eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: فردا که لاله زیستن آغاز می‌کند داغش زبان شعر مرا باز می‌کند درمان یکی است طفل دل غم گرفته را غافل مشو ز اشک که اعجاز می‌کند جایی که داغ گفتن و ناگفتنش یکی است مغبون شقایق است که ابراز می‌کند از داغ شعله، شیشه‌ی می را هراس نیست خشت نپخته وحشت پرواز می‌کند چشم از غزال خوش که غزل‌های دیگران کی کار بیت خواجه‌ی شیراز می‌کند انصاف را نگر که به اندک بهانه‌ای تعظیم تاک، سروِ سرافراز می‌کند اهل نظر ز یک نظر آگه شود ولی ما را هنوز عشق، برانداز می‌کند آن نخل ناخلف که قفس شد، ز ما نبود ما را زمانه چون شکند ساز می‌کند با سرو سربلند، چنار شکسته گفت: هر کس که دلپذیر شود ناز می‌کند از دل به حیرتم که به هفت آسمان (پریش) خون می‌چکد ز بالش و پرواز می‌کند. ✍بهرام سیاره (پریش شهرضایی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو کمند طول امل را ، فراهم آر و برو جهان تیره، نه جای سپیدکاران است سبک ز دل نفسی چون سَحر برآر و برو بریز برگ تعلّق ز خود مسیحاوار سر سپهر به زیر قدم درآر و برو قمار عشق ندارد ندامت از دنبال بباز هر دوجهان را درین قمار و برو نثار توست همه گنج های روی زمین مشو مقید سیم و زر نثار و برو مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف چو آفتاب به هرجا سری بدار و برو جهان، شکار و تو چون برق بر جناح سفر بگیر ران کبابی ازین شکار و برو چو پیش روی تو آید هر آنچه می‌کاری مکن نگاه به دنبال خود، بکار و برو چو رفتن از سر کوی وجود ناچار است چو شمع، ماتم خود پیشتر بدار و برو ز انتظار مکش طایران قدسی را سری ز بیضه درین آشیان برآر و برو به یک رفیق موافق بساز در عالم منافقان جهان را به هم گذار و برو ز لاله‌زار جهان نیست حاصلی جز داغ مبند دل به تماشای لاله زار و برو نسیم مصر طلبکار پاک چشمان است سفید ساز نظر را ز انتظار و برو مشو مقید ویرانه‌ی جهان چون سیل سبک دو پای تعلق ز گِل برآر و برو ز فیض بی‌ثمری سرو فارغ از سنگ است به برگ سبز، قناعت کن از بهار و برو زمین پاک درین روزگار اکسیر است مریز دانه‌ی خود را به شوره زار و برو به قدر سعی، صفا یافتند راهروان به هر دو گام درین راه، سر مخار و برو هزار زخم نمایان اگر خوری بر دل به روی دشمن خونخوار خود میار و برو مباد دولت بیدار را به خواب دهی نمک به چشم گرانخواب خود فشار و برو چو می‌بَرند بخواهی نخواهی از دستت ببوس نقد دل و بر زمین گذار و برو حریف راهزنان عدم نمی‌گردی به زلف او دل و دین و خرد سپار و برو میانجی می و مینا ، نه کار سنگ بوَد دل مرا و غمش را به هم گذار و برو جهان، کرایه‌ی دیدن نمی‌کند (صائب)! چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو جواب آن غزل است این که گفت عارف روم: «به هر زمین که رسی دانه‌ای بکار و برو» ✍صائب تبریزی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: گفتمش : عزم دیار یار داری گفت : آری گفتمش : با درد هجرش سازگاری؟ گفت : آری گفتمش : با یار چونی؟ گفت : با یادش بسازم گفتمش : بر وصل او امّیدواری ؟ گفت : آری گفتم از عهدی که بستی آگه هستی؟ گفت : هستم گفتمش : بر عهدت اکنون استواری؟ گفت : آری گفتمش: سودت درین سودا چه باشد؟ گفت عشقش گفتم : آگاهی ز سرّ عشق داری؟ گفت : آری گفتمش : این راه را پایان چه باشد؟ گفت : هستی گفتمش : ره سوی هستی می‌سپاری؟ گفت : آری گفتمش : شاهد چه داری؟ گفت : بسیار است بسیار گفتمش : جزئی از آن را می‌شماری؟ گفت : آری گفتمش : برخوان حدیث عشق، خط خون رقم زد گفتمش : نقش شهادت می‌نگاری؟ گفت : آری گفتمش : نقش شهیدان چیست؟ گفت آزادمردی گفتمش : آزادگی را پاسداری؟ گفت : آری گفتمش : هادی راهت کیست؟ گفت : از نسل احمد گفتمش : شیدای آن والا تباری؟ گفت : آری گفتمش کو نام پاکش؟ گفت : روح الله خمینی گفتمش داری عجب نیکو شعاری ؟ گفت : آری گفتم : این پیر توانا کیست؟ گفتا : قلب اسلام گفتمش : اسلام را داده‌ست یاری؟ گفت : آری گفتمش : کاری حسینی می‌کند ؟ گفتا : مسلّم گفتمش : حجت بر این گفتار داری؟ گفت : آری گفتمش : او نائب مهدی است ؟ گفتا : نیست جز این گفتمش : هست از محمد (ص) یادگاری ؟ گفت : آری گفتم : او را کیست پشتیبان به عالم ؟ گفت : یزدان گفتمش : او را به یزدان می‌سپاری گفت : آری گفتمش : (مردانی) از کویش چه جویی؟ گفت : وصلش گفتمش : بر آری ِ او گفتی آری ؟ گفت : آری ✍"محمدعلی مردانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن نظری گر بربایی دلت از کف برباید ✍️ شیخ اجل 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است چه بس خیال پریشان به چشم بی‌خواب است به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد که باز کشتی ما در میان غرقاب است ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان که نقش مردم حق‌بین همیشه بر آب است به سینه سرّ محبت نهان کنید که باز هزار تیر بلا در کمین احباب است ببین در آینه‌داری ثبات سینه‌ی ما اگر چه با دل لرزان به‌سان سیماب است بر آستان وفا سر نهاده‌ایم و هنوز اگر امید گشایش بود ازین باب است قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت مرید ساقی خویشم که باده‌اش ناب است مدار چشم امید از چراغدار سپهر سیاه گوشه‌ی زندان چه جای مهتاب است زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد سزای رستم بد روز مرگ سهراب است عقاب‌ها به هوا پر گشاده‌اند و دریغ که این نمایش پرواز نقش در قاب است در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت چنین که جان پریشان سایه بی‌تاب است ✍- هوشنگ ابتهاج - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امّید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضه‌ی خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوه‌ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم (وحشی) سبب دوری و این قِسم سخن‌ها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم. ✍"وحشی بافقی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: گرچه یک عمر، من از دلبر خود بی‌خبرم لحظه‌ای نیست که یادش برود از نظرم نظر مرحمت دوست اگر قطع شود آنی و کمتر از آن، طعمه‌ی صدها خطرم عمر بگذشت، ولیکن بخدا خشنودم که از این عمر بوَد مهر ولایش ثمرم ای‌خوش آن دیده که بر چهره‌ی جانان وا شد من که از حسرت او مانده به ره چشم تَرَم نه که امروز بوَد دیده‌ی من بر راهش از همان روز ازل، منتظِر منتظَرَم نه مرا قدرت پرواز سر کویش بود داده او، از کرم و لطف، چنین بال و پرم روز محشر که بپرسند که هستی گویم من سگ قافله‌ی مهدی ثانی عشرم (ملتجی) را همه وابسته به او می‌دانند شکر لِله که به وابستگی‌اش مشتهرم ✍علی اصغر یونسیان (ملتجی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: متحیّرم بَرٍ دوست چه ارمغان بَرَم من نپذیرد ار ز من جان چه بجای آن بَرَم من چو نسیم بامدادی سَحر از دیار جانان بوی جان سوی من آرد چه بجای آن بَرَم من اگر ای نسیم! افتد گذرت به طرّه ی او سوی من بیار بویش که به بوستان بَرَم من دل من شکست و خواهم ز خدا سلامتش را چو دو دستِ پُر تمنا سوی آسمان بَرَم من ز بهار زندگانی تو بگو چه طَرف بستم که به روزگار پیری ثمر از خزان بَرَم من نه گمان بَرَم رهایی ز فلاخن حوادث که شکسته بال خود را سوی آشیان بَرَم من نه بتم در آستین و، نه سرم بر آستانی که به این برم پناه و، که به آن امان بَرَم من نه به کعبه، بار یابم، نه رهی سوی کنشتم که به هرکجا نهم پا شرف مکان بَرَم من همه هست آرزویم چو پرستوی سبک پَر رهی از میان (طوفان) سوی آشیان بَرَم من ✍سید مهدی فاطمی (طوفان) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: تا نیایی گره از کار بشر وا نشود درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود لطف تو گر نشود شامل موسای کلیم شامل حضرت او ، آن ید بیضا نشود تو اگر یاری عیسای پیمبر نکنی مُرده، احیا ز دم حضرت عیسی نشود وعده‌‌ی روز ظهور تو که داده است خدای دارم امّید که موکول به فردا نشود تا تو ای منتظَر از پرده نیایی بیرون شادمان مادر تو حضرت زهرا نشود صله بر آن‌که تقاضا کند از درگه تو دور از شأن تو بینیم که اعطا نشود کاخ ظلم و ستم افراشته سر تا به فلک پس چرا خیمه‌ی عدل تو ، سرِ پا نشود تا خداوند جهان اذن قیامت ندهد پاک از لوث ستم ، صفحه‌ی دنیا نشود دین و ایمان بشر وِزر و وبالش گردد صحّتٍ آن اگر از سوی تو امضا نشود هر که آزار دهد با عملش قلب تو را مورد مغفرت خالق یکتا نشود روز محشر که سرائر همه ظاهر گردد در کف هر که بوَد خط تو ، رسوا نشود رهرو وادی تقوا و فضیلت نبوَد آن که در زمره‌‌ی عشاق تو احصا نشود (ملتجی) وای به حال تو و بخت بد تو نظری گر به تو از جانب مولا نشود. ✍علی اصغر یونسیان (ملتجی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh