شبیه گندمی تشنه
شبیه آدمی رانده
شبیه چشمهای خیس عکسی زیرِپامانده
شبیه بچه کرمی کور
پابند زمین هستی
کلاغی پیر، چشمان تو را هر بار ترسانده
تو در هر فیلم میترسیدی و...
با خنده میانداخت
سرِ یک اسب را هر بار در تختت پدرخوانده!
میان جنگ
در خود مانده بودی...
فکر میکردی:
که آیا نامهها و شعرهایت را زنت خوانده؟
تفنگت را زمین انداختی
کمکم عقب رفتی...
به سمتت خیره شد:
دستور آتش داد فرمانده...
✍- حامد ابراهیمپور -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
دوربيني در دست من است
مي بينم
دانه اي كه مي توانست درختي باشد
اكنون
در منقار پرنده اي ست
آن طرف تر
دكمه اي افتاده بر زمين
كه كليد پيراهني بوده است
به خيابان مي رويم
سال هاست رد شدن زني
آن طرف خيابان را زيبا نكرده است
با من حرف بزن
با من حرف بزن
اختراع آينه
ما را به خودمان نشان داد
گريم نبود
تو واقعا پير شده بودي
و من حس مردي را داشتم
كه با جنازه اي در صندوق عقب ماشين
مي خواست
از ايست بازرسي بگذرد
جنگ جهاني رنگ لباس هاي دختري آسيايي
با رنگ لباس هاي ملكه ي زيبايي انگليس كي تمام مي شود؟
جنگ جهاني رنگ پوست مردي افريقايي با مردي آلماني
جنگ جهاني عينك هاي آفتابي با خورشيد
جنگ عكس تو با عكاس ها كي تمام مي شود؟
با من حرف بزن
با من حرف بزن
وگرنه
زير شكنجه
خودم را لو مي دهم...
✍- مهدی اشرفی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
اگر زِ گور، به جایی دری نباشد چه؟!
وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟!
گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد...
در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟!
کفنکِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم،
دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟!
شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست...
خبر زِ خمرهی گیراتری نباشد چه؟!
چنین که زحمتِ پرهیز بُردهام اینجا،
به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟!
بَرَنده کیست در این بازیِ سیاه و سپید؟
در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟!
✍- حسین جنتی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #کوچه_ی_دل_ها
بیـا به کـوچـهی دلهــا ، کمی قـــدم بزنیم
سری به خـانـهی دلهـای غرق غــم ، بزنیم
بیا که از سر صـدق و صفــا و مهــر و وفــا
مـــدام ، گــــام بـــه راه دل از کــــرم بزنیم
حـــریــم مِهـــر ، مقــدس بـوَد بیـا با مِهـــر
درون سـیـنهی غــمدیــدههـا حــــرم بزنیم
مبـاد آنکـه بخشکــد بـه سـیـنه عــاطفــهها
بیـا ز اشـک مَحبـت، بـه سـیـنه نــــم بزنیم
مبـاد بـیخبـــر از هــم شـویـم وقـت مـلال
بیـا به رسـم عطــوفت سری بـه هــم بزنیم
برای آنکه شود حک به سـیـنه، خـاطــرهها
بـه مِهـــر دفتـــری از عشـق را رقـــم بزنیم
اگـرچـه اهــل درم ، در تغـــافـلانـد امـروز
تلنـگـــری ز کـــرم هـــم بـه محتشـم بزنیم
به پــایمــردی و همـت ، به وقت حـادثـهها
مـدد کنیم و بکوشیم و حــرف ، کـم بزنیم
بـــرای درس گـرفتـن ز حـــادثـــات زمـــان
سری به دیــدهی عبــرت به شهر بــم بزنیم
اگــر کــه منــــتظر آن عــــزیـــز دورانیـــم
کـه خـطّ بطــلان، بـر مِحنـت و اَلــم بزنیم
در این زمـانـه کـه انـــدوه، میکنـد بیـــداد
بیــا کـه لشکــــر انـــدوه را بـه هـــم بزنیم
طـلب کنـیم مِـی از جـــام (ساقی) کــوثــر
که پشت پای، ز مستی بهجــام جــم بزنیم
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #طریق_عشق
احوال دل ز دیدهی خونبار روشن است
حال درون خانه، نمایان ز روزن است
روشندلان همیشه سفر در وطن کنند
استاده است شمع و همان گرم رفتن است
در انتظام کار جهان، اهتمام خلق
مشق جنون به خامهی فولاد کردن است
جوهر بس است بیضهی فولاد را حصار
آن را که دل قویست چه حاجت به جوشن است؟
دست و دهن اگر چه نماید تنور رزق
نسبت به دست کوته ما چاه بیژن است
شستن به اشک، گرد کدورت ز روی دل
آیینه را به دامن ِ تر پاک کردن است
ظالم به مرگ، سیر نگردد ز خون خلق
در خواب، کار تشنه لبان آب خوردن است
دل چون کمال یافت نهد پای بر فلک
چون دانه خوشه گشت رجوعش به خرمن است
(صائب) ز خود برآی که شرط طریق عشق
گام نخست، از خودی خود گذشتن است
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #آیت_بیداری
پای در ره که نهادید افقِ تاری بود
شب در اندیشهی تثبیت سیهکاری بود
بادهی خاص کشیدید و به میخانهی عشق
مستی سرخ شما غایت هشیاری بود
خواب خوش باد شما را که در آن هنگامه
خواب خونین شما آیت بیداری بود
خم نشد قامت رعنای شما بر اثرش
بختک زلزله هرچند که آواری بود
شرممان باد که تا ساعت آن واقعه نیز
چشممان دوخته بر ساعت دیواری بود
جایتان سبز که با خون خود امضا کردید
پای آن نامه که منشور وفاداری بود
قصهای بیش نبود آنچه سرودید از عشق
لیک هر یک به زبانی که نه تکراری بود
ای شمایان که خروشانِ کفنپوشانید!
ای که بر فرق ستم تیغ شما کاری بود!
در رگ ما که خموشان سیهپوشانیم
کاشکی قطرهای از خون شما جاری بود
✍"حسین منزوی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #کدورت
با خاطر گرفته، کدورت چه میکند
با کوه درد، سنگ ملامت چه میکند
در خشکسال آب، گهر کم نمیشود
بخل فلک به اهل قناعت چه میکند
باران بی محل ندهد نفع کشت را
در وقت پیری اشک ندامت چه میکند
خال تو را به یاری خط احتیاج نیست
این دزد خیره پردهی ظلمت چه میکند
سیلاب، صاف شد ز همآغوشی محیط
با سینهب گشاده کدورت چه میکند
وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است
از خود رمیده گوشهب عزلت چه میکند
تعمیر خانه، شاهد ویرانی دل است
آن را که دل بجاست عمارت چه میکند
از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است
محو تو سیر گلشن جنت چه میکند
(صائب) مرا به درد دل خویش واگذار
بیمار، بی دماغ عیادت چه میکند.
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
از اتفاق چشم تو باران به من رسید
باران رنج های فراوان به من رسید
از اتفاق چشم تو صدها هزار سال...
صدها هزار سال پریشان به من رسید
صدها هزار سال پیاپی قدم زدم
صدها هزار مقصد ویران به من رسید
از روزگار کوه و بیابان گذشتم و
شب پرسه های شهر و خیابان به من رسید
از چشم ها دو حسرت در حال سوختن
از شانه ها دو شانه ی لرزان به من رسید
از روزها غریبی و دلتنگی مدام
از خواب ها پریدن و هذیان به من رسید
گفتی پرنده باش، شدم، بال و پر زدم
دلتنگی ات به هیات طوفان به من رسید،
از اتفاق چشم تو افتادم از خودم
بالی نبود و سوختن جان به من رسید
✍- عادل سالم -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #لنگر
خبر داری دراین خاموشی سرد
چه طوفانی، چه غوغائی نهفتهاست
خبر داری درین یک قطرۀ اشک
به چشم من چه دریائی نهفتهاست؟
زبانم گر چه راز دل نمیگفت
نگاهم با تو گرم گفتگو بود
مرا - ای همچو عمر رفته از دست! -
گل رویت بهار آرزو بود
چو دانستی که بخت از من رمیدهست
تو هم - ای جان شیرین! - رو نهفتی
نگفتی از من بیدل چه دیدی
نگفتی - جان شیرینم! - نگفتی!
امید من! نمیخواهی بدانی
که پلها در قفای ما شکستهست؟
رهی گر هست، پیش روست، زیرا
ره برگشت ما، دیریست بستهست
✍- ایرج دهقان -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #عصر_تنهایی
یادت بماند ناگهانی را که من بودم
طوفان بی نام و نشانی را که من بودم
یادت بماند رنج هایی را که در من بود
خود سوزی آتشفشانی را که من بودم
دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد
تنهایی بی خانمانی را که من بودم
شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش
این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم
شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد
اوج و فرود داستانی را که من بودم
□
این من، من شاید هزاران تن شبیهم را
شاید تو را، یا این و آنی را که من بودم
✍- عادل سالم -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #زندگی_دوم
گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سرو گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر
زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بیمِی و معشوق زمانی
کهایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است
✍- حافظ -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #چاره
هرچه بینا چشم، رنج آشنایی بیشتر
هرچه سوزان عشق، درد بی وفایی بیشتر
هرچه جان کاهیده تر، نزدیکتر پایان عمر
هرچه دل رنجیده تر سوز جدایی بیشتر
هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالی فزون
هرچه سر آزاده تر، افتاده پایی بیشتر
هرچه دل رنجیده تر، زندان هستی تنگ تر
هرچه تن شایسته تر، شوق رهایی بیشتر
هرچه دانش بیشتر، وامانده تر در زندگی
هرچه کمتر فهم، کبر و خود نمایی بیشتر
هرچه بازار دیانت گرم، دل ها سردتر
هرچه زاهد بیشتر، دور از خدایی بیشتر
هرچه تن در رنج و زحمت، نا امیدی عاقبت
هرچه با یاران وفا، بی اعتنایی بیشتر
✍- معینی کرمانشاهی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh