eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: شبى زیباتر از رؤیا دل‌انگیز و دل‌آرا بود شبى روشن‌تر از خورشید در چشمان فردا بود زمین غرق حضور قدسیان شوق تبسم داشت مدینه تا سحرگاهان بهشت آرزو‌ها بود به رگ‌هاى زمان خون خدا جوشید، چون دریا که ثارالله در دامان مهر آئین زهرا بود طنین انداخت در گوش فلک آواى «مَن مِثلى» گل تکبیر در باغ لب فطرس شکوفا بود خدا تبریک بر خود گفت در آن لحظه‌ی موعود مگر آن شب شروع خلقت و آغاز دنیا بود در آغوش على گل مى‌شکفت از غنچه‌ی لب‌هایش رسول الله در لبخند او محو تماشا بود فروغ مشرقین آمد خدا را نور عین آمد «حسین آمد حسین آمد» سرود آسمان‌ها بود. ✍"کمیل کاشانی‌" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدایی بزم تو مرا می‌طلبد ، آمدم ای جان! من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفس بال و پر خویش اسیر است بیگانه‌ی پرواز بوَد مرغ هوایی با شوق سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی عمری ست که ما منتظر باد صباییم تا بو که چه پیغام دهد باد صبایی ای وای برآن گوش که بس نغمه‌ی این نای بشنید و نشد آگه از اندیشه‌ی نایی افسوس برآن چشم که با پرتو صد شمع در آینه‌ات دید و ندانست کجایی آواز بلندی تو و کس نشنَودَت باز بیرونی ازین پرده‌ی تنگ شنوایی در آینه بندان پریخانه‌ی چشمم بنشین که به مهمانی دیدار خود آیی بینی که دری از تو به‌روی تو گشایند هر در که براین خانه‌ی آیینه گشایی چون (سایه) مرا تنگ درآغوش گرفته است خوش باد مرا صحبت این یار سرایی ✍امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: چند از مؤذن بشنوم توحید شرک‌آمیز را کو عشق تا یک سو نهم شرع خلاف‌انگیز را ذکر شب و ورد سحر نی حال بخشد نی اثر خواهم به زناری دهم تسبیح دست‌آویز را ترک شراب و شاهدم بیمار کرده‌ست ای طبیب صحّت نخواهم یافتن تا نشکنم پرهیز را خاکی به باد آمیخته گردی ز جا انگیخته آبی به مژگان می‌زنم گرد غبارانگیز را نی عشق افزاید بر این نی مهر زیبد بیش ازین کی مانده ظرف قطره‌ای پیمانه‌ی لبریز را پیوسته ابرو در کشش همواره مژگان در زدن تا کی کسی بر دل خورَد این دشنه‌های تیز را سِیری (نظیری) زین چمن کز کهنگی گشتی خشن در باغ نرمی بین به هم، خار و گل نوخیز ✍"نظیری نیشابوری" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نان شعر: آن‌‌که از دل ببرَد محنت ایّام تویی خاطر خسته‌دلی را کند آرام تویی غمگساری که از آیینه‌ی دل می‌شوید زنگ اندوه و غبار غمِ ایّام تویی وصف نیکی همه در شأن و کمال تو سزد آن‌که عمری به جهان زیست نکونام تویی آن‌که چون شمع بسوزد همه‌شب تا به سحر پرتوش خسته‌دلان را کند آرام تویی از ازل عشق و شهامت ز تو شد پاینده آن‌که این شیوه رسانید به انجام تویی صبر و حلم تو زبانزد شده بر اهل یقین زینب اَر نام تو شد لایق این نام تویی! ای پرستار که الگوی تو زینب (س) باشد پیرو مکتب پیغمبرِ (ص) اسلام تویی آن‌چه در شعر من آید، همه اوصاف شماست چه عیان باشد و ، در پرده‌ی ابهام تویی! ✍"غلامپور دهسرخی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: دوستی، از منٍ گمنام، پی ضربِ مَثَل خواست کیفیت تشبیه خلایق به جُعَل گرچه در عهده‌ی این ذره‌ی بی‌قدر نبود که کند مشکل ارباب مودّت را ، حل لیک از غایت نادانی و در عین قصور خواستم تا نبوَد عقده‌ی او لاینحل خامه برداشته و ساختم او را عنوان تا پدیدار شود مختصری از مجمل عمر بیچاره جُعَل، سال و مه و هفته و روز هست در جمعِیت فضله به دوران مختل عوض فایده‌ی زندگی و کسب و حیات غیر سرگین کشی‌اش نیست دگر شغل و عمل فضله از مخرج انعام نیفتاده هنوز که کشد تنگ چو فرزند عزیزش به بغل کوس کُشتی زند از فرط طمع با سرگین افکند پنجه درآن فضله چو گرشاسبِ یل به سر و سینه و پا و شکم و پهلو و دست کشد او را سوی سوراخ به الطاف حیل چون شود داخل منزل جُعَل خسته‌ی لنگ فضله برگردد و غلتد به مقام اوّل اهل دنیا جُعَل و جیفه‌ی وی چون سرگین قبر سوراخ جُعَل زحمت وی، طول امل هر که را می‌نگری در طلب عزت و جاه غرق در لجّه‌ی غفلت‌ شده چون خر، به وحل گوهر عمر گرانمایه‌ی خود را کرده‌است سربه‌سر در هوس حرص و هوا مستعمل نه در افسوسِ طلب کردن عمر ماضی نه مهیای عِلاج و عملِ مستقبل گاه در پیله‌وری در سفر شهر و بلوک گاه در راهزنی رهسپر تل و جبل گهی از شرکِ خفی گه به عبادات جلی گاه بینا و گهی کور و زمانی احول هر دم از بهر گدایی ز پی لقمه‌ی نان خویش را گاه کند فالج و گه سازد شل سر فرو برده به لذات جهان فانی همگی چون مگس نحل به اسراف عسل ز پی خوردن خونِ دل هر بیوه‌زنی دم به دم در صدد حیله چو روباه دغل پی آبادی کاخِ بدن خود مشغول غافل از آنکه در او افتد از مرگ خلل شود از روی مَحبت به عزازیل، مرید کند از کثرت عِصیان به خداوند جدل هر زمان پیرهنی پاره کند با چنگال همچو بوزینه که سر کرده برون از جنگل نفْس در موسم انفاق کند با چنگال مده، ای خواجه مبادا که شوی مستأصل به ره خواب و خور و بغی و ضلالت چالاک موسم طاعت و احکام عبادات کسل گشته با زال جهان در طرب و عیش قرین غافل از وقت رحیل و اجل مستعجل شیوه‌ی او ابدالدهر هوای زر و سیم صفت وی همه دم یاد حریر و مخمل نکند زخم دل خسته‌دلی را درمان نکند خاتمه‌ی امر کسی را فیصل ناگهان حلقه زند بر در او قاصد مرگ فکند رخنه به حصن املش پیک اجل شهد در ذائقه‌ی او شود از هول شرنک عسل اندر دهن وی کند از غم حَنظل نهَد اندوخته‌ی خویش و به زندان لحد جا کند دست تهی با محن و رنج و علل آنگه از خردل و خروار حساب کم و بیش باز می‌جوید از او ذوالنعم عزوجل (صامتا) آمدن و رفتن این دیر خراب نشدی کاش نصیب من و تو روز ازل ✍"صامت بروجردی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
گلدان لبخند را باید که آبیاری کرد با خنده بر مردم دنیا حکم‌رانی کرد پاک کرد از گریه باید دیده را نگاه کرد طور دیگری باید فردا را قلقلکی باید داد پای احساس را تا روشن کند باز ستاره بخت ما را باید که دور کرد حس منفی را باید گرفت حس مثبت اندیشی را پیدا باید کرد شهر پر آوازه امید را از همه جا دور باید کرد ناامیدی را ✍“ژیلا شجاعی” 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: آن‌که می‌ترسد ز مرگش، او نکرده بندگی او که آرامش ندارد هم نکرده زندگی قدر آرامش بُود برتر ز آسایش، همین راز این والا بُود در (بی) و (با) ای نازنین بی، همان بی‌خود شدن، بی‌چیز و بی‌دل، بی‌کسی با، همان با عشق بودن با خدا، ما را بسی ذهن کارش ترس و دل‌شوره و شک با فکر بد لیک، آگاهانه، مانع می‌شویم از شر چو سَد مثبت اندیشی و خوش‌بینی، شفا دارد شفا سرزنش یا اعترافت از شکست را کن رها پرورش ده باغ خود با مهر و عشقی بی‌نظیر هم تمرکز کن فقط بر باغ خود، خرده مگیر تا نپوشد ذهن و جسمت با علف‌های مریض حاصل این دل بُود غم، روح هم گردد حضیض ای خداجونم، خداجونم، خداجونم، خدا یاد و مهرت، رحم خود، از ما نکن هرگز جدا ✍آزیتا احمدی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
روزی ما دوباره کبوترهای‌مان را پرواز خواهیم‌داد و مهربانی دست زیبایی را خواهدگرفت… و من آن روز را انتظار می‌کشم حتی روزی که نباشم ✍“شاملو” 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
نه تو می‌مانی و نه اندوه و نه هیچ‌یک از مردم این آبادی! به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه‌ی شادی که گذشت غصه هم می‌گذرد! آن‌چنانی که فقط خاطره‌ای خواهدماند لحظه‌ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز… ✍“سهراب سپهری” 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
شب اول :هجوم نازی ها طرف کوره های انسانی وسط خون و بمب می رقصند چند تا دختر لهستانی شب دوم :کلاه و بارانی چند تا بوسه ی بدون دلیل پشت هم تیر خوردن و مردن ته هر فیلم ژان پِیِر مِلویل شب سوم: طناب یخ زده ای بر گلوی کبود بیداری هیچکاکی که دوستت دارد هیچکاکی که دوستش داری! شب چارم: ادامه ی سردرد گریه با خنده، چای با بروفن زندگی با کلانتر فارگو خودکشی با برادران کوئن! شب پنجم: هنوز بیداری سینما هست! زنده می مانی دکترت گفته زنده باش… برقص با زن و زوربای یونانی! شب بعدی: تپانچه و جانگو توی هر کافه، توی هر کازینو با لباس سیاه خندیدن زیر شلاق با تارانتینو! شب هفتم: درخت سوخته ای توی یک روستای بودایی راهزن می شوی ولی سخت است کشتن هفت تا سامورایی! شب هشتم: گذشتن از دل جنگ گذر از حوض خون بدون شنا توی میدان شهر، با گریه دیدن سنگ خوردن ِمالنا نهمین شب، شکست را بپذیر! با سکوتت بساز، گریه نکن مثل ادوارد دست قیچی باش آخر فیلم های تیم برتون! شب آخر، پولانسکی خوب است! تا تو را توی ترس ها بکُشد شب آخر فقط اجازه بده بچه ی ُرزماری تو را بکُشد! باز ده شب گذشت تا جادو به وفاداری تو شک نکند ده شب سرد… باورش سخت است فیلم دیدن به تو کمک نکند! قهرمانت همیشه تنها ماند قهرمانت به هیچ جا نرسید سینما دوست بود و محرم بود زورش اما به غصه ها نرسید زنده ماندی برای چند ریال؟ زنده ماندی برای چند پِنی؟ گیج و برعکس زندگی کردی با سرانجام بنجامین باتنی! کاش با شعر می شد از غم نان رو بگیری و باز نان بخوری کاش با شعر می شد از فردا توی قبرت کمی تکان بخوری! تا دل خاک، سینه خیز برو -زخم هایت اگر که بگذارند- سهم یک گور دسته جمعی شو با زنانی که دوستت دارند سرزمینت تو را نمی خواهد به سرت فوت کرده خاکش را گرگ پیری شدی که توی تله می جود پای دردناکش را… لب یک پرتگاه منتظرید خودت و سایه ات! فقط دو نفر تو هولش می دهی: نخند! نرقص! او هولت می دهد: نترس! بپر! ✍- حامد ابراهیم‌پور 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است چه بس خیال پریشان به چشم بی‌خواب است به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد که باز کشتی ما در میان غرقاب است ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان که نقش مردم حق‌بین همیشه بر آب است به سینه سرّ محبت نهان کنید که باز هزار تیر بلا در کمین احباب است ببین در آینه‌داری ثبات سینه‌ی ما اگر چه با دل لرزان به‌سان سیماب است بر آستان وفا سر نهاده‌ایم و هنوز اگر امید گشایش بود ازین باب است قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت مرید ساقی خویشم که باده‌اش ناب است مدار چشم امید از چراغدار سپهر سیاه گوشه‌ی زندان چه جای مهتاب است زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد سزای رستم بد روز مرگ سهراب است عقاب‌ها به هوا پر گشاده‌اند و دریغ که این نمایش پرواز نقش در قاب است در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت چنین که جان پریشان سایه بی‌تاب است ✍- هوشنگ ابتهاج - 💠 { کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری نفشاندیم دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز از بیدلی او را ز در خانه براندیم هرجا گذری غلغله شادی و شورست ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم آفاق پر از پیک و پیامست ولی ما پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند ما این خرک لنگ ز جوئی نجهاندیم ماننده ی افسون زدگان، ره به حقیقت بستیم و جز افسانه بیهوده نخواندیم از نه خم گردون بگذشتند حریفان مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم طوفان بتکاند مگر «امید» که صدبار عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم ✍- مهدی اخوان ثالث - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh