🔹نام شعر:(#نقاب_را_بردار)
تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار
ستاره سايه ندارد حجاب را بردار
تنور شعلهورم دست بر دلم مگذار
بپرس و پردهی اين التهاب را بردار
چو بوتراب كه از شير با نمک پرداخت
بس است گريه بر اين چشم خواب را بردار
هنر نكردم اگر سايهام بهخاک افتاد
ز خاک، اى دلِ من! آفتاب را بردار
به لقمه پاى نهادن كمال ناشكرىست
به احترام سبوى شراب را بردار
ز سالخورد صراحى دواى پيرى خواه
چو خم شدى ز خُمِ مى شباب را بردار
قلندران طريق احتياط نشناسند
دو راهه نيست جنون انتخاب را بردار
صلاح كار تو مطرب اگرچه خاموشى است
دلم گرفت خدا را، رباب را بردار
به عطر صومعه خاكم مكن نفاقآميز
شراب و شمع، مرا بس، گلاب را بردار
گناه از من امّيدوار او زاهد
تو بهر توشهی فردا ثواب را بردار
به عذر آتش پنهان (پريش) در خود سوخت
كنون كه شعله به سر گشت، آب را بردار
✍️ #بهرام_سیاره (پریش شهرضایی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:( #حریم_جان_فزا )
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
نگاه خویش را ، با گنبد تو آشنا کردم
غمی که جای خود را در درون سینه وا میکرد
چو دیدم گنبدت را از دلم، او را جدا کردم
شدم چون پایبند گنبد و صحن و سرای تو
دلم را از غم و از بند این دنیا رها کردم
ضریح دلنوازت شد انیس و مونس جانم
که کم کم دردهایم را در آغوشت دوا کردم
زیارتنامه خواندم در حریم جانفزای تو
دو رکعت هم نماز عشق را آنجا ادا کردم
مریضان و گرفتاران عالم را به درگاهت
به یاد آوردم و بر مشکل آنها دعا کردم
چو هستی دختر بابالحوائج، موسیِ جعفر
گره، از مشکلات خویش با دست تو وا کردم
خلاصه هر زمان هر مشکلی پیش آمد ای بانو
توسّل بر تو جستم از دل و جانت صدا کردم
عزاداران ثارالله (ع) را در صحن آیینه
چو دیدم یاد آن شاه شهید سر جدا کردم
از او آموختم ایثار و درس جانفشانی را
که هم خود، هم قلم را وقف در راه خدا کردم
سخن گفتم به عشق آل طاها در تمام عمر
بدون مُزد و مِنّت، حق جدّم را ادا کردم
نبودم چون پی نام و نشان؛ در گوشهی عزلت
نشستم کار خود را عاری از روی و ریا کردم
شدم دردیکش (ساقی) کوثر، با دلی آگاه
چنانکه خویش را سرمست، از جام ولا کردم
نبستم دل بهجز آل عبا (ع) در زندگی هرگز
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
✍️ #سید_محمدرضا_شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:« #ظلم_و_ستم »
شبیه ماه که در قلب چاه افتادست
امید در منِ تاریک،جمعِ اضداداست
در این ترنم خشم و در این تولد مرگ
کدام شمع به آتش کشیده، دل شاد است؟
در این تراکم تاریکِ بمب و آتش و دود
کدام آینه از آهِ تیره، آزاد است
زمین کدام زمان، عدلِ ایلیا را خواست؟
هنوز نبض زمین، دستِ ظلم و بیداد است
جهان، خرابهی آبادی از تناقض هاست
جهنمی که بهظاهر، بهشت شدّاد است
جهان، دهانهی آتشفشان خاموشی است
که مثل بغضِ گسل، یک سکوت فریاد است
جهان و هرچه در آن، ارث صالحانِ خداست
قسم به نور که این وعدهی خداداد است
دُرست مثل حبابی که میرود به فنا
بنای ظلم که بر آب بوده، برباد است.
✍️ #دکتر_حسین_محمدی_مبارز (ایلیا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر :#اَلسَّلامُ_عَلَیكِ_یٰا_فاطِمَةَ_المَعصومَه"
برآر از آستین معرفت دست دعا اینجا
به آیین دگر بر آستان کبریا، اینجا
به چشم دل نظر کن بر حریم دختر موسی
که جان را میدهد آیینهی لطفش جلا، اینجا
مجو از خیل بیدردان دوای درد بیدرمان
«اگر درمان درد خویش میخواهی، بیا اینجا» ۱
صدای قدسیان بشنو که میآید به گوش جان
که دردت را دوا اینجا، که رنجت را شفا اینجا
بریز اشک نیازی در نمازستان بیخویشی
برآر آهی ز سوز سینهی دردآشنا اینجا
حریم یثرب و بطحاست گویی مرقد پاکش
که نور آذین بُوَد چون ساحت اُمُّ القُرا اینجا
فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «اَو اَدنی»
شب اَسری، فروغ جاودان مصطفی اینجا
به نام او که خاک پاک او بوی نجف دارد
که از او میتراود عطرِ جانِ مرتضی اینجا
تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجویی
ز بام آشنایی، زاده ی خیرالنّسا اینجا
اگر مرد رهی پای ارادت نِه در این وادی
که با دست طلب جمعاند مردان خدا اینجا
برآی از ظلمت هستی، که خضر آمد به سرمستی
به بوی چشمهسار زندگیبخشِ بقا اینجا
منم (مشفق) غباری دامنافشان در هوای او
که میجویم رضای او به تسلیم و رضا اینجا
✍"عباس مشفق کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر:#دریای_رحمت
در و دیوار «قم» از غم به تن، رخت عزا کرده
چنانکه «شهر قم» را در غمت، ماتمسرا کرده
تو مهمان بودی ای دریای رحمت! در کویر قم
ولی قم را غم جانسوز تو ، صاحبعزا کرده
به دیدار برادر راهی مشهد شدی ؛ اما...
به ساوه دشمنت مَسموم با زهر جفا کرده
سعادت داشت شهر قم که باشد میزبان تو
چنانکه مَرقدت این شهر را دارالشِفا کرده
ببالد قم بهخود که هرکه آمد در حریم قم
غبار بارگاهت را به چشمش توتیا کرده
تویی اسطورهی عصمت پس از زهرا درین عالم
که حق، نام تو را همشأن دختِ مصطفا کرده
تو هستی فاطمه، معصومه، دخت حضرت موسیٰ
که از تو فخر بر عالم، علی موسی الرضا کرده
نه تنها خواهر هشتم امام و، دخت موسایی
که ایزد شافعت از رتبه در روز جزا کرده
اگرچه عشّ آل مصطفیٰ باشد یقیناً قم
ولی قم را کرامات تو فارغ ، از بلا کرده
چو در تقوا و زهد و عِلم ، دارای مقاماتی ـ
چنین کشف و کراماتی، خدا بر تو عطا کرده
چو هستی مَظهر عِلم و فضیلت «حائرییزدی»
جوار بارگاهت، «حوزهی قم» را بنا کرده
که قم شد مرکز عِلم و فقاهت در همه عالم
بسی عالِم که زیر سایهات کسب ضیا کرده
خوشا آنکس که بوسد آستانت را به قم زیرا
عنایات تو ، زُوّار تو را از غم ، رها کرده
ببالد (ساقی) ای بانوی آب و آینه! بر قم
که از بَدو ِ تولد ، با تو ، او را آشنا کرده...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر:#قدرت_و_مکنت
هميشه قدرت و مکنت بهجا نخواهد ماند
مدام در کف زرگر طلا نخواهد ماند
غم زمانه مخور فکر توشهی ره کن
که جاودان احدی جز خدا نخواهد ماند
به چند روزهی سختی بساز وصابر باش
بشر هميشه دچار بلا نخواهد ماند
الا که صاحب سيم و زری به احسان کوش
که غير بخشش وجود و سخا نخواهد ماند
فقير گوشهنشين با توانگری خوش گفت
جهان هميشه به کام شما نخواهد ماند
کنون که چرخ بهکام تو گشته، قدر بدان
که آب جوی، به يک آسيا نخواهد ماند
هر آنچه مینگری در جهان شود فانی
به غير خوبی اهل وفا نخواهد ماند
دل کسی مشکن ای قوی به پنجهی ظلم
که اين شکستن دل بیصدا نخواهد ماند
به غير کار نكو در جهان مکن (خسرو)
که کار خير و نکو بی بها نخواهد ماند.
✍سید محمد خسرونژاد (خسرو)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #بخوان_دعای_فرج
بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار، بسی فتنه زیر سر دارد
تو در هجوم حوادث، صبور باش، صبور
که صبر میوهی شیرینتر از ظفر دارد
در آستان ولا، جای ناامیدی نیست
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
دل شکسته بیاور، که با شکستهدلان
نسیم مهر خدا، لطف بیشتر دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
که شام خستهدلان مژدهی سحر دارد
صفا بده دل و جان را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیّت سفر دارد
زمین چو پر شود از عدل، آسمانها را
شمیم غنچهی نرگس، ز جای بردارد
بخوان دعای فرج را، زِ پشت پردهی اشک
که یار، چشم عنایت به چشم تر دارد
دهند مژده به ما از کنار خیمهی سبز
که آخرین گل سرخ از شما خبر دارد
مراقبت بکن از دل، که یوسف زهرا
زِ پشت پردهی غیبت به ما نظر دارد
برآر دست دعایی، که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن ماهروی بردارد
غروب و دامنهی نور آفتاب و (شفق)
بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد.
✍محمدجواد غفورزاده (شفق)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #طره_ی_طرار
غمت آن روز که جا در دل ویرانم کرد
سیر از سِیر و صفای گل و بستانم کرد
گرچه زنّارپَرستی همه کفر است ولیک
زلف زنّار وَشت، خوب مسلمانم کرد
چه بلایی به سر زلف تو خفتهاست که باز
یاد آن طرهی طرار، پریشانم کرد
این همه غنچهی داغی که ز دل سر زده است
خندهها بود که دل بر سر سامانم کرد
این هم از مرحمتت بس ز پی رد و قبول
که سر خوان بلا عشق تو مهمانم کرد
دل بریدم ز تو ، امّا چه کنم با لبِ تو
که ز حقّ نمکِ خویش ، پشیمانم کرد
لطف جانان به من و بار گرانش (صامت)
فرق این بود که پیش از همه قربانم
✍"صامت بروجردی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #نخل_ناخلف
فردا که لاله زیستن آغاز میکند
داغش زبان شعر مرا باز میکند
درمان یکی است طفل دل غم گرفته را
غافل مشو ز اشک که اعجاز میکند
جایی که داغ گفتن و ناگفتنش یکی است
مغبون شقایق است که ابراز میکند
از داغ شعله، شیشهی می را هراس نیست
خشت نپخته وحشت پرواز میکند
چشم از غزال خوش که غزلهای دیگران
کی کار بیت خواجهی شیراز میکند
انصاف را نگر که به اندک بهانهای
تعظیم تاک، سروِ سرافراز میکند
اهل نظر ز یک نظر آگه شود ولی
ما را هنوز عشق، برانداز میکند
آن نخل ناخلف که قفس شد، ز ما نبود
ما را زمانه چون شکند ساز میکند
با سرو سربلند، چنار شکسته گفت:
هر کس که دلپذیر شود ناز میکند
از دل به حیرتم که به هفت آسمان (پریش)
خون میچکد ز بالش و پرواز میکند.
✍بهرام سیاره (پریش شهرضایی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #طول_امل
مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
کمند طول امل را ، فراهم آر و برو
جهان تیره، نه جای سپیدکاران است
سبک ز دل نفسی چون سَحر برآر و برو
بریز برگ تعلّق ز خود مسیحاوار
سر سپهر به زیر قدم درآر و برو
قمار عشق ندارد ندامت از دنبال
بباز هر دوجهان را درین قمار و برو
نثار توست همه گنج های روی زمین
مشو مقید سیم و زر نثار و برو
مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف
چو آفتاب به هرجا سری بدار و برو
جهان، شکار و تو چون برق بر جناح سفر
بگیر ران کبابی ازین شکار و برو
چو پیش روی تو آید هر آنچه میکاری
مکن نگاه به دنبال خود، بکار و برو
چو رفتن از سر کوی وجود ناچار است
چو شمع، ماتم خود پیشتر بدار و برو
ز انتظار مکش طایران قدسی را
سری ز بیضه درین آشیان برآر و برو
به یک رفیق موافق بساز در عالم
منافقان جهان را به هم گذار و برو
ز لالهزار جهان نیست حاصلی جز داغ
مبند دل به تماشای لاله زار و برو
نسیم مصر طلبکار پاک چشمان است
سفید ساز نظر را ز انتظار و برو
مشو مقید ویرانهی جهان چون سیل
سبک دو پای تعلق ز گِل برآر و برو
ز فیض بیثمری سرو فارغ از سنگ است
به برگ سبز، قناعت کن از بهار و برو
زمین پاک درین روزگار اکسیر است
مریز دانهی خود را به شوره زار و برو
به قدر سعی، صفا یافتند راهروان
به هر دو گام درین راه، سر مخار و برو
هزار زخم نمایان اگر خوری بر دل
به روی دشمن خونخوار خود میار و برو
مباد دولت بیدار را به خواب دهی
نمک به چشم گرانخواب خود فشار و برو
چو میبَرند بخواهی نخواهی از دستت
ببوس نقد دل و بر زمین گذار و برو
حریف راهزنان عدم نمیگردی
به زلف او دل و دین و خرد سپار و برو
میانجی می و مینا ، نه کار سنگ بوَد
دل مرا و غمش را به هم گذار و برو
جهان، کرایهی دیدن نمیکند (صائب)!
چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو
جواب آن غزل است این که گفت عارف روم:
«به هر زمین که رسی دانهای بکار و برو»
✍صائب تبریزی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #دیار_یار
گفتمش : عزم دیار یار داری گفت : آری
گفتمش : با درد هجرش سازگاری؟ گفت : آری
گفتمش : با یار چونی؟ گفت : با یادش بسازم
گفتمش : بر وصل او امّیدواری ؟ گفت : آری
گفتم از عهدی که بستی آگه هستی؟ گفت : هستم
گفتمش : بر عهدت اکنون استواری؟ گفت : آری
گفتمش: سودت درین سودا چه باشد؟ گفت عشقش
گفتم : آگاهی ز سرّ عشق داری؟ گفت : آری
گفتمش : این راه را پایان چه باشد؟ گفت : هستی
گفتمش : ره سوی هستی میسپاری؟ گفت : آری
گفتمش : شاهد چه داری؟ گفت : بسیار است بسیار
گفتمش : جزئی از آن را میشماری؟ گفت : آری
گفتمش : برخوان حدیث عشق، خط خون رقم زد
گفتمش : نقش شهادت مینگاری؟ گفت : آری
گفتمش : نقش شهیدان چیست؟ گفت آزادمردی
گفتمش : آزادگی را پاسداری؟ گفت : آری
گفتمش : هادی راهت کیست؟ گفت : از نسل احمد
گفتمش : شیدای آن والا تباری؟ گفت : آری
گفتمش کو نام پاکش؟ گفت : روح الله خمینی
گفتمش داری عجب نیکو شعاری ؟ گفت : آری
گفتم : این پیر توانا کیست؟ گفتا : قلب اسلام
گفتمش : اسلام را دادهست یاری؟ گفت : آری
گفتمش : کاری حسینی میکند ؟ گفتا : مسلّم
گفتمش : حجت بر این گفتار داری؟ گفت : آری
گفتمش : او نائب مهدی است ؟ گفتا : نیست جز این
گفتمش : هست از محمد (ص) یادگاری ؟ گفت : آری
گفتم : او را کیست پشتیبان به عالم ؟ گفت : یزدان
گفتمش : او را به یزدان میسپاری گفت : آری
گفتمش : (مردانی) از کویش چه جویی؟ گفت : وصلش
گفتمش : بر آری ِ او گفتی آری ؟ گفت : آری
✍"محمدعلی مردانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
✍️ شیخ اجل #سعدی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh