هدایت شده از شعرنوش
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از شعرنوش
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
♻️نام اثر #تنها_ماندم
🖌 شعری ماندگار از #رهی_معیری
🎼 اجرای زیبای #مقتدا_و_اسرین
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همه شب نالم چون نی، كه غمي دارم
دل و جان بردی، اما نشدی يارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون كاروان رود...
فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم، خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم، چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد
چون كاروان رود
فغانم از زمين
بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم
ای شادی جان، سرو روان،
كز بر ما رفتی،
از محفل ما، چون دل ما
سوی كجا رفتی؟؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو... باز آ
از صبا حكايتی از روزگار من بشنو
باز آ... باز آ... سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم، تنها ماندم...
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به نظرم بابا تک تیرانداز بود.
همونی که با یه اسلحه که بالاش دوربینه و سرش صدا خفهکن
پشت یه دیواری،
لبه پشت بومی،
جایی که عقل جنم بهش نرسه کمین کرده.
همینطور که سرت به هوا بود و فکرت یه جای دیگه
یهو به خودت میومدی میدیدی فشنگ درست وسط سینته.
همینطور که چشمات تا اونجا که جا داره باز مونده و
قفسه سینهت انگار اَلو گرفته در کسری از ثانیه
مغزت برمیگشت به چند لحظه قبل که:
چی شد؟!
و اونجا بود که صدای تیز بابارو میشنیدی که رو به تو
که داری سکسکه میکنی میگه:
(فکر نکن چیز خطرناکی نیست)
زانوهات شروع میکرد به لرزیدن.
تلو تلو میخوردی.
بالاتنهت پرت میشد عقب و پخش زمین میشدی.
آخرین تصویری که پشت پلکای بستهت تاریک و تار میشد
لیوان آبی بود که قاعدتاً باید دستت میداد و نداده بود.
آخرین بار کِی تیر خوردم؟
همین دیروز!
داشتم پَک کلیپسای مو رو نگاه میکردم.
پشتم به مغازهدار بود (آقا از اینا تعداد بخوام چند؟)
(صد و پنجاه)
(یعنی هر دوازدهتاش؟)
(خانم اگه میخوای از این کارا بکنی باید بلد باشی...
یه جینش صد و پنجاه)
یهو مغازه تاریک شد.
همزمان از گوشۀ سقف یه پرژکتور بزرگ روشن شد.
ستون نور عین لوله تانک چرخید سمت من
که دستمو برده بودم سمت پَک کلیپسا.
انگار قبل از این که دستم بهش برسه مچمو گرفته بود.
داغیشو وسط دوتا کتفم حس میکردم
که داره ذوب میکنه و فرو میره و میرسه به قفسه سینهم.
کف دستمو مشت کردم.
میخواستم بزنم تخت سینهم که نفسم بالا بیاد.
که بگم بلدم...
یاد میگیرم...
میتونم اما دستم وا رفت.
زدم بیرون.
آخرین تصویری که قبل بیرون اومدن از اون تاریکی یادم مونده
مردمک زُل و براق مغازهدار بود.
وقتی داشتم توی شلوغی بازار خودمو گم و گور میکردم
تازه نفسم بالا اومد.
زیر لب گفتم:
(اُف... چقدر مدل بابا زیاده... اینجام ولم نمیکنه)
🖌 پریسا زابلی پور
🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
به یاد وبگردی های دهه ی هشتاد دوباره وبلاک "آشنای دیروز... گمشده ی فردا" به روز رسانی می شود. علاقمندان به وبگردی و دوستانی که خاطره از آن روزها دارند، منتظر استشمام عطر حضورتان در این وبلاگ هستم.
نشانی وبلاگ:
https://artarahimi.blogsky.com/
🔹نام شعر: #دروغ
دروغ، منشأ و سرچشمهی فَساد بوَد
که خوی و عادتِ افرادِ بَدنهاد بوَد
دروغ، علت پَستی و خوی حیوانیاست
نفاق، حاصل این خلق و خوی حاد بوَد
دروغگوی ، اگرچه برادرت باشد
ولی برادریاش بدتر از شغاد بوَد
کسی که بهرهور است از دروغ، بیتردید
دروغگویی او ، رو به ازدیاد بوَد
دروغ، عقدهگشای دل حقیران است
شبی بوَد که به دنبال بامداد بوَد
دروغگوی چو بر نفع خویش میکوشد
گمان کند که سوارِ خرِ مُراد بوَد
ولی دریغ نداند که راه هموارش
چو نیست راه رهایی، در انسداد بوَد
اگرچه هست تنور دروغگویان داغ
دروغگوی، ولیکن در انجماد بوَد
دروغگویی امری قبیح و شیطانیاست
که موجبات پلیدی و ارتداد بوَد
کسی که در همه حالت دروغ میگوید
چگونه قابل تأیید و اعتماد بوَد ؟
به دشمنی خدا بسته همت خود را
اگر به ظاهر امر ، اهل اعتقاد بوَد
دروغ موجب خواری و ذلّت بشر است
تفاوتی نکند ، گر کم و زیاد بوَد
دروغِ مصلحتآمیز هم بدون گمان
حرامنطفهی در حال انعقاد بوَد
خوشا کسی که نگوید دروغ در همه حال
اگرچه موجب تحقیر و انتقاد بوَد
ولی به نزد خداوند و اولیا و رسول (ص)
عزیز هست و رها از غم مَعاد بوَد
به صدق کوش و حذر از دروغ کن (ساقی)!
که در طریق خدا ، بهترین جِهاد بوَد.
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #بیابان_جنون
باید از دیده به داغ دل، دریغا خون گریست
خون دل از دیده بر دامان چه گویم چون گریست
دل به یاد تشنه کامان لب شطّ فرات
چون لبالب شد ز خون از دجله تا جیحون گریست
در غروب آفتاب عشق و ایمان از افق
چشمهی چشم شفق در گنبد گردون گریست
تشنه لب گلهای عطشان کویر کربلا
پردهپرده غنچه خون در پهنهی هامون گریست
شد پریشان جمع جان، دل در بیابان جنون
از غم لیلیوشان سرگشته چون مجنون گریست
✍"یاور همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #گل_ناز
شبی در جاری مهتاب بر چشمان من بنشین
گل ناز منی، با ناز در دامان من بنشین
چراغ خنده بر لبهات هرگه میشود روشن
به سیلستان اشک و دیدهی حیران من بنشین
در این ساغرسرا ساقی نمیبینم دلآگاهی
بیا از مرحمت گاهی به جام جان من بنشین
شرار شعر شیدایی همه داغ است و رسوایی
الا ای یار تنهایی! به داغستان من بنشین
به خطّ آن نگارینم بخوان دیوان عشقم را
چو نقش جاودان ای جان! به لوح جان من بنشین
ز دامان دلم دانم نمیگیری نشان ای گل!
چو شبنم باش و بر اندیشهی بستان من بنشین
درین میخانه (صائم) را شرر در جام باور ریز
زرافشان باش چون خورشید و در ایمان من بنشین
✍"صائم کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #گل_همیشه_بهار
ﮔﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ
ﺍﺳﯿﺮ ﭘﻨﺠﻪﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰﻡ ﻭ ﺧﺮﻭﺵ ﺧﺰﺍﻥ
ﻧﺴﯿﻢ ﺻﺒﺢ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯽﺁﯾﯽ ؟
ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﯽﺭﺳﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ
ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍ ﺷﮑﯿﺒﺎﯾﯽ
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﻋﻠﯽ
ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻫﻞ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻫﺮﺍﯾﯽ
ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪﺍﺵ ﺻﺪﺍﺕ ﺯﻧﺪ
ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺭﺍ ﻣﺪﺍﻭﺍﯾﯽ
ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺷﻌﻠﻪﯼ ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺭﺍ ﮐﻨﯽ خاموش
ﺯ ﺩﺳﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺣﯿﺪﺭ ﻃﻨﺎﺏ بگشایی
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻋﻄﺶ ﻣﺎ جگرگداﺯ ﺷﺪﻩاست
« ﻣﺘﯽ ﻧﺮﺍﻭﺣﮏ » ﺍﯼ ﺯﻻﻝ شیدایی
ﻋﺼﺎﺭﻩﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻧﺒﯿﺎ ﺯ ﭘﺎ ﺗﺎ ﺳﺮ
ﺧﻼﺻﻪﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺳﺮﺁﭘﺎﯾﯽ
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ﻣﯽﻤﺎﻧﻢ ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﺖ ﺣﺴﻦ
ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﻟﺤﻈﻪﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ تماشایی
✍"کمیل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم
هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم
از تو شنیده ام که حریم خداست دل
با تو از آستان حرم حرف می زنم
مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام
وقتی که از نهایت غم حرف می زنم
من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی
با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم
دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر
یک روز می رسیم به هم حرف می زنم
آن وقت در کنار تو آرام می شوم
آن وقت با زبان دلم حرف می زنم
این نامه چند خط غم هر روزه ی من است
من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم
✍️ #مریم_سقلاطونی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
دلفروشی مست هستم، قلب صادق می خری؟
خسته از عشقم،بگو این قلب عاشق می خری؟
شاعری دریایی ام، دل را به دریا می زنم
غرق دارم می شوم، پاروی قایق می خری؟
گل فروشی می کنم،گلدانِ «گل با شاعری»
یک کلامم؛ «شاعری» را با شقایق می خری؟
چون تلف شد زندگی، ساعت نمی بندم به دست
سالها را می فروشم، با دقایق می خری؟
سادگی بسیار دارم، می کنم ارزانی ات
با صداقت می فروشم، با حقایق می خری؟
با غزل ها می شود هر درد را درمان کنی
مرهمش را می فروشم، طبع ِحاذق می خری؟
کوه غم را می شکافد دردهای شاعری
شاه بیتی می فروشم، طبعِ خالق می خری؟
✍️ #بهناز_سمیعی_نژاد
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #راوی_نینوا
کــوهِ صـبر و اسـتقامـت زینب است
مظهــر شور و شهــامـت زینب است
آن کـه از قــدقــامــتِ عشـق حسـین
بست قـامـت تـا قیـامـت زینب است
آن کـه در دشــت بـــــلای عـــاشــقی
داد گــلهــا را غــرامـت زینب است
آن کــه در راہ اســارت، سـوی شــام
کـرد یــاران را زعــامـت زینب است
در پـــرســـــتـاری طفــــلان یـتـــیـم
اُسـوهی مِهــر و کـرامـت زینب است
از غیــوری ، پیـش چشـم دشمنــــان
روسپید و راست قـامت زینب است
آن کـه با یک خطبــه ی دنـدان شکن
کرد دشمــن را مــلامـت زینب است
بــــرتــــریـــن راوی دشــتِ نـیــــنـوا
با همه رنـج و وخــامـت زینب است
بــر پــرســتاران بـا مجـــد و وقــار
در پـرســتاری عــلامـت زینب است
آن کـه دشمــن میشـود از حِلـــم او
غــرق دریـــای نــدامــت زینب است
آن کـه بــا نــام همــامـش ، (ساقیا)!
داده عــزت بـر کــلامـت زینب است
آن کـه در این شعـــرِ شــیوا از کــرم
خـامـه را کرده غــلامـت زینب است
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_زینب (س)
تندیس وقار و آیت حلم
تدریس وفا حکایت علم
مستورهی بزمگاه عرفان
منظومهی کهکشان ایمان
اثبات حیا ، ثبوت عصمت
بینایی چشم قدس و عفت
ماه فلک آفرین تقوا
همزاد حیا ، قرین تقوا
اسطورهی همت و شهامت
اعجوبهی کارگاه خلقت
ترکیب حیا و جوش مذهب
آورده زنی به نام : زینب.
✍محمدعابد تبریزی (عابد)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh