🔹نام شعر: #حضرت_عبدالعظیم_حسنی(ع)
ناگهان قید قیل و قال زدم
پرسه در عالم خیال زدم
به کتاب غزل که فال زدم
تا به اوج کرانه بال زدم
سرخوشم از همین طرب هایم
میخورم یک به یک رطب هایم
ماه روی زمین هویدا شد
خشکسالی بدل به دریا شد
بارور نسل پاک زهرا شد
مایهی افتخار دنیا شد
پسری ذوالنعیم آمده است
شاه عبدالعظیم آمده است
به حضورت سلام یا سید
احترامی مدام یا سید
حرف من یک کلام یا سید
شاهی و من غلام یا سید
سایهات بر سر محبان است
مثل ابری که غرق باران است
آمدی شهر ری گلستان شد
پایگاهی برای قرآن شد
حَرمت کربلای ایران شد
قبلهی مردمان تهران شد
کاش قبرم درین حرم باشد
ضامنم حضرت کرم باشد
سیدی از تبار زهرایی
ری شد از مقدمت مسیحایی
تا تو هستی نمیروم جایی
چون امیر قبیلهی مایی
گفته در شانتان گل زهرا
که تو هستی «وَلیُنا حَقٰا»
با ورودت صفا به پا کردی
حوزهی علمیه بنا کردی
تو مرا بندهی خدا کردی
شهر ری را تو کربلا کردی
شدهام از اهالی شَهرت
میبرم فیض، از یَم بحرت
جان عالم فدای رضوانت
به فدای رواق و ایوانت
علمای زمانه حیرانت
طیب و حقشناس مهمانت
در حریمت چه لذتی بردم
از غذاهای حضرتی خوردم
چه رواقی چه گنبدی داری
خوش به حالت چه مرقدی داری
خادمان زبانزدی داری
سیل زوار بیحدی داری
حرف صحن و سرا شده، ای وای
صحبت از مجتبی شده، ای وای
کاش قبر حسن بنایی داشت
کاش هم صحن و هم سرایی داشت
کاش یک گنبد طلایی داشت
روضه خوانهای باصفایی داشت
ری کجا و بقیع خاک آلود
کاش هیأت مدینه مهمان بود
✍"حبیب باقرزاده"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #مدح_و_میلادیه_حضرت_عبدالعظیم_حسنی (ع)
افق فضل و شرف را قمری پیدا شد
یا که در طور ولایت شجری پیدا شد
باز از بحر ولایت، گهری پیدا شد
نخل سرسبز ولا را ثمری پیدا شد
در سماوات و زمین جشن عظیم است امشب
عید میلاد کریم بن کریم است امشب
در ریاض علوی سرو روان این پسر است
نجل مولای کریمان جهان این پسر است
بهترین زادهی ابنای جهان این پسر است
فخر دین، قبله دل، کعبه جان، این پسر است
اوست سروی که بوَد دامن هستی چمنش
صلوات همه بر حُسن حَسن در حَسنش
اهل فضل و شرف و علم زعیمش خوانند
خیل عبّاد همه عبد عظیمش خوانند
صاحبان کرم و جود، کریمش خوانند
آیت رحمت رحمان و رحیمش خوانند
اوست ماهی که بر ابنای زمان میتابد
نورش از ری به همه خلق جهان میتابد
قامتش سرو و لبش کوثر و رویش ماه است
زائر مرقد او ، زائر ثارالله است
حرمش کعبهی آمال دل آگاه است
حَسنی حُسنش، بر خلق چراغ راه است
خاص و عامند ز هر سوی رهین کرمش
دل صد قافله سرگرم طواف حرمش
نعمت سایهی این دسته گل عترت را
بر شما داده خدا این شرف و رفعت را
اهل ری قدر بدانید چنین نعمت را
فیض همسایگی تربت آن حضرت را
بال جبریل زده سایه به بام و درتان
این شما ، این حرم زادهی پیغمبرتان
یا حجاز است و بُوَد کعبه جاویدانش
جان من، جان همه خلق جهان قربانش
ری سپهر و حرم اوست مه تابانش
برتر از عرش بُوَد بارگه و ایوانش
دوست دارم که شب و روز ز لطف و کرمش
پر زند مرغ دلم یکسره سوی حرمش
آیهی وحی درین خانه کتابت دارد
زیر این قبّه دعا کن که اجابت دارد
زائر او بهخدا فیض قرابت دارد
در و دیوار حرم نقش نجابت دارد
ماه صد انجمن اینجاست خدا میداند
آفتاب حسن اینجاست خدا میداند
خاک درگاه تو بر درد دل خسته شفاست
سر به خاک حرمت گر نگذاریم جفاست
ای گل باغ حسن! عطر تو بر روح صفاست
کرم و جود تو بر ما به عیان و به خفاست
«ما به این در، نه پی حشمت وجاه آمدهایم»
«از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم»
حُسن پیدای حَسن سرّ نهان حسنی
بلکه جانان همه خلق و تو جان حسنی
تو به باغ دل ما سرو روان حسنی
نخل طاها و گل عطرفشان حسنی
ما به خاک حرمت روی نیاز آوردیم
حاجت خویش به درگاه تو بازآوردیم
عصمت فاطمه و عزّت حیدر داری
تو مقام از سخن مدح ، فراتر داری
تو عطا و کرم آل پیمبر (ص) داری
ز حسین و ز حسن جلوهی دیگر داری
جان به قربان تو ای سید پاکیزه سرشت!
شهر ری از تو بهشت است بهشت است بهشت
به تو و عزّت آبای کرامت سوگند
به خدا و به رسول و به امامت سوگند
به جلال و به کمال و به مقامت سوگند
به نماز و به قعودت ، به قیامت سوگند
تو که سایه، به سر خلق دو عالم فکنی
چه شود گر نگهی جانب (میثم) فکنی
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #فقــــر
دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانهای
در سیاهی، چشم مستم خیره شد بر خانهای
چون نگه کردم درون خانه از آن پنجره
صحنهای دیدم که قلبم سوخت چون پروانهای
کودکی از سوز سرما میزند دندان به هم
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانهای
مردکی کور و فلج در گوشهای در حال مرگ
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای
چونکه فارغ شد ز عیش و نوش، آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با سرمستی جانانهای
دست خود در جیب کرد و زآنهمه پول درشت
داد بر آن دختر بیچاره ، اما دانهای...
بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانهای
من درین میخانهام سرمست و آن دختر ز فقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانهای
✍"کارو دردریان" ۱
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #میلادیه_حضرت_زینب_کبری (س)
امشب خدا به کوثر خود داد کوثری
در بر گرفته فاطمه ، زهرای دیگری
یا اینکه در لباس زن آمد پیمبری
یا اینکه حق به حیدر خود داد حیدری
این شیردختریست که شمشیر حیدر است
سر تا قدم، امام حسینِ مکرّر است
این پاکتر ز هاجر و حوّا و مریم است
سر تا قدم، صحیفهی آیات محکم است
در وصف او مدیحهی جنّ و بشر کم است
اُمّ المصائب است؟ نه! امّ المحرّم است
این سیب سرخ باغ بهشت محمد است
آب و گِلش تمام، سرشت محمد است
زهراست جان احمد و این جان فاطمه است
ریحانهی محمد و ریحان فاطمه است
طاها و قدر و کوثر و فرقان فاطمه است
گویی تمام وحی، به دامان فاطمه است
تنها فهیمهای که ندیده مفهِّمه
از کودکی است عالمهی بی معلِّمه
بی او درختِ سبز ولایت، ثمر نداشت
دریای آرزوی نبوّت، گهر نداشت
انگار روز حادثه کم، از پدر نداشت
الحق که صبر، مادر ازین خوبتر نداشت
وقت سکوت همنفسش انفجار بود
شمشیر اگر نداشت خودش ذوالفقار بود
اُمّ الکتابِ صبر و رضا کیست؟ زینب است
فصل الخطاب کرببلا کیست؟ زینب است
فریاد خونِ خون خدا کیست؟ زینب است
آیینهی حسین نما کیست؟ زینب است
زینب که لحظهلحظه شده غرق، در حسین
در گاهواره چشم گشودهست، بر حسین
زینب که چشم یوسفِ زهرا بهسوی اوست
حبلُ المتین شیر خدا ، تار موی اوست
آیینهی جمال خداوند ، روی اوست
هرجا حسین جلوه کند، گفتگوی اوست
زینِ اَب است و زینِ رسول خداست این
آیینهدار عرصهی کرب و بلاست این
زینب زنی که بوده به مردان امامتش
اعجازِ سیدالشهدا در کرامتش
هر روز هست روز بزرگِ قیامتش
دین سرفراز آمده در ظِلّ قامتش
با خون نوشتهاند شهیدان مکتبی :
زینب حسینی اَست و حسیناست زینبی
از کوثر رسول، بر این کوثر آفرین
از حیدر بزرگ، بر این حیدر آفرین
تا حشر از حسین، بر این خواهر آفرین
از پنج تن، به غیرت این دختر آفرین
از بس مقام و مرتبهی او جلیل بود
گودالِ قتلگاه به چشمش جمیل بود
کوهی به پیش سیل بلا بود از الَست
در قتلگاه ، سیطرهی کفر را شکست
اول گرفت مُصحف خود را بهروی دست
قامت کشیده، بر سر زانوی خود نشست
گفت ای خدا فدایی خود را وصول کن!
این هدیه را ز آل محمد (ص) قبول کن
وقتی گشوده شد لب اسلامپرورش
وقتی خطابه خواند همانند مادرش
وقتی که گفت، از پدر و از برادرش
کوفه دوباره دید علی را به منبرش
فخریه کرد فاطمه اینجا به زینبش
نهج البلاغه بود که میریخت از لبش
ای ذوالفقار فتح ولایت زبان تو
ای رأس سیدالشهدا مدحخوان تو
زهرا به وجد آمده از امتحان تو
هر لحظهی تو یک اثر جاودان تو
تیرِ تکلّمَت جگر خصم را شکافت
گویی دوباره سورهی قرآن نزول یافت
حتی امیر کوفه حضورت اسیر شد
بر اوج تخت، پیش جلالت حقیر شد
حتی سکوتِ تو به دل خلق، تیر شد
دیدند یک اسیر، به دل ها امیر شد
هر حرفِ خطبهی تو هزاران قصیده است
(میثم) به پای نطق تو، شور آفریده است.
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #عشق_و_مستی_و_شور
اگر مَردِ عشقی کمِ خویش گیر
و گرنه رهِ عافیت پیش گیر
مترس از محبت که خاکت کند
که باقی شوی گر هلاکت کند
نروید نبات از حبوبِ درست
مگر حال بر وی بگردد نخست
تو را با حق آن آشنایی دهد
که از دستِ خویشت رهایی دهد
که تا با خودی در خودت راه نیست
وز این نکته جز بیخود آگاه نیست
نه مطرب که آواز پای ستور
سماع است اگر عشق داری و شور
مگس پیشِ شوریدهدل پر نزد
که او چون مگس دست بر سر نزد
نه بم داند آشفتهسامان نه زیر
به آوازِ مرغی بنالد فقیر
سُراینده خود مینگردد خموش
ولیکن نه هر وقت باز است گوش
چو شوریدگان مِیپرستی کنند
به آوازِ دولاب مستی کنند
به چرخ اندر آیند دولابوار
چو دولاب بر خود بِگِریند زار
به تسلیم، سر در گریبان برند
چو طاقت نماند گریبان درند
مکن عیبِ درویشِ مدهوشِ مست
که غرق است از آن میزند پا و دست
نگویم سماع ای برادر که چیست
مگر مستمع را بدانم که کیست
گر از برج معنی پَرد طیرِ او
فرشته فرو ماند از سِیرِ او
وگر مَرد لهو است و بازی و لاغ
قویتر شود دیوش اندر دِماغ
چو مَردِ سماع است شهوتپرست
به آوازِ خوش خفته خیزد، نه مست
پریشان شود گل به بادِ سحر
نه هیزم که نَشکافدش جز تبر
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آیینه کور؟
نبینی شتر بر نوای عرب
که چونش به رقص اندر آرد طرب؟
شتر را چو شورِ طرب در سَر است
اگر آدمی را نباشد ، خَر است.
✍"حضرت سعدی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #پاییز_قشنگ_است
✍️ شاعر #مژگان_عباسلو
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▫️ در کانال #آرتا_تی_وی با کیفیت اصلی ببینید
https://aparat.com/v/l1JQp
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #برنامه_صدای_شاعران (برنامۀ شمارۀ 267)
✍️ شعر و صدا #مهدی_اخوان_ثالث
▫️ اجرای شعر زیبای #پاییز
▫️ از دفتر شعر #زمستان
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از شعرنوش
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
♻️نام اثر #تنها_ماندم
🖌 شعری ماندگار از #رهی_معیری
🎼 اجرای زیبای #مقتدا_و_اسرین
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همه شب نالم چون نی، كه غمي دارم
دل و جان بردی، اما نشدی يارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون كاروان رود...
فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم، چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد
چون كاروان رود
فغانم از زمين
بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم
ای شادی جان، سرو روان،
كز بر ما رفتی،
از محفل ما، چون دل ما
سوی كجا رفتی؟؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو... باز آ
از صبا حكايتی از روزگار من بشنو
باز آ... باز آ... سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم، تنها ماندم...
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به نظرم بابا تک تیرانداز بود.
همونی که با یه اسلحه که بالاش دوربینه و سرش صدا خفهکن
پشت یه دیواری،
لبه پشت بومی،
جایی که عقل جنم بهش نرسه کمین کرده.
همینطور که سرت به هوا بود و فکرت یه جای دیگه
یهو به خودت میومدی میدیدی فشنگ درست وسط سینته.
همینطور که چشمات تا اونجا که جا داره باز مونده و
قفسه سینهت انگار اَلو گرفته در کسری از ثانیه
مغزت برمیگشت به چند لحظه قبل که:
چی شد؟!
و اونجا بود که صدای تیز بابارو میشنیدی که رو به تو
که داری سکسکه میکنی میگه:
(فکر نکن چیز خطرناکی نیست)
زانوهات شروع میکرد به لرزیدن.
تلو تلو میخوردی.
بالاتنهت پرت میشد عقب و پخش زمین میشدی.
آخرین تصویری که پشت پلکای بستهت تاریک و تار میشد
لیوان آبی بود که قاعدتاً باید دستت میداد و نداده بود.
آخرین بار کِی تیر خوردم؟
همین دیروز!
داشتم پَک کلیپسای مو رو نگاه میکردم.
پشتم به مغازهدار بود (آقا از اینا تعداد بخوام چند؟)
(صد و پنجاه)
(یعنی هر دوازدهتاش؟)
(خانم اگه میخوای از این کارا بکنی باید بلد باشی...
یه جینش صد و پنجاه)
یهو مغازه تاریک شد.
همزمان از گوشۀ سقف یه پرژکتور بزرگ روشن شد.
ستون نور عین لوله تانک چرخید سمت من
که دستمو برده بودم سمت پَک کلیپسا.
انگار قبل از این که دستم بهش برسه مچمو گرفته بود.
داغیشو وسط دوتا کتفم حس میکردم
که داره ذوب میکنه و فرو میره و میرسه به قفسه سینهم.
کف دستمو مشت کردم.
میخواستم بزنم تخت سینهم که نفسم بالا بیاد.
که بگم بلدم...
یاد میگیرم...
میتونم اما دستم وا رفت.
زدم بیرون.
آخرین تصویری که قبل بیرون اومدن از اون تاریکی یادم مونده
مردمک زُل و براق مغازهدار بود.
وقتی داشتم توی شلوغی بازار خودمو گم و گور میکردم
تازه نفسم بالا اومد.
زیر لب گفتم:
(اُف... چقدر مدل بابا زیاده... اینجام ولم نمیکنه)
🖌 پریسا زابلی پور
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به یاد وبگردی های دهه ی هشتاد دوباره وبلاک "آشنای دیروز... گمشده ی فردا" به روز رسانی می شود. علاقمندان به وبگردی و دوستانی که خاطره از آن روزها دارند، منتظر استشمام عطر حضورتان در این وبلاگ هستم.
نشانی وبلاگ:
https://artarahimi.blogsky.com/