eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم که بدونم لايق تو هر بلايي سرم اومد همه زجري که کشيدم همه رو به جون خريدم ولي از تو نبريدم هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورو ديدم تو سبک شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم اگه احساسمو کشتي اگه از ياد منو بردي اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سرسپردي بدون اينو که دل من شده جادو به طلسمت يکي هست اين ور دنيا که تو يادش مونده اسمت ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
قاصدک از تو خبر آوردند! که دلت خسته ز دیدار من است!؟ همه سرمای زمستان دیدم تو فقط پیک بهارم بودی قاصدک،پر پرواز تو را باد بچید! که پیام دل ما را به آن کوچه رساندی دیشب!؟ تا به کی گوش به فرمان نسیم سحری؟ گر نداری دل عاشق لااقل آزاده باش! گفته بودی دلخوشی خوشتر ز دل‌باختگی ست!! دل مباز گر دل ببازی خوشی دل را ز یادت می برد!؟ گفته بودم : آرزویم را به تو ای نارفیق! راز دل را بر دل بیگانگان پنهان بدار ، من نگفتم؟؟ داد از این بیداد تو! چون دو هفته سال بهر انتظار یک خبر آسان نبود قاصدک همخانه‌ای اینجا نبود _ _ قاصدک میخانه‌ها جای دل تنها نبود جام می را من به خون دل همی پر کرده‌ام آشیان دل به پابوس پیام آور نشست بس که شلاقش زده آن نارفیق پایش شکست قاصدک این رسم دلداری نبود قاصدک این رسم دلداری نبود دوش رفتم که سر کوچه ببندم تاج گل گر تو آئی خستگی را سرکنی بر بام گل لنگ لنگان آمدم بهر پیامت قاصدک سر آن کوچه دگر بلبل بیچاره نبود! در سکوت دل خود زیر مهتاب بلبلک آنجا نبود به قفس خندیدم که درش باز و پیامی بر جاست خط این نامه به امضای تو بود! که دلت خسته شده از دل ما قاصدک هر جا که هستی خوش نشین باش و بدان ساده دل دل را به زلف یار می بازد چه خوش ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
شعر کامل و بدون حذفی "باز باران": ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻼﺱ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﯾﺎﺩﺵ ﺍﺳﺖ "ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ" شعری که هرگز به طور کامل در کتاب ها نوشته نشد. ﻣﺠﺪﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯿﺮ ﻓﺨﺮﺍﯾﯽ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ "ﮔﻠﭽﯿﻦﮔﯿﻼﻧﯽ" ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١٢٨٨ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ. ﺗﺎ ﮐﻼﺱ ﺷﺸﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺖ. ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﮔﺮﻓﺖ. ﺳﺎﻝ ١٣١٢ ﺑﺎ ﺑﻮﺭﺳﯿﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١٣۵١ ﺩﺭ ﻟﻨﺪﻥ به علت ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ. ﺍﻭ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﺮﺩ. ﺷﻌﺮ "باز ﺑﺎﺭﺍﻥ" ﯾﮏ ﺷﻌﺮ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻤﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﯽ ﻣﺎ ﭼﺎﭖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮﻣﺠﺪﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯿﺮ ﻓﺨﺮﺍﯾﯽ ‏(ﮔﻠﭽﯿﻦ ﮔﯿﻼﻧﯽ‏) می باشد. ﻣﺘﻦ ﮐﺎﻣﻞ ﺷﻌﺮ: ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺎ ﮔوهرﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻫﺎ، ﺭﻭﺩﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻓﺘﺎﺩﻩ. ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﻡ ﯾﮏ ﺩﻭ ﺳﻪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﭘﺮ ﮔﻮ، ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺩﻡ ﻣﯽ ﭘﺮﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﻭ ﺁﻥ ﺳﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻭ ﺳﯿﻠﯽ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﯿﻠﯽ. ﯾﺎﺩﻡ ﺁﺭﺩ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ: ﮔﺮﺩﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺮﯾﻦ؛ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﻮﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎﯼ ﮔﯿﻼﻥ. ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﺎﺩ ﻭ ﺧﺮﻡ ﻧﺮﻡ ﻭ ﻧﺎﺯﮎ ﭼﺴﺖ ﻭ ﭼﺎﺑﮏ ﺍﺯ ﭘﺮﻧﺪﻩ، ﺍﺯ ﺧﺰﻧﺪﻩ، ﺍﺯ ﭼﺮﻧﺪﻩ، ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ. ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﯽ، ﭼﻮ ﺩﺭﯾﺎ ﯾﮏ ﺩﻭ ﺍﺑﺮ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﻝ ﻣﻦ، ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ. ﺑﻮﯼ ﺟﻨﮕﻞ، ﺗﺎﺯﻩ ﻭ ﺗﺮ ﻫﻤﭽﻮ ﻣﯽ ﻣﺴﺘﯽ ﺩﻫﻨﺪﻩ. ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ می زﺩﯼ ﭘﺮ، ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ. ﺑﺮﮐﻪ ﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺁﺑﯽ؛ ﺑﺮﮒ ﻭ ﮔﻞ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ، ﭼﺘﺮ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ؛ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ. ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺟَﺴﺘﻪ، ﺍﺯ ﺧﺰﻩ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺗﻦ ﺭﺍ؛ ﺑﺲ ﻭﺯﻍ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ، ﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻏﻮﻏﺎ. ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ، ﺑﺎ ﺩﻭ ﺻﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ؛ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﭼﺮﺥ می زد، ﭼﺮﺥ می زد، ﻫﻤﭽﻮ ﻣﺴﺘﺎﻥ. ﭼﺸﻤﻪ ﻫﺎ ﭼﻮﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ، ﻧﺮﻡ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭ ﻟﺮﺯﻩ؛ ﺗﻮﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺰﻩ، ﺳﺮﺥ ﻭ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺯﺭﺩ ﻭ ﺁﺑﯽ. ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﻫﻤﭽﻮ ﺁﻫﻮ، ﻣﯽ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺟﻮ، ﺩﻭﺭ می گشتم ﺯ ﺧﺎﻧﻪ. ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺪ ﻣﺸﮑﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ ﺭﻧﮕﯿﻦ، ﺍﺯ ﺗﻤﺸﮏِ ﺳﺮﺥ ﻭ ﻣﺸﮑﯽ. ﻣﯽ شنیدم ﺍﺯ ﭘﺮﻧﺪﻩ، ﺩﺍﺳﺘﺎن هاﯼ ﻧﻬﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺎﺩ ﻭﺯﻧﺪﻩ، ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﺩﻟﮑﺶ، ﺑﻮﺩ ﺯﯾﺒﺎ؛ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺭﻭﺯ، ﺍﯼ ﺭﻭﺯ ﺩلآرا...! ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺕ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺧﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ؛ ﻭﺭﻧﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺑﯿﺠﺎﻥ. ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ، ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺒﺰﯼ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﮔﻮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺟﺰ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﭼﻮﺑﯽ ﮔﺮ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﻣﻬﺮ ﺭﺧﺸﺎﻥ؟ ﺭﻭﺯ، ﺍﯼ ﺭﻭﺯ دلآرا...!؟ ﮔﺮ ﺩﻻﺭﺍﯾﯽ ﺳﺖ، ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ! ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎﺷﺪ”. ﺍﻧﺪﮎ ﺍﻧﺪﮎ، ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ، ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﭼﯿﺮﻩ. ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺗﯿﺮﻩ، ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺭﺧﺴﺎﺭﻩ ﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺧﺸﺎﻥ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ. ﺟﻨﮕﻞ ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﭼﺮﺥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺯﺩ ﭼﻮ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ‏[ﮔﺮﺩ‏] ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﻬﻦ می گشتند ﻫﺮ ﺟﺎ. ﺑﺮﻕ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﺮﺍﻥ ﭘﺎﺭﻩ می کرد ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻨﺪﺭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻏﺮّﺍﻥ ﻣﺸﺖ می زد ﺍﺑﺮ ﻫﺎ ﺭﺍ. ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮐﻪ ﻣﺮﻍ ﺁﺑﯽ، ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻧﻪ، ﺍﺯ ﮐﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺑﯽ ﭼﺮﺥ می زد ﺑﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ. ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﻣﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ می زد ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺩﻫﺎ، ﺑﺎ ﻓﻮﺕ، ﺧﻮﺍﻧﺎ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﺵ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ. ﺳﺒﺰﻩ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎ ﺗُﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺟﻮﺷﺎﻥ ﺟﻨﮕﻞ ﻭﺍﺭﻭﻧﻪ ﭘﯿﺪﺍ. ﺑﺲ دلآﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ، ﺑﻪ، ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺟﻨﮕﻞ! ﺑﺲ ﻓﺴﺎﻧﻪ، ﺑﺲ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺲ ﺗﺮﺍﻧﻪ، ﺑﺲ ﻓﺴﺎﻧﻪ. ﺑﺲ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ، ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ! ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺍﻧﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﻓﺸﺎﻧﯽ ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ، ﭘﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ؛ ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﮐﻮﺩﮎ ﻣﻦ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﻓﺮﺩﺍ، ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ _ﺧﻮﺍﻩ ﺗﯿﺮﻩ، ﺧﻮﺍﻩ ﺭﻭﺷﻦ_ ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ، ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ، ﻫﺴﺖ ﺯیبا... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
به زانو در آمدیم و باز از آخرین آواز محرمانه ی ماه هیج رازی با پرسندگان پروانه نگفتیم پرسیدند اگر تو از نشانی نهان مانده ی آن پرنده بی خبری پس این عطر نا به هنگام را از خواب کدام گل گمنام به خانه آورده ای؟ پرسیدند اگر که حکمت نور و وحی واژه از وزیدن اسم او میسر نیست پس تو خواندن دست دریا و نوشتن راز گریه را از روی کدام کتاب سوخته آموخته ای؟ و من هیچ نگفتم الا منشوری از غبار غروب که در سایه روشن راه راه دریچه می تابید برخساتند مثل دو سایه سار یکیشان آشنای دوره ی دبستان و تقسیم سیب و بارش باران بود پرسیدند رویا نویس به دریا رفتگان اگر تویی پس از چه این همه از همهمه ی باد و وزیدن این واژه ها می ترسی؟ تمام ترانه های تو را از آفتاب و پرنده پس خواهیم گرفت به خواب به خانه به رویا راهت نمی دهیم حالا به ما بگو استعاره ی غمگین خواب وستاره کدام است؟ خلاصه ی بی پایان آب و علاقه برای چیست؟ تو تکرار مداوم این همه دریا را کی تمام خواهی کرد؟ و من هیچ نگفتم هیچ ماه رفته بود داشت با دست خط لرزان همان پرنده باز منشور پروانه را بر دریچه ی مه گرفته ی دریا می نوشت او نیز به زانو درآمده بود ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: -علی همیشه ذکر علی بهترین ترانه‌ی ماست علی علی همه جا ذکر عارفانه‌ی ماست بگو به ماه نتابد دگر به کلبه‌ی ما تجلیات علی چلچراغ خانه‌ی ماست بهار مهر علی بی خزان بوَد، آری همیشه گنج ولا زینت خزانه‌ی ماست کبوتر دل ما مرغ بارگاه علی ست فراز صحنه‌ی این بارگاه، لانه‌ی ماست کنارچشمه‌‌ی لعل تو ،خال هندویی ست فدای گندم خالی شوم که دانه‌ی ماست به شهسوار عرب مرتضی علی صلوات اگر‌ ز عشق نشان خواهی این نشانه‌ی ماست من از ریاض ریاضت نمی‌روم (حداد) که ذکر زیر لبی، سرّ عاشقانه‌ی ماست ✍"عباس حداد کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: -حق نهان شد از گل زردی، گلی سپید که ما سپید جامه و از هر گنه مبرائیم جواب داد که ما نیز چون تو بی گنهیم چرا که جز نفسی در چمن نمی‌پائیم به ما زمانه چنان فرصتی نبخشوده است که از غرور، دل پاک را بیالائیم قضا، نیامده ما را ز باغ خواهد برد نه می‌رویم به سودای خود، نه می‌آئیم بخود نظاره کنیم ار به چشم خودبینی چگونه لاف توانیم زد که بینائیم چو غنچه و گل دوشینه صبحدم فرسود من و تو جای شگفت است گر نفرسائیم به گرد ما گل زرد و سپید بسیارند گمان مبر که به گلشن، من و تو تنهائیم هزار بوته و برگ ار نهان کند ما را به چشم خیرهٔ گلچین دهر پیدائیم بدین شکفتگی امروز چند غره شویم چو روشن است که پژمردگان فردائیم درین زمانه، فزودن برای کاستن است فلک بکاهدمان هرچه ما بیفزائیم خوش است بادهٔ رنگین جام عمر، ولیک مجال نیست که پیمانه‌ای بپیمائیم فضای باغ، تماشاگه جمال حق است من و تو نیز در آن، از پی تماشائیم چه فرق گر تو ز یک رنگ و ما ز یک فامیم تمام، دختر صنع خدای یکتائیم همین خوش است که در بندگیش یکرنگیم همین بس است که در خواجگیش یکرائیم به رنگ ظاهر اوراق ما نگاه مکن که ترجمان بلیغ هزار معنائیم درین وجود ضعیف ار توان و توشی هست رهین موهبت ایزد توانائیم برای سجده درین آستان، تمام سریم پی گذشتن ازین رهگذر، همه پائیم تمام، ذرهٔ این بی زوال خورشیدیم تمام، قطرهٔ این بی کرانه دریائیم درین، صحیفه که زیبندگی‌ست حرف نخست چه فرق گر به نظر، زشت یا که زیبائیم چو غنچه‌های دگر بشکفند، ما برویم کنون بیا که صف سبزه را بیارائیم درین دو روزهٔ هستی همین فضیلت ماست که جور می‌کند ایام و ما شکیبائیم ز سرد و گرم تنور قضا نمی‌ترسیم برای سوختن و ساختن مهیائیم. ✍"بانو پروین اعتصامی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: –ی–لب به روی ساغر چشمش خطی مورّب داشت دو جام جای دو چشم از نگه لبالب داشت بدیع مثل ژکوند از دریچه‌ی لبخند هزار موزه هنر ، بر کتیبه‌ی لب داشت نه آن حریر‌ِ به دوشش نشسته زلف نبود به روی شانه‌ی خود آبشاری از شب داشت چنان ز ه‍ُرم تنش سوخت رنگ احساسم که نبض واژه به هر بیت شعر من تب داشت فدای آن صف مژگان که در سیه‌مستی همیشه نوبت پیمانه را مرتب داشت به این امید که خود را به نور بسپارد همیشه آینه را بهترین مخاطب داشت دلم هواییِ مرغی است در شبانه‌ی باغ که تا سپیده به منقار درد یارب داشت ✍"شادروان غلامرضا شکوهی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: -راه هــادی شدی که راهنــمای جهـان شوی روشــنگر مســیر شـب کــــاروان شوی ما را به راه راست هـدایت کنی و خود کشته به دست قافله‌ی رهــزنـان شوی ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
تقدیم به همه پدران و روح آسمانی پدرم در آستانهٔ روز پدر پدرم چشمـــهٔ نور است ، خدا می داند قلب او عین بلور است ، خدا می داند در دل حــادثـه ها صبــر و تحمـل دارد مهـربانانه صبـور اسـت ، خدا می داند مثـل آیینــه ، دل ســاده و روشــن دارد پدر از کینـه به دور است ‌، خدا می داند بوسـه بر دست پدر ، حـسّ غریبـی دارد حسّ دوری ز غرور است ، خدا می داند دلِ دریــایـــیِ او از دلِ امـــواج بلا دائمــاً غــرقِ عبـور است خدا می داند پُرِ موج است، ولی ساحل آرامش ماست در غم و غصه شکور است خدا می داند اینکه گفتم پدرم هست ، ولی رفته و نیست همـــدم اهــل قبـــور است ، خدا می داند سفــری سبــز ، جــدا کرده پدر را از ما خــانه اش روضــهٔ نور است ، خدا می داند باز هم روز پدر ، غیــرِ دلِ خستــهٔ من همه جا شادی و شور است ، خدا می داند روزت ای خسته ترین کوه ! مبــارک باشد روزت ای قلــّــهٔ نستـــوه ! مبــارک باشد ✍️ (کیمیا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه از رهگذران خبرِ گمشده ایی می جویی راستی گمشده ات کیست!؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه ی فردا هاست؟ یا خدایی ست که از روز ازل نا پیداست؟ بارها آمد و رفت بارها انسان شد و بشر هیچ ندانست که بود؟ خود او هم به یقین آگه نیست چون نمی داند کیست! چون ندانست کجاست! چون ندارد خبر از خود که خداست...! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
مادري پیر مرا، نکته ای زیبا گفت! از بد دنیا گفت! گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند، گر شوی شعله ی شمع، زیر پایت ریزند! گفت: پروانه مشو، که به سرگردانی... لای انگشت کتاب، سال ها می مانی! نه زمین باش نه خاک، که تو را خوار کنند، وانگهی ذهن تو را، پر ز مرداب کنند! آسمان باش که خلق، به نگاهت بخرند! وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند... آسمان باش عزیز؛ ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍر! ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺲ ﻛﻦ! ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﮔﻮﺵ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻫﻲ ﺷِﻜﻮﻩ ﻛﻨﻲ! ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭼﺸﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ، ﺍﺧﻢ ﺩﻟﺘﻨﮓِ ﺗﺮا! ﻓﺮﺻﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺻﺮﻑ ﮔﻠﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺷﻮد! ﺗﺎ ﺑﺠﻨﺒﻴﻢ ﺗﻤﺎﻡ است تمام است تمام... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
شعری زیبا با حروف الفبا _ تقدیم به حضرت حق (الف) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم (ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم (ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم (ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم (چ) چرایش را نمی دانم ببخشا که خطا کردم (ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم (خ) خداوندا تو می دانی سر غفلت چه ها کردم (د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم (ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم (ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم (ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم (س) سرم شوریده می خواهی سرم از تن جدا کردم (ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم (ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم (ض) ضعیف و ناتوانم من به درگاهت ندا کردم (ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم (ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم (ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم (غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم (ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم (ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم (ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم (گ) گَرَم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم (ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم (م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم (ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی را صدا کردم (و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم (هـ) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم (ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم ✍️ «ارتعاش» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh