؟ قوس ِابرو به سمت ِبالا خم.. چشمها "جام"و مردمکها "جم" پلک هایت شبیه زلزله و.. در نگاهت خرابه های "بم" عمق ِچشمت تپانچه ی "تاتار..." پیچ ِموها شبیه ِحلقه ی دار زلف را هر زمان که می بندی... می شوی مثل دختر ِ"قاجار" بدنت زیستگاه ِزنبور است... و زبان شهد ِناب ِانگور است تارهای صوت ِحنجره ات... مثل سیم ِسه تار و سنتور است از لبانت عسل سرازیر است رنگ ِلبها اناری ِسیر است جای دندان،ردیف ِحبه ی قند... در دهانت نبات و انجیر است خنده هایت زمان ِرقاصی... بهترین سوژه های عکاسی از کمر تا به ساق پاهایت... مثل قلیان ِ"شاه ِعباسی" گونه ها چاله های مریخی... خال ِلب،خط ِجالب ِمیخی از کدامین هزاره آمده ای... شاهکار ِنجیب ِتاریخی گردنت مرمر ِبلورین است... پوستت صاف و فاقد ِچین است از نژاد قطاب و خرمایی... بوسه هایت چقدر شیرین است بدنت مثل جاده ی "چالوس..." کمرت جزر و مد ِاقیانوس شانه ها آبشار "ماهاران..." قد و بالا شبیه ِدختر "روس" دستهایت شروع یک چالش... گرم و نرم و پر از تب و خواهش بین بازوی تو چه دنیایی ست... بغلت انتهای ِآرامش مثل ِشعری و واژه پردازی... بس که زیبا رُخی و طنازی می نویسم جهان بداند که... نازنینم "الهه ی نازی" چشم ِبد،دور از این غزلپاشی از چنین طرح ِناب ِنقاشی کاش می شد که تا ابد بانو... سهم ِآغوش ِگرم ِمن باشی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید دل ریش من بکاوی همه درد و غم برآید تو ازآن سخن که گویی و از آن میان که داری به میان خوب رویان سخن از عدم برآید چو جهانیان به زلف توسپرده‌اند خاطر سر زلف خود مشوران، که جهان بهم برآید ز غم تو در لحد من به مثابتی بگریم که ز خاک من بروید گل سرخ و نم برآید چو حدیث بوسه گویم نبود یکی به سالی چو سخن ز غصه رانم دو به یک شکم برآید به مخالفم خبر کن که: مقیم این درم، تا نکند شکار صیدی که ازین حرم برآید مکن، اوحدی، شکایت، که نمیرسی به کامی تو مرید درد او شو، که مراد کم برآید ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍀 @shernosh
. تو رفتی و غزلم پای عشق جان می‌داد شبی که شانه شعر مرا تکان می‌داد تو رفتی و نگهم کوچه کوچه ناآرام تراس چشم تو را توأمان نشان می‌داد چه کرده بود حضورت تمام ثانیه‌ها زمان به وقت تو در ماذنه اذان می‌داد هنوز بوی غذای تو در مشام من است هنوز گوشه ذهنم چه بوی نان می داد بیا دوباره به تصمیم ماندنت باش و نگو زمانه تو را جام و شوکران می‌داد دوباره سمت افق‌های بیکران برگرد بیا که نقشه نشانی اصفهان می‌داد 🖊 ▫️ 📚 💠 باما همراه باشید در کانال ادبی "شعرهای باران خورده" 🔸️ @alireza_nazem 🔸️ @sherhaye_baran_khorde