من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم
هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم
از تو شنیده ام که حریم خداست دل
با تو از آستان حرم حرف می زنم
مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام
وقتی که از نهایت غم حرف می زنم
من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی
با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم
دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر
یک روز می رسیم به هم حرف می زنم
آن وقت در کنار تو آرام می شوم
آن وقت با زبان دلم حرف می زنم
این نامه چند خط غم هر روزه ی من است
من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم
✍️ #مریم_سقلاطونی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
دلفروشی مست هستم، قلب صادق می خری؟
خسته از عشقم،بگو این قلب عاشق می خری؟
شاعری دریایی ام، دل را به دریا می زنم
غرق دارم می شوم، پاروی قایق می خری؟
گل فروشی می کنم،گلدانِ «گل با شاعری»
یک کلامم؛ «شاعری» را با شقایق می خری؟
چون تلف شد زندگی، ساعت نمی بندم به دست
سالها را می فروشم، با دقایق می خری؟
سادگی بسیار دارم، می کنم ارزانی ات
با صداقت می فروشم، با حقایق می خری؟
با غزل ها می شود هر درد را درمان کنی
مرهمش را می فروشم، طبع ِحاذق می خری؟
کوه غم را می شکافد دردهای شاعری
شاه بیتی می فروشم، طبعِ خالق می خری؟
✍️ #بهناز_سمیعی_نژاد
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #راوی_نینوا
کــوهِ صـبر و اسـتقامـت زینب است
مظهــر شور و شهــامـت زینب است
آن کـه از قــدقــامــتِ عشـق حسـین
بست قـامـت تـا قیـامـت زینب است
آن کـه در دشــت بـــــلای عـــاشــقی
داد گــلهــا را غــرامـت زینب است
آن کــه در راہ اســارت، سـوی شــام
کـرد یــاران را زعــامـت زینب است
در پـــرســـــتـاری طفــــلان یـتـــیـم
اُسـوهی مِهــر و کـرامـت زینب است
از غیــوری ، پیـش چشـم دشمنــــان
روسپید و راست قـامت زینب است
آن کـه با یک خطبــه ی دنـدان شکن
کرد دشمــن را مــلامـت زینب است
بــــرتــــریـــن راوی دشــتِ نـیــــنـوا
با همه رنـج و وخــامـت زینب است
بــر پــرســتاران بـا مجـــد و وقــار
در پـرســتاری عــلامـت زینب است
آن کـه دشمــن میشـود از حِلـــم او
غــرق دریـــای نــدامــت زینب است
آن کـه بــا نــام همــامـش ، (ساقیا)!
داده عــزت بـر کــلامـت زینب است
آن کـه در این شعـــرِ شــیوا از کــرم
خـامـه را کرده غــلامـت زینب است
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_زینب (س)
تندیس وقار و آیت حلم
تدریس وفا حکایت علم
مستورهی بزمگاه عرفان
منظومهی کهکشان ایمان
اثبات حیا ، ثبوت عصمت
بینایی چشم قدس و عفت
ماه فلک آفرین تقوا
همزاد حیا ، قرین تقوا
اسطورهی همت و شهامت
اعجوبهی کارگاه خلقت
ترکیب حیا و جوش مذهب
آورده زنی به نام : زینب.
✍محمدعابد تبریزی (عابد)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_زینب (س)
بانوی دل سپرده به تقدیر زینب است
در بیشهی رضای خدا شیر زینب است
بر آیه های صبر که در مصحف آمده
شأن نزول و معنی و تعبیر زینب است
مردآفرین زنی، که زبان خطابهاش
دارد شکوه و شوکت شمشیر زینب است
در محمل جلال و سیادت نشسته است
در قاب نور، صبر به تصویر زینب است
دیدند اهل کوفه که با نطق حیدری
توحید را نشسته به تفسیر زینب است
از عصر روز واقعه در امتداد دهر
چون آتشی به خرمن تزویر زینب است
غمدیده خواهری که فقط نصف روز دید
اندوه شش برادر و شد پیر زینب است.
✍"کمیل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #مقام_حضرت_زینب_سلام_الله_عليها
خواهر غم پَرور شاه شهیدان زینب است
آنکه با خون برادر بسته پیمان زینب است
قهرمان کربلا آنکو که بود از جور خصم
سینهاش در التهاب از آه سوزان زینب است
نیست چون زینب دگر ام المصائب در جهان
با دوچشم خونچکان سر در گریبان زینب است
بر دلش داغ برادرها و یاران حسین
وز غم مرگ علی اکبر پریشان زینب است
قائل منّا تقبل ربنا هذا الفداء
در کنار پیکر مقتول عطشان زینب است
اندر آن طوفان وحشتزای دشت کربلا
آنکه فُلک عشق حق را داشت سکّان زینب است
عصر عاشورا پس از تاراج اموال حسین
قافله سالار دلسوز اسیران زینب است
اندر آن آشفتگی بعد از حریق خیمه گاه
یاور بیمار معصوم و يتيمان زینب است
آنکه اندر کوفه و شام از بیان آتشین
کاخ بیداد و ستم را کرد ویران زینب است
گفتههایش خصم را از محو دین نومید کرد
ز آنکه پیغام آور خون شهیدان زینب است
از هیاهوی شریران هیچگه خود را نباخت
دست پرورد دلیر شاه عطشان زینب است
جان به کف مردانه کرد از مکتب قرآن دفاع
حامی حق، هادم بنیان طغیان زینب است
آفرین بادا به آن مادر که این دختر بزاد
راستی را جلوهگاه صبر و ایمان زینب است
از مصیبات عظیمش شد دل یاران کباب
شافع (ناهض) پی محو گناهان زینب است
✍شادروان محمد نصیری (ناهض)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #زلف_چلیپا
گرچه جای تو به ویران دل ما تنگ است
پای ازین خانه مکش، جای تو هر جا تنگ است
ای دل، ای لاله افروخته در دشت جنون!
سوختن بیشتر آموز که صحرا تنگ است
پای، از خلوت یاران صفاپیشه مکش
حلقهی صحبت اغیار تو را تا تنگ است
خواست مرغ دل دیوانه به پرواز آید
دید هر حلقهی آن زلف چلیپا تنگ است
مرغ اندیشه! کجا بال گشایی که تو را
بهر جولان ز ثریٰ تا به ثریا تنگ است
اشک بر خاک مریز از سر حسرت (یاور)
که بر این گوهر یکتا دل دریا تنگ است.
✍"یاور همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #مهربان_ماه
شب آمد مهربان ماهم نیامد
فروغ روشن راهم نیامد
دریغ از درد، فریاد و فغانم
ز ماهی بر شد و ماهم نیامد
به دست غم ز پا افتادم ای دوست
به دلجویی، دلآگاهم نیامد
فروغ از دیدهام دامنکشان رفت
به دیدار از چه گهگاهم نیامد
سپیده سر زد و گل کرد خورشید
گل باغ سحرگاهم نیامد
ز سر سیل سرشک درد بگذشت
به سر، رنج روانکاهم نیامد
دریغا در گلو بشکست فریاد
برون از دل به لب آهم نیامد
به ساقی امشب از آن چشم یاریست
که (یاور)! یار دلخواهم نیامد.
✍"یاور همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
کافه
صندلی چوبی
فنجانی خالیـ
نبض ساعت که کند می چرخد
و من که اینجا نشستهام
غرق در اندیشه تو
گم شده در جهان چشمهایت
و لبخندت که گرمای وجودم بود
نیستی
دلتنگی، بارانی ست سنگین بر شانههایم
ودر این سکوت مبهم
در خیالم
صدای قدمهای تو میآید
وتوکه
به سوی من میآیی
آرام، آرام
✍️ #سمیه_امینی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #دیر_خراب
دوستی، از منٍ گمنام، پی ضربِ مَثَل
خواست کیفیت تشبیه خلایق به جُعَل
گرچه در عهدهی این ذرهی بیقدر نبود
که کند مشکل ارباب مودّت را ، حل
لیک از غایت نادانی و در عین قصور
خواستم تا نبوَد عقدهی او لاینحل
خامه برداشته و ساختم او را عنوان
تا پدیدار شود مختصری از مجمل
عمر بیچاره جُعَل، سال و مه و هفته و روز
هست در جمعِیت فضله به دوران مختل
عوض فایدهی زندگی و کسب و حیات
غیر سرگین کشیاش نیست دگر شغل و عمل
فضله از مخرج انعام نیفتاده هنوز
که کشد تنگ چو فرزند عزیزش به بغل
کوس کُشتی زند از فرط طمع با سرگین
افکند پنجه درآن فضله چو گرشاسبِ یل
به سر و سینه و پا و شکم و پهلو و دست
کشد او را سوی سوراخ به الطاف حیل
چون شود داخل منزل جُعَل خستهی لنگ
فضله برگردد و غلتد به مقام اوّل
اهل دنیا جُعَل و جیفهی وی چون سرگین
قبر سوراخ جُعَل زحمت وی، طول امل
هر که را مینگری در طلب عزت و جاه
غرق در لجّهی غفلت شده چون خر، به وحل
گوهر عمر گرانمایهی خود را کردهاست
سربهسر در هوس حرص و هوا مستعمل
نه در افسوسِ طلب کردن عمر ماضی
نه مهیای عِلاج و عملِ مستقبل
گاه در پیلهوری در سفر شهر و بلوک
گاه در راهزنی رهسپر تل و جبل
گهی از شرکِ خفی گه به عبادات جلی
گاه بینا و گهی کور و زمانی احول
هر دم از بهر گدایی ز پی لقمهی نان
خویش را گاه کند فالج و گه سازد شل
سر فرو برده به لذات جهان فانی
همگی چون مگس نحل به اسراف عسل
ز پی خوردن خونِ دل هر بیوهزنی
دم به دم در صدد حیله چو روباه دغل
پی آبادی کاخِ بدن خود مشغول
غافل از آنکه در او افتد از مرگ خلل
شود از روی مَحبت به عزازیل، مرید
کند از کثرت عِصیان به خداوند جدل
هر زمان پیرهنی پاره کند با چنگال
همچو بوزینه که سر کرده برون از جنگل
نفْس در موسم انفاق کند با چنگال
مده، ای خواجه مبادا که شوی مستأصل
به ره خواب و خور و بغی و ضلالت چالاک
موسم طاعت و احکام عبادات کسل
گشته با زال جهان در طرب و عیش قرین
غافل از وقت رحیل و اجل مستعجل
شیوهی او ابدالدهر هوای زر و سیم
صفت وی همه دم یاد حریر و مخمل
نکند زخم دل خستهدلی را درمان
نکند خاتمهی امر کسی را فیصل
ناگهان حلقه زند بر در او قاصد مرگ
فکند رخنه به حصن املش پیک اجل
شهد در ذائقهی او شود از هول شرنک
عسل اندر دهن وی کند از غم حَنظل
نهَد اندوختهی خویش و به زندان لحد
جا کند دست تهی با محن و رنج و علل
آنگه از خردل و خروار حساب کم و بیش
باز میجوید از او ذوالنعم عزوجل
(صامتا) آمدن و رفتن این دیر خراب
نشدی کاش نصیب من و تو روز ازل
✍"صامت بروجردی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #ثارالله
شبى زیباتر از رؤیا دلانگیز و دلآرا بود
شبى روشنتر از خورشید در چشمان فردا بود
زمین غرق حضور قدسیان شوق تبسم داشت
مدینه تا سحرگاهان بهشت آرزوها بود
به رگهاى زمان خون خدا جوشید، چون دریا
که ثارالله در دامان مهر آئین زهرا بود
طنین انداخت در گوش فلک آواى «مَن مِثلى»
گل تکبیر در باغ لب فطرس شکوفا بود
خدا تبریک بر خود گفت در آن لحظهی موعود
مگر آن شب شروع خلقت و آغاز دنیا بود
در آغوش على گل مىشکفت از غنچهی لبهایش
رسول الله در لبخند او محو تماشا بود
فروغ مشرقین آمد خدا را نور عین آمد
«حسین آمد حسین آمد» سرود آسمانها بود.
✍"کمیل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #آواز_بلند
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
بزم تو مرا میطلبد ، آمدم ای جان!
من عودم و از سوختنم نیست رهایی
تا در قفس بال و پر خویش اسیر است
بیگانهی پرواز بوَد مرغ هوایی
با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی
عمری ست که ما منتظر باد صباییم
تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی
ای وای برآن گوش که بس نغمهی این نای
بشنید و نشد آگه از اندیشهی نایی
افسوس برآن چشم که با پرتو صد شمع
در آینهات دید و ندانست کجایی
آواز بلندی تو و کس نشنَودَت باز
بیرونی ازین پردهی تنگ شنوایی
در آینه بندان پریخانهی چشمم
بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی
بینی که دری از تو بهروی تو گشایند
هر در که براین خانهی آیینه گشایی
چون (سایه) مرا تنگ درآغوش گرفته است
خوش باد مرا صحبت این یار سرایی
✍امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh