eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: یادت بماند ناگهانی را که من بودم طوفان بی نام و نشانی را که من بودم یادت بماند رنج هایی را که در من بود خود سوزی آتشفشانی را که من بودم دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد تنهایی بی خانمانی را که من بودم شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد اوج و فرود داستانی را که من بودم □ این من، من شاید هزاران تن شبیهم را شاید تو را، یا این و آنی را که من بودم ✍- عادل سالم - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن بی‌روی تو ای سرو گُل‌اندام، حرام است گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را هر لحظه ز گیسو‌ی تو خوش بوی مَشام است از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه‌، مُقیم است همواره مرا کویِ خرابات مُقام است از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است مِی‌خواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟ با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است حافظ منشین بی‌مِی و معشوق زمانی که‌ایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: هرچه بینا چشم، رنج آشنایی بیشتر هرچه سوزان عشق، درد بی وفایی بیشتر هرچه جان کاهیده تر، نزدیکتر پایان عمر هرچه دل رنجیده تر سوز جدایی بیشتر هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالی فزون هرچه سر آزاده تر، افتاده پایی بیشتر هرچه دل رنجیده تر، زندان هستی تنگ تر هرچه تن شایسته تر، شوق رهایی بیشتر هرچه دانش بیشتر، وامانده تر در زندگی هرچه کمتر فهم، کبر و خود نمایی بیشتر هرچه بازار دیانت گرم، دل ها سردتر هرچه زاهد بیشتر، دور از خدایی بیشتر هرچه تن در رنج و زحمت، نا امیدی عاقبت هرچه با یاران وفا، بی اعتنایی بیشتر ✍- معینی کرمانشاهی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می‌ترسم همه از مار و من از مهره این مار می‌ترسم بلای مرغ زیرک دام زیر خاک می‌باشد ز تار سبحه بیش از رشته زنار می‌ترسم از آن چون شبنم گل خواب در چشم نمی‌گردد که از چشم تماشایی بر این گلزار می‌ترسم به گرد چشم او گشتن چو مژگان آرزو دارم ز خوی نازک آن نرگس بیمار می‌ترسم ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم بر جان شکار لاغرم از تیغ لنگردار می‌ترسم خطر در آب زیر کاه بیش از بحر می‌باشد من از همواری این خلق ناهموار می‌ترسم ز بس نامردمی از چشم نرم مردمان دیدم اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار می‌ترسم چه باشد پشت و روی اژدها در پله بینش نه از اقبال می‌بالم نه از ادبار می‌ترسم ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمی‌ترسد که من از گردش گردون کج‌رفتار می‌ترسم سرشک گرم را در پرده دل می‌کنم پنهان بر آب این گهر از سردی بازار می‌ترسم بد از نیکان و نیکی از بدان پر دیده‌ام صائب ز خار بی‌گل افزون از گل بی‌خار می‌ترسم ✍- صائب تبریزی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت مصداق همان "وای به حال دگران" شد ✍- حامد عسکری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: شوريده کرد شيوه آن نازنين مرا عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا غم همنشين من شد و من همنشين غم تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا زينسان که آتش دل من شعله ميزند تا کي بسوزد اين نفس آتشين مرا اي دوستان نميدهد آن زلف بيقرار تا يکزمان قرار بود بر زمين مرا از دور ديدمش خردم گفت دور از او ديوانه ميکند خرد دوربين مرا گر سايه بر سرم فکند زلف او دمي خورشيد بنده گردد و مه خوشه چين مرا تا چون عبيد بر سر کويش مجاورم هيچ التفات نيست به خلد برين مرا ✍- عبید زاکانی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: آسمان ابری است! از آفاق چشمانم بپرس ابر بارانی است از اشک چو بارانم بپرس کشتی دل در کف ِ امواج غم خواهد شکست نکتـه را از سینه ی سرشار طوفانم بپـرس در همـه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز تو نیست آنچـه را می گویم از آیینه ی جانم بپـرس آتـش عشقت به خاکستر بدل کـرد آخرم گـر نداری باور از دنیای ویـرانم بپرس پـرده در پرده همه خنیانگـر عشق توام شور و شوقم را از آوازی که می خوانم بپرس در شب هجـر تو می سوزد چراغ هستی ام آتش جان مــرا از شعـر سوزانم بپرس جــز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوخت باری از او گــر نپرسی از شبستانم بپرس چون شفق از گریه چشمانم به مـوج خون نشست چند و چـون را اینک از آفاق چشـمانم بپرس ✍- حسین منزوی- 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده‌ام تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده‌ام یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده‌ام ✍- رهی معیری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: ؟ لب‌هام را ببوس در این کابوس بیدار کن مرا وسطِ فریاد باید قبول کرد جز آغوشت چیزی مرا نجات نخواهد داد جادوم کن در این شبِ معمولی تبدیل کن مرا به دری بسته در من زنی‌ست منتظر خورشید که خسته‌است... مثل خودت خسته تبدیل کن مرا به اتاقی گرد جایی بدون گوشه‌نشینی‌ها من ساکن کدام جهانم که بیگانه‌ام میان زمینی‌ها محکم بگیر این زن تنها را که دست‌هاش توی هوا ول شد تبدیل کن به قایق وارونه که بی‌خیال دیدن ساحل شد تبدیل کن مرا به مسیری که بمبی در انتهاش زمین‌گیر است باید عبور کرد از این وحشت دیگر برای دور زدن دیر است آب از سرم گذشته، ببین! غرقم! حل کن میان چشم ترم غم را تو نقطه‌های روشن یک عشقی خاموش کن چراغ اتاقم را با من قدم بزن شب مطلق را ای چشم‌هات مثل دو تا فانوس ای آخرین امید به بیداری لب‌هام را ببوس در این کابوس ✍- فاطمه اختصاری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا ✍- عطار - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من وز دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود گر رود از پی خوبان دل من معذور است درد دارد چه کند کز پی درمان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: از اتفاق چشم تو باران به من رسید باران رنج های فراوان به من رسید از اتفاق چشم تو صدها هزار سال... صدها هزار سال پریشان به من رسید صدها هزار سال پیاپی قدم زدم صدها هزار مقصد ویران به من رسید از روزگار کوه و بیابان گذشتم و شب پرسه های شهر و خیابان به من رسید از چشم ها دو حسرت در حال سوختن از شانه ها دو شانه ی لرزان به من رسید از روزها غریبی و دلتنگی مدام از خواب ها پریدن و هذیان به من رسید گفتی پرنده باش، شدم، بال و پر زدم دلتنگی ات به هیات طوفان به من رسید، از اتفاق چشم تو افتادم از خودم بالی نبود و سوختن جان به من رسید ✍- عادل سالم - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh