eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه را در چشم خود جا می کنی آسمان را غرق رویا می کنی شب خودش محتاج مویت می شود بس که جای ماه بلوا می کنی مثل بوی عطر می پیچم به باد لحظه ای که روسری وا می کنی با همان موی بلند خود مرا باز هم پابند یلدا می کنی در ترانه در غزل در مثنوی واژه واژه با قلم تا می‌کنی باید هر شب از نگاهت شعر چید چشم خود را بس که زیبا می کنی تیغ بر رگ های دفتر می زنم می نشینی و تماشا می کنی از نبودت سر بریدم خویش را مردنم را باز حاشا می کنی ✍داود قرجه لو 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: زیر مجموعه ی خودم هستم مثل مجموعه ای که سخت تهی ست در سرم فکر کاشتن دارم گرچه باغ من از درخت تهی ست عشق آهوی تیزپا شد و من ببر بی حرکت پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به آرزوهایم نرسیدن رسیدن محض است آبزی آب را نمی بیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمی بیند دوری و دوستی حکایت ماست غیر از این هرچه هست در هوس است پای احساس در میان باشد انتخاب پرنده ها قفس است وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید کوه در رشته کوه بسیار است کوه را در کویر باید دید گرچه باغ من از درخت تهی ست در سرم فکر کاشتن دارم شعر را، عشق را، مکاشفه را همه را از نداشتن دارم... ✍- یاسر قنبرلو - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh .
🔹نام شعر: ... دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم ✍- سعدی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
اول هوس و شیطنتی پُر هیجان بود نوعی طپشِ قلب شبیهِ ضربان بود کم‌کم همه‌ی دغدغه‌ام دیدنِ او شد انگار که جذاب‌ترین فردِ جهان بود هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود می‌خواستم اقرار کنم عاشقم، اما؛ «چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟» فهمید که دیوانه و دلبسته‌ی اویَم «از بس‌که اشاراتِ نظر نامه‌رسان بود» القصه، گرفتارِ دلِ هم شده بودیم روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود از آن‌چه میانِ من و او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلای زمان بود اما وسط آن‌همه دلبستگی و عشق معشوقه‌ام انگار کمی دل‌نگران بود خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده من زاغه‌نشین بودم و او دخترِ خان بود کم‌کم به خودش آمد و فهمید چه کرده حق داشت که پا پس بکشد... بحثِ زیان بود! اصلاً تو بگو، دخترِ خان با دَک و پوزش هم شأنِ منِ پاپتیِ غازچران بود!؟ البتّه که نه!، رفت... خدا پُشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود او رفت و غمش شعله به جانِ قلم انداخت من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود یک مشت غزل شد همه‌ی دار و ندارم دیوانِ بزرگی که پُر از آه و فغان بود بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ عشق و سَرَم در دَوَران بود گفتم که بدانید، وفا... عشق... دروغ است من تجربه کردم، به همین قبله چخان بود حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را آگاه نکردند به شرّی که در آن بود ویروسْ، خطرناک‌تر از عشق ندیدم یک قاتلِ بالفطره اگر بود، همان بود هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه‌کَنَم کرد این توده‌ی بدخیم گمانم سرطان بود ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه‌پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
راز این داغ نه در سجده ی طولانی ماست بوسه ی اوست که چون مُهر به پیشانی ماست شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست موج با تجربه ی صخره به دریا برگشت کمترین فایده ی عشق، پشیمانی ماست خانه ای بر سر خود ریخته ایم اما عشق همچنان منتظر لحظه ی ویرانی ماست باد پیغام رسان من و او خواهد ماند گرچه خود بی خبر از بوسه ی پنهانی ماست ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹 چند رباعی و دوبیتی: کاش می شد بوسه ها را قاب کرد مثل نامه سوی هم پرتاب کرد کاش می شد عشق را تقسیم کرد مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد ✍️ دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟ ✍️ مُردَم از حَسرَتِ آهورَوِشان و رَمِشان من ندانم به چه تدبیر به دام آرَمِشان نیک‌رویانِ جهان را چو سِرِشتَند ز گِل سنگی اندر گِلشان بود همان شد دِلِشان ✍️ گر همچو من افتاده ی این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته ی من چرا افسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم، که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند دل من ، ای دل دیوانه ی من که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد خدا را، بس کن این دیوانگی ها ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه، خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
گفتي كه: مي بوسم تو را، گفتم تمنا مي كنم گفتي كه: گر بيند كسي؟ گفتم كه: حاشا مي كنم گفتي: ز بخت بد اگر، ناگه رقيب آيد ز در؟ گفتم كه: با افسونگري او را ز سر وا مي كنم گفتي كه: تلخي هاي من، گر ناگوار افتد ترا؟ گفتم كه: با نوش لبم، آنرا گوارا مي كنم گفتي: چه مي بيني بگو، در چشم چون آئينه ام؟ گفتم كه: من خود را در او، عريان تماشا مي كنم گفتي كه: از بي طاقتي، دل قصد يغما مي كند گفتم كه: با يغماگران، باري مدارا مي كنم گفتي كه: پيوند تو را، با نقد هستي مي خرم گفتم كه: ارزان تر از اين، من با تو سودا مي كنم گفتي: اگر از كوي خود، تو را گويم برو؟ گفتم كه: صد سال دگر، امروز و فردا مي كنم گفتي: اگر از پاي خود، زنجير عشقت وا كنم گفتم: ز تو ديوانه تر، داني كه پيدا مي كنم ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبدگردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد و دهر بماند آنکس که نداند و نخواهد که بداند حیف است چنین جانوری زنده بماند ✍️ 📚 کتاب: معراج السعاده 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹 سه شعر کوتاه گفتمش دل می خری پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده كرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاك افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود ✍️ دل خـوش از آنیم که حـج می رویم غـافـل از آنــیم که کــــج مـی رویم کعــبه به دیدار خــــــــدا می رویم او که همین جاست کجـــا می رویم حــج به خدا جـز دل پـاک نیست شستن غم از دل غمـناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هـر که علــی گفـت که درویـش نیست ✍️ دید مجنون را یکی صحرانورد در میان بادیه بنشسته فرد صفحه ای از خاک و انگشتان قلم می نویسد نام لیلی دم به دم چیست این مجنون شیدا؟ کیست این؟ بهرکه نامه نویسی؟ چیست این گفت: مشقِ نام لیلی می کنم خاطر خود را تسلی می کنم چون میسر نیست من را کام او عشق بازی می کنم با نام او ✍️ 📚 هفت اورنگ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh