eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: می‌خواهم از خیرالنسا زهرا بگویم از نور چشم مصطفا زهرا بگویم از همسر شیر خدا زهرا بگویم از شافع روز جزا زهرا بگویم آن که نبی، « اُمّ ابیها » خوانْد او را مظلومه‌اش مولا به دنیا خواند او را اُمّ الائمه، حضرت زهرای اطهر (س) او را که در قرآن خدایش خواند کوثر کوثر، همان خار دوچشم خصم ابتر یاس کبودِ باغ و بستان پیمبر (ص) زهرا که نور چشم خیرالمرسلین است هم همسر مولا امیرالمؤمنین است آن بانویی که نیست همتایش به عالم آنکه کند خم، سر به پیش پاش، مریم نزد خدا و عرشیان باشد مکرّم اما ندیده در جهان جز رنج و ماتم در خردسالی داد از کف مادرش را یعنی خدیجه، مادر غم‌پرورش را او بود و بابا بود و غم‌های فراوان در کوچه و پس‌کوچه‌ها آن ماهِ تابان از خشم و توهین‌های قوم نامسلمان می‌دید بر بابا ، جفا ، بی هیچ بُرهان ای وای...! از نامردمان بی مروّت پرتاب سنگ و خاک بر روی نبوّت در کودکی تنها پرستار پدر بود همدرد و هم همراه و هم یار پدر بود چون شاهد غم‌های بسیار پدر بود آرام‌بخش روح و غمخوار پدر بود تنها نه دختر بود بلکه بود مادر هرگاه که می‌گشت با بابا برابر چندی گذشت و داغ بابا شد مضاعف شد فتنه‌ای دیگر ز ایوان مُسقف خود را خبیثان با حِیَل خواندند اشرف شادی‌کنان، بربط‌زنان، در دستشان دف بر جانشینی نبی، خود را نشاندند بر عهد و پیمان غدیری‌شان نماندند خانه‌نشین کردند مولا را، به تزویر روباهِ پیری را عوض کردند با شیر تختِ ولایت شد به حکم زور تسخیر آهن نمی‌گردد طلا هرگز به اکسیر کِشتند بذر خودسری را در سقیفه تا که شوند از شهوت قدرت خلیفه شیر خدا هرگز نشد تسلیم کفتار چون بود بر امر ولایت، خود سزاوار می‌خواستند از او وقیحانه به اجبار گیرند بیعت، لاجرم در بین انظار ـ بستند دستان امیر اولیا را تا که کند ناچار، با دشمن مدارا زآن پس پلیدی روسیاه و بی‌مروّت شد حمله‌ور بر خانه‌ی شاه ولایت تا که کند غصب فدک را با دنائت از حضرت خیرالنسا دخت نبوّت بر خانه‌ی شیر خدا آتش کشیدند هرچند خواری را برای خود خریدند در خانه‌ی شیر خدا محشر به پا شد توهین به مولا و عزیز مصطفیٰ شد زهرا به پشت در؛ که در با ضربه وا شد شد محسنش سقط و علی بی‌همنوا شد کُشتند از کین دخت ختم‌‌المرسلین را صاحب_عزا کردند امیرالمؤمنین را (ساقی) کوثر ماند و اطفال یتیمش حرمت شکستند از دنائت در حریمش غیر از خدا که بود همواره کلیمش شد چاه، همراز غم و رنج عظیمش خاموش اگرچه شد چراغ عمر زهرا داغ غمش آلاله‌ سان مانده به دل‌‌ها ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠 { کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: چرا پیش پدر، از جای مادر! بر نمی‌خیزی علی آید به بالینت ز بستر بر نمی‌خیزی به استقبال او تا پشت در می‌رفتی و اکنون عجب دارم که روی پا هم آخر بر نمی‌خیزی چه رخ داده که دیگر از پدر هم روی می‌گیری به روی باز بر دیدار همسر بر نمی‌خیزی چرا در نوجوانی با قد خم گشته در بستر علیل و ناتوان افتاده یکسر بر نمی‌خیزی چه آمد بر سرت بین در و دیوار کز آن پس بدون تکیه بر دیوار و بر در بر نمی‌خیزی پدر خانه‌نشین گردید و ما طفلان دل افسرده پی دلجویی ما از چه مادر بر نمی‌خیزی چنان غصب خلافت، از چه در غصب فدک آیا پی احقاق حقّ خویش دیگر بر نمی‌خیزی علی تنهای تنها مانده‌، ای مظلومه‌ی عالم! چرا بر یاری مظلوم رهبر بر نمی‌خیزی نمازت را به‌جا می‌آوری بنشسته و از جا برای گفتن الله اکبر بر نمی‌خیزی به هنگام دعا جای شفا مرگ از خداخواهی پی درمان چرا ای درد پرور بر نمی‌خیزی شدی راضی به مرگ خود بمیرد دخترت زینب از این بستر مگر دخت پیمبر بر نمی‌خیزی چرا قطع (امید) از زندگی کردی و دیگر بار پی افشاگری از خصم خود سر بر نمی‌خیزی ✍محمد موحدیان قمی (امید) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟ مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش که سازِ شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ حافظ که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا عکس دل ماست در آیینه جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟ تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه خون زمین است فلک وین مه نو کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی حق به دست دل من بود که در معبد عشق سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی این لب و جام پی گردش می ساخته اند ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی ✍- هوشنگ ابتهاج - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل مــاه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری با نواهــای جـــرس گاهی به فریادم برس کین ز راه افــتاده هم از کاروان است ای پری کام درویشان نداده خـدمت پیران چه سود پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری ✍- شهریار - 💠{کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
صبح در دیده‌ی تو: خنده‌ی خوشه‌ی انگور به تاریکی تاکستان بود زندگی: نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان بود وآن قطاری که ز اقلیم سحر می‌آمد تخم نیلوفر و آواز قناری‌ها را تا کران ابدیت می‌برد موج، گلبرگ پریشان اقاقی‌ها را از لب رود به غارت می‌برد تو، به خنیاگری چلچله‌ها در دل سقف گوش می‌دادی و می‌خندیدی میوه‌ی کال خدا را به سر انگشت هوس از درختان جوان می‌چیدی مرگ را چون سرطانی نوزاد در بن آب روان می‌دیدی ناگهان یک نفر از دور صدا زد: - سهراب! تو، ز جا جستی و فریاد زدی: - کفشم کو؟ وآنگه از خانه برون رفتی و با سرعت باد زیر باران بودی ✍-سهراب سپهری- 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
خواب آشفته‌ی من پایان یافت وندر آن ظهر زلال از سر خاک تو برمی‌گشتم: خاک پاکی که تورا در برداشت. آسمان مرثیه‌ای نیلی بود دشت، رنگ غم و خاکستر داشت لحظه‌ای چند در آفاق خیال من تو را دیدم و گریان گشتم... تو مرا دیدی و خندان بودی.‌.. ✍- نادر نادرپور - ( درسوگ سهراپ سپهری) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: مُردم ! چقدر فاصله ؟ آخر نمی شود ... یک عمر صبر کردم و دیگر نمی شود حسی که سال ها به تو ابراز کرده ام زیر سوال رفته و باور نمی شود هر شب اگر چه دسته گلی آب می دهی ! بی فایده ست ! عشق تناور نمی شود ای سوژه تمام غزل های قبل ازین بعد از تو "باز" یارِ کبوتر نمی شود افتاده ام درست تهِ چال گونه ات پایِ دلم شکسته و بهتر نمی شود نابرده رنج ، گنج ، میسّر اگر شود ... با تارِ مویی از تو برابر نمی شود مصداق شعرِ "بی همگان سر شود" شده بی تو ولی ... به شعر قسم ... سر نمی شود ... ✍- امید صباغ نو - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: هرچه بینا چشم، رنج آشنایی بیشتر هرچه سوزان عشق، درد بی وفایی بیشتر هرچه جان کاهیده تر، نزدیکتر پایان عمر هرچه دل رنجیده تر سوز جدایی بیشتر هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالی فزون هرچه سر آزاده تر، افتاده پایی بیشتر هرچه دل رنجیده تر، زندان هستی تنگ تر هرچه تن شایسته تر، شوق رهایی بیشتر هرچه دانش بیشتر، وامانده تر در زندگی هرچه کمتر فهم، کبر و خود نمایی بیشتر هرچه بازار دیانت گرم، دل ها سردتر هرچه زاهد بیشتر، دور از خدایی بیشتر هرچه تن در رنج و زحمت، نا امیدی عاقبت هرچه با یاران وفا، بی اعتنایی بیشتر ✍- معینی کرمانشاهی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: خلید خار درشتی بپای طفلی خرد بهم برآمد و از پویه باز ماند و گریست بگفت مادرش این رنج اولین قدم است ز خار حادثه، تیه وجود خالی نیست هنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمر نخوانده‌ای و بچشم تو راه و چاه، یکیست ز پای، چون تو در افتاده‌اند بس طفلان نیوفتاده درین سنگلاخ عبرت، کیست ؟ ندیده زحمت رفتار، ره نیاموزی خطا نکرده، صواب و خطا چه دانی چیست دلی که سخت ز هر غم تپید، شاد نماند کسیکه زود دل آزرده گشت دیر نزیست ز عهد کودکی، آمادهٔ بزرگی شو حجاب ضعف چو از هم گسست، عزم قویست بچشم آنکه درین دشت، چشم روشن بست تفاوتی نکند، گر ده است چه، یا بیست چو زخم کارگر آمد، چه سر، چه سینه، چه پای چو سال عمر تبه شد، چه یک، چه صد، چه دویست هزار کوه گرت سد ره شوند، برو هزار ره گرت از پا در افکنند، بایست ✍- پروین اعتصامی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات آن زمانی که درآییم به بستان من و تو اختران فلک آیند به نظاره ما مه خود را بنماییم بدیشان من و تو من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر در بهشت ابدی و شکرستان من و تو ✍- مولانا - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: ... یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh