eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: ؟ لب‌هام را ببوس در این کابوس بیدار کن مرا وسطِ فریاد باید قبول کرد جز آغوشت چیزی مرا نجات نخواهد داد جادوم کن در این شبِ معمولی تبدیل کن مرا به دری بسته در من زنی‌ست منتظر خورشید که خسته‌است... مثل خودت خسته تبدیل کن مرا به اتاقی گرد جایی بدون گوشه‌نشینی‌ها من ساکن کدام جهانم که بیگانه‌ام میان زمینی‌ها محکم بگیر این زن تنها را که دست‌هاش توی هوا ول شد تبدیل کن به قایق وارونه که بی‌خیال دیدن ساحل شد تبدیل کن مرا به مسیری که بمبی در انتهاش زمین‌گیر است باید عبور کرد از این وحشت دیگر برای دور زدن دیر است آب از سرم گذشته، ببین! غرقم! حل کن میان چشم ترم غم را تو نقطه‌های روشن یک عشقی خاموش کن چراغ اتاقم را با من قدم بزن شب مطلق را ای چشم‌هات مثل دو تا فانوس ای آخرین امید به بیداری لب‌هام را ببوس در این کابوس ✍- فاطمه اختصاری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا ✍- عطار - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من وز دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود گر رود از پی خوبان دل من معذور است درد دارد چه کند کز پی درمان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: از اتفاق چشم تو باران به من رسید باران رنج های فراوان به من رسید از اتفاق چشم تو صدها هزار سال... صدها هزار سال پریشان به من رسید صدها هزار سال پیاپی قدم زدم صدها هزار مقصد ویران به من رسید از روزگار کوه و بیابان گذشتم و شب پرسه های شهر و خیابان به من رسید از چشم ها دو حسرت در حال سوختن از شانه ها دو شانه ی لرزان به من رسید از روزها غریبی و دلتنگی مدام از خواب ها پریدن و هذیان به من رسید گفتی پرنده باش، شدم، بال و پر زدم دلتنگی ات به هیات طوفان به من رسید، از اتفاق چشم تو افتادم از خودم بالی نبود و سوختن جان به من رسید ✍- عادل سالم - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی‌سروسامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی از آتش سودایت دارم من و دارد دل داغی که نمی‌بینی دردی که نمی‌دانی دل با من و جان بی‌تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی‌جویت ؟ روی از من سر گردان شاید که نگردانی ✍- رهی معیری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: بی تو دلم از سردی ایام می سوزد در چشمهایم باغی از بادام می سوزد آتش گرفته چشم های روشنم بی تو با شعله های آبی آرام می سوزد از بس حواس خانه پرت خاطرات توست هی چایمان یخ میزند، هی شام می سوزد دیوان سعدی بغض دارد شعر حافظ درد تنها نشسته مولوی، خیام می سوزد لبريزم از حس غزل اما گلوی من از بغض های خسته ناکام می سوزد دست دلم دادم تمام واژه هایم را بی تو ولی انگیزه و الهام می سوزد ✍- بی تا امیری - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی تو نبودی که من این جام محبت خوردم تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی فردم راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم خاک نعلین تو ای دوست نمی‌یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم روز دیوان جزا دست من و دامن تو تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم ✍- سعدی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند افتاب از میان پلکهای نیمه باز خسته دل نگاه می کند جویبار گیسوان خیس من روی سینه اش روان شده بوی بومی تنش در تنم وزان شده خسته دل نگاه می کنم : آسمان به روی صورتش خمیده است دست او میان ماسه های داغ با شکسته دانه هایی از صدف یک خط سپید بی نشان کشیده است دوست دارمش ... مثل دانه ای که نور را ... مثل مزرعی که باد را ... مثل زورقی که موج را ... یا پرنده ای که اوج را ... دوست دارمش ... از میان پلکهای نیمه باز خسته دل نگاه می کنم : کاش با همین سکوت و با همین صفا در میان بازوان من خاک می شدی با همین سکوت و با همین صفا ... در میان بازوان من زیر سایبان گیسوان من لحظه ای که می مکد تورا سرزمین تشنه تن جوان من چون لطیف بارشی یا مه نوازشی کاش خاک می شدی ... کاش خاک می شدی ... تا دگر تنی در هجوم روزهای دور از تن تو رنگ و بو نمی گرفت با تن تو خو نمی گرفت تا دگر زنی در نشیب سینه ات نمی غنود سوی خانه ات نمی غنود سوی خانه ات نمی دوید نغمه دل تو را نمی شنود از میان پلکهای نیمه باز خسته دل نگاه می کنم مثل موجها تو از کنار من دور می شوی ... باز دور می شوی ... روی خط سربی افق یک شیار نور می شوی با چه می توان عشق را به بند جاودان کشید ؟ با کدام بوسه با کدام لب ؟ در کدام لحظه در کدام شب ؟ مثل من که نیست می شوم ... مثل روزها ... مثل فصلها ... مثل آشیانه ها ... مثل برف روی بام خانه ها ... او هم عاقبت در میان سایه ها غبار می شود مثل عکس کهنه ای تار تار می شود با کدام بال می توان از زوال روزها و سوزها گریخت ؟! با کدام اشک می توان پرده بر نگاه خیره زمان کشید ؟ عشق را به بند جاودان کشید ؟ با کدام دست ؟ خواب خواب خواب او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند افتاب ✍- فروغ فرخزاد- 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست پیشِ من از مزاحمت بادها نگو طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد یک بار هم سوال نکردی بهار چیست در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای ؟ خب کیفر صنوبر بی برگ و بار چیست ؟ روزی قرار شد برسیم آخرش به هم حالا بگو پس از نرسیدن ، قرار چیست ؟ ✍- مهدی فرجی- 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ... نام من عشق است آیا می شناسیدم؟ زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟ با شما طی‌‏کرده‌‏ام راه درازی را خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟ راه ششصدساله‌‏ای از دفتر حافظ تا غزل‌‏های شما، ها، می‌‏شناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده‌است من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم؟ می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم اینچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، می‌‏شناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود عشق قیس و حسن لیلا می‌‏شناسیدم؟ در کف فرهاد، تیشه من نهادم، من! من بریدم بیستون را، می‌شناسیدم مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام با همین دیوار حتی می‌‏شناسیدم من همانم... مهربان سال‌‏های دور رفته‌‏ام از یادتان؟ یا می‌‏شناسیدم؟ ✍- حسین منزوی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی عجب به خواب چه دیده‌ست دوش این دل من که هست در سرم امروز شور و صفرایی ولی دلم چه کند چون موکلان قضا همی‌رسند پیاپی به دل ز بالایی پرست خانه دل از موکل عجمی که نیست یک سر سوزن بهانه را جایی بهانه نیست وگر هست کو زبان و دلی گریز نیست وگر هست کو مرا پایی جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه روان و رقص کنانیم تا به دریایی اگر چه سیل بنالد ز راه ناهموار قدم قدم بودش در سفر تماشایی چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان خبر ندارد کو را نماند فردایی غلام عشقم کو نقد وقت می‌جوید نه وعده دارد و نه نسیه‌ای و نی رایی ✍- مولانا - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ؟ ای نسیم سحر آرامگَهِ یار کجاست؟ منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عیّار کجاست؟ شبِ تار است و رَه وادیِ اَیمَن در پیش آتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟ هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟ آن کَس است اهلِ بشارت که اشارت داند نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟ هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست؟ باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش کاین دل غم‌زده سرگشته، گرفتار کجاست؟ عقل دیوانه شد، آن سلسلهٔ مشکین کو؟ دل ز ما گوشه گرفت، ابروی دلدار کجاست؟ ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش، بی‌یار مهیّا نشود، یار کجاست؟ حافظ از بادِ خزان، در چمنِ دهر مَرَنج فکرِ معقول بفرما، گلِ بی‌خار کجاست؟ ✍-حافظ- 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh