eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: اگر مَردِ عشقی کمِ خویش گیر و گر‌نه رهِ عافیت پیش‌ گیر مترس از محبت که خاکت کند که باقی شوی گر هلاکت کند نروید نبات از حبوبِ درست مگر حال بر وی بگردد نخست تو را با حق آن آشنایی دهد که از دستِ خویشت رهایی دهد که تا با خودی در خودت راه نیست وز این نکته جز بی‌خود آگاه نیست نه مطرب که آواز پای ستور سماع است اگر عشق داری و شور مگس پیشِ شوریده‌دل پر نزد که او چون مگس دست بر سر نزد نه بم داند آشفته‌سامان نه زیر به آوازِ مرغی بنالد فقیر سُراینده خود می‌نگردد خموش ولیکن نه هر وقت باز است گوش چو شوریدگان مِی‌پرستی کنند به آوازِ دولاب مستی کنند به چرخ اندر آیند دولاب‌وار چو دولاب بر خود بِگِریند زار به تسلیم، سر در گریبان برند چو طاقت نماند گریبان درند مکن عیبِ درویشِ مدهوشِ مست که غرق است از آن می‌زند پا و دست نگویم سماع ای برادر که چیست مگر مستمع را بدانم که کیست گر از برج معنی پَرد طیرِ او فرشته فرو ماند از سِیرِ او وگر مَرد لهو است و بازی و لاغ قوی‌تر شود دیوش اندر دِماغ چو مَردِ سماع است شهوت‌پرست به آوازِ خوش خفته خیزد، نه مست پریشان شود گل به بادِ سحر نه هیزم که نَشکافدش جز تبر جهان پر سماع است و مستی و شور ولیکن چه بیند در آیینه کور؟ نبینی شتر بر نوای عرب که چونش به رقص اندر آرد طرب؟ شتر را چو شورِ طرب در سَر است اگر آدمی را نباشد ، خَر است. ✍"حضرت سعدی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال ▫️ در کانال با کیفیت اصلی ببینید https://aparat.com/v/l1JQp 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 (برنامۀ شمارۀ 267) ✍️ شعر و صدا ▫️ اجرای شعر زیبای ▫️ از دفتر شعر 🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️ چرا نامه ها به مقصد نمی رسند؟! 🎤 زنده یاد 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ♻️نام اثر 🖌 شعری ماندگار از 🎼 اجرای زیبای 🕊 ارائه شده در کانال ‌ همه شب نالم چون نی، كه غمي دارم دل و جان بردی، اما نشدی يارم با ما بودی، بی ما رفتی چون بوی گل به كجا رفتی؟ تنها ماندم، تنها رفتی چون كاروان رود... فغانم از زمين بر آسمان رود دور از يارم، خون می بارم فتادم از پا به ناتوانی اسير عشقم، چنان كه دانی رهائی از غم نمی توانم تو چاره ای كن كه ميتوانی گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خيزد چون ستاره از مژگانم اشك آتشين ريزد چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود دور از يارم خون می بارم نه حريفی تا با او غم دل گويم نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم ای شادی جان، سرو روان، كز بر ما رفتی، از محفل ما، چون دل ما سوی كجا رفتی؟؟ تنها ماندم، تنها رفتی چو ن بوی گل به كجا رفتی؟؟ به كجائی غمگسار من فغان زار من بشنو... باز آ از صبا حكايتی از روزگار من بشنو باز آ... باز آ... سوی رهی چون روشنی از ديده ما رفتی با قافله باد صبا رفتی تنها ماندم، تنها ماندم... 🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به نظرم بابا تک تیرانداز بود. همونی که با یه اسلحه که بالاش دوربینه و سرش صدا خفه‌کن پشت یه دیواری، لبه پشت بومی، جایی که عقل جنم بهش نرسه کمین کرده. همینطور که سرت به هوا بود و فکرت یه جای دیگه یهو به خودت میومدی می‌دیدی فشنگ درست وسط سینته. همینطور که چشمات تا اونجا که جا داره باز مونده و قفسه سینه‌ت انگار اَلو گرفته در کسری از ثانیه مغزت برمی‌‌گشت به چند لحظه قبل که: چی شد؟! و اونجا بود که صدای تیز بابارو می‌شنیدی که رو به تو که داری سکسکه می‌کنی میگه: (فکر نکن چیز خطرناکی نیست) زانوهات شروع می‌کرد به لرزیدن. تلو‌ تلو می‌خوردی. بالاتنه‌‌ت پرت می‌شد عقب و پخش زمین می‌شدی. آخرین تصویری که پشت پلکای بسته‌ت تاریک و تار می‌شد لیوان آبی بود که قاعدتاً باید دستت می‌داد و نداده بود. آخرین بار کِی تیر خوردم؟ همین دیروز! داشتم پَک کلیپسای مو رو نگاه می‌کردم. پشتم به مغازه‌دار بود (آقا از اینا تعداد بخوام چند؟) (صد و پنجاه) (یعنی هر دوازده‌تاش؟) (خانم اگه می‌خوای از این کارا بکنی باید بلد باشی... یه جینش صد و پنجاه) یهو مغازه تاریک شد. همزمان از گوشۀ سقف یه پرژکتور بزرگ روشن شد. ستون نور عین لوله تانک چرخید سمت من که دستمو برده بودم سمت پَک کلیپسا. انگار قبل از این که دستم بهش برسه مچمو گرفته بود. داغیشو وسط دوتا کتفم حس میکردم که داره ذوب می‌کنه و فرو میره و میرسه به قفسه سینه‌‌م. کف دستمو مشت کردم. می‌خواستم بزنم تخت سینه‌‌م که نفسم بالا بیاد. که بگم بلدم... یاد می‌گیرم... می‌تونم اما دستم وا رفت. زدم بیرون. آخرین تصویری که قبل بیرون اومدن از اون تاریکی یادم مونده مردمک زُل و براق مغازه‌دار بود. وقتی داشتم توی شلوغی بازار خودمو گم و گور می‌کردم تازه نفسم بالا اومد. زیر لب گفتم: (اُف... چقدر مدل بابا زیاده... اینجام ولم نمی‌کنه) 🖌 پریسا زابلی پور 🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به یاد وبگردی های دهه ی هشتاد دوباره وبلاک "آشنای دیروز... گمشده ی فردا" به روز رسانی می شود. علاقمندان به وبگردی و دوستانی که خاطره از آن روزها دارند، منتظر استشمام عطر حضورتان در این وبلاگ هستم. نشانی وبلاگ: https://artarahimi.blogsky.com/
🔹نام شعر: دروغ، منشأ و سرچشمه‌ی فَساد بوَد که خوی و عادتِ افرادِ بَدنهاد بوَد دروغ، علت پَستی و خوی حیوانی‌است نفاق، حاصل این خلق و خوی حاد بوَد دروغ‌گوی ، اگرچه برادرت باشد ولی برادری‌اش بدتر از شغاد بوَد کسی که بهره‌ور است از دروغ، بی‌تردید دروغ‌گویی او ، رو به ازدیاد بوَد دروغ، عقده‌گشای دل حقیران است شبی بوَد که به دنبال بامداد بوَد دروغ‌گوی چو بر نفع خویش می‌کوشد گمان کند که سوارِ خرِ مُراد بوَد ولی دریغ نداند که راه هموارش چو نیست راه رهایی، در انسداد بوَد اگرچه هست تنور دروغ‌گویان داغ دروغ‌گوی، ولیکن در انجماد بوَد دروغ‌گویی امری قبیح و شیطانی‌‌است که موجبات پلیدی و ارتداد بوَد کسی که در همه حالت دروغ می‌گوید چگونه قابل تأیید و اعتماد بوَد ؟ به دشمنی خدا بسته همت خود را اگر به ظاهر امر ، اهل اعتقاد بوَد دروغ موجب خواری و ذلّت بشر است تفاوتی نکند ، گر کم و زیاد بوَد دروغِ مصلحت‌آمیز هم بدون گمان حرام‌نطفه‌ی در حال انعقاد بوَد خوشا کسی که نگوید دروغ در همه حال اگرچه موجب تحقیر و انتقاد بوَد ولی به نزد خداوند و اولیا و رسول (ص) عزیز هست و رها از غم مَعاد بوَد به صدق کوش و حذر از دروغ کن (ساقی)! که در طریق خدا ، بهترین جِهاد بوَد. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: باید از دیده به داغ دل، دریغا خون گریست خون دل از دیده بر دامان چه گویم چون گریست دل به یاد تشنه کامان لب شطّ فرات چون لبالب شد ز خون از دجله تا جیحون گریست در غروب آفتاب عشق و ایمان از افق چشمه‌ی چشم شفق در گنبد گردون گریست تشنه لب گل‌های عطشان کویر کربلا پرده‌پرده غنچه خون در پهنه‌ی هامون گریست شد پریشان جمع جان، دل در بیابان جنون از غم لیلی‌وشان سرگشته چون مجنون گریست ✍"یاور همدانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: شبی در جاری مهتاب بر چشمان من بنشین گل ناز منی، با ناز در دامان من بنشین چراغ خنده بر لب‌هات هرگه می‌شود روشن به سیل‌ستان اشک و دیده‌ی حیران من بنشین در این ساغرسرا ساقی نمی‌بینم دل‌آگاهی بیا از مرحمت گاهی به جام جان من بنشین شرار شعر شیدایی همه داغ است و رسوایی الا ای یار تنهایی! به داغستان من بنشین به خطّ آن نگارینم بخوان دیوان عشقم را چو نقش جاودان ای جان! به لوح جان من بنشین ز دامان دلم دانم نمی‌گیری نشان ای گل! چو شبنم باش و بر اندیشه‌ی بستان من بنشین درین میخانه (صائم) را شرر در جام باور ریز زرافشان باش چون خورشید و در ایمان من بنشین ✍"صائم کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: ﮔﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ‌ﯼ ﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﻨﺠﻪ‌ﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﻡ ﻭ ﺧﺮﻭﺵ ﺧﺰﺍﻥ ﻧﺴﯿﻢ ﺻﺒﺢ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯽ‌ﺁﯾﯽ ؟ ﺷﻨﯿﺪﻩ‌ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﯽ‌ﺭﺳﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ‌ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ‌ﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﻋﻠﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻫﻞ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻫﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ‌ﺍﺵ ﺻﺪﺍﺕ ﺯﻧﺪ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪ‌ﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺭﺍ ﻣﺪﺍﻭﺍﯾﯽ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺷﻌﻠﻪ‌ﯼ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺭﺍ ﮐﻨﯽ خاموش ﺯ ﺩﺳﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺣﯿﺪﺭ ﻃﻨﺎﺏ بگشایی ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻋﻄﺶ ﻣﺎ جگرگداﺯ ﺷﺪﻩ‌است « ﻣﺘﯽ ﻧﺮﺍﻭﺣﮏ » ﺍﯼ ﺯﻻﻝ شیدایی ﻋﺼﺎﺭﻩ‌ﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﺯ ﭘﺎ ﺗﺎ ﺳﺮ ﺧﻼﺻﻪ‌ﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺳﺮﺁﭘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﯽ‌ﻤﺎﻧﻢ ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﺖ ﺣﺴﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﻟﺤﻈﻪ‌ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ تماشایی ✍"کمیل کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh