#شعر_پدر
تقدیم به همه پدران و روح آسمانی پدرم در آستانهٔ روز پدر
پدرم چشمـــهٔ نور است ، خدا می داند
قلب او عین بلور است ، خدا می داند
در دل حــادثـه ها صبــر و تحمـل دارد
مهـربانانه صبـور اسـت ، خدا می داند
مثـل آیینــه ، دل ســاده و روشــن دارد
پدر از کینـه به دور است ، خدا می داند
بوسـه بر دست پدر ، حـسّ غریبـی دارد
حسّ دوری ز غرور است ، خدا می داند
دلِ دریــایـــیِ او از دلِ امـــواج بلا
دائمــاً غــرقِ عبـور است خدا می داند
پُرِ موج است، ولی ساحل آرامش ماست
در غم و غصه شکور است خدا می داند
اینکه گفتم پدرم هست ، ولی رفته و نیست
همـــدم اهــل قبـــور است ، خدا می داند
سفــری سبــز ، جــدا کرده پدر را از ما
خــانه اش روضــهٔ نور است ، خدا می داند
باز هم روز پدر ، غیــرِ دلِ خستــهٔ من
همه جا شادی و شور است ، خدا می داند
روزت ای خسته ترین کوه ! مبــارک باشد
روزت ای قلــّــهٔ نستـــوه ! مبــارک باشد
✍️ #رقیه_سعیدی (کیمیا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه از رهگذران خبرِ گمشده ایی می جویی
راستی گمشده ات کیست!؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه ی فردا هاست؟
یا خدایی ست که از روز ازل نا پیداست؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
و بشر هیچ ندانست که بود؟
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست!
چون ندانست کجاست!
چون ندارد خبر از خود که خداست...!
✍️ #مریم_کیانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
مادري پیر مرا،
نکته ای زیبا گفت!
از بد دنیا گفت!
گفت طاووس مشو که به عیبت خیزند،
گر شوی شعله ی شمع، زیر پایت ریزند!
گفت: پروانه مشو،
که به سرگردانی...
لای انگشت کتاب، سال ها می مانی!
نه زمین باش نه خاک، که تو را خوار کنند،
وانگهی ذهن تو را، پر ز مرداب کنند!
آسمان باش که خلق، به نگاهت بخرند!
وز پی دیدن تو، سر به بالا ببرند...
آسمان باش عزیز؛
ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍر!
ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺲ ﻛﻦ!
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﮔﻮﺵ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻫﻲ
ﺷِﻜﻮﻩ ﻛﻨﻲ!
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭼﺸﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ،
ﺍﺧﻢ ﺩﻟﺘﻨﮓِ ﺗﺮا!
ﻓﺮﺻﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺻﺮﻑ ﮔﻠﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺷﻮد!
ﺗﺎ ﺑﺠﻨﺒﻴﻢ
ﺗﻤﺎﻡ است
تمام است
تمام...
✍️ #پریش_شهرضایی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
شعری زیبا با حروف الفبا _ تقدیم به حضرت حق
(الف) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
(چ) چرایش را نمی دانم ببخشا که خطا کردم
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
(خ) خداوندا تو می دانی سر غفلت چه ها کردم
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم
(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم
(س) سرم شوریده می خواهی سرم از تن جدا کردم
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
(ض) ضعیف و ناتوانم من به درگاهت ندا کردم
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم
(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
(گ) گَرَم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی را صدا کردم
(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم
(هـ) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم
✍️ #امین_کرمانی «ارتعاش»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
بهشت از دست آدم رفت
از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که
یه جو از حق مردم خورد
کسایی که توُ این دنیا
حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن
حساباشونو پس می دن
عبادت از سر وحشت
واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه
پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن
ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین
همین آزادگی میشه
کنار سفره ی خالی
یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر
بهت گندم نشون می دن!!
نذار بازی کنن بازم
برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو
که حق خوردن نمی بخشه
کسایی که به هر راهی
دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته
همه یک روز می میرن
جهان بدجور کوچیکه
همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن
چه جوری زندگی کردیم!!
✍️ #روزبه_بمانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
عشق بـازی به همیـن آسانی است...
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار هموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است
✍️ #مجتبی_کاشانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی
واسه چی منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری می میرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری می میرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
✍️ #محسن_شیراله
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
زندگی عشق است عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی
اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی؟
اجازه هست خیال کنم بازم میآی می بینمت؟
با اون چشمای مهربون دوباره چشمک می زنی؟
طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو؟
با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟
"آه ای بالاترین سوگند من
ای نهان در گریه و لبخند من
خلق می گویند گر او یاد توست
مایه ی غم از چه در سیمای توست؟!"
وقتی که زندگی برات سخت شد
یادت باشه که:
دریای آروم ناخدای ماهر نمی سازه
زندگی گل زردی ست به نام "غم"
فریاد بلندی ست به نام "آه"
مروارید غلتانی ست به نام "اشک"
و آیینه ای شکستنی ست به نام "دل"
قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی
نامه ی عاشقی ام را تو فقط می خوانی،
قاصدک...! هیچ کس با من نیست
همه رفتند تو چرا می مانی؟!
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی ست،
ای کاش دلم امشب بگرید،
شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند....
حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت،
هیچ می دانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است:
ساده بودن،
ساده دیدن،
و ساده پذیرفتن...
پس ساده می گویم، ساده...
دوستت دارم
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ حرفی
در آغوشت خواهم ماند بی هیچ واژه ای
شاید...
شاید احساسم اینگونه نمیرد
آرزومه که عاقبت،
تو کلبه ی قشنگمون
دست بکشم رو گونه هات ،
خیره بشم به اون چشات
حس بکنم کنارمی...
سرت رو شونه هام باشه،
از عشق هم گر بگیریم ،
از امروزو فردا بگیم
با این دلهای پاکمون ،
یه جشن کوچیک بگیریم
✍️ #مرجان_مریم_ثانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
آینه ی روبروی من از یاد نمی رود
کجای باید از تماشا برخیزم
و سایه ی دورترین درخت جهان را
به تهی خانه های تا دوردست آسمان
بیاورم؟
کجا باید از تماشا برخیزم؟
چه قدر درخت ، در همیشه ی این دشت ها تنهاست
چه قدر راه ، مرا تا مردمان پراکنده برد
تقصیر جاده هاست
که مردمان پراکنده دورند
تقصیر چشمه هاست
که مردمان پراکنده دور می میرند
مردمان آن سوی نمی دانم کی باران ریز
مردمان این سوی نمی دانم کی آفتاب در
مردمانی که چه قدر سکوت کردند و آنها فقط سکوت کردند
حالا به زیارت تنهاترین درخت جهان می روم
من به شیوه ی پدر
با گام های مقدّس به راه افتادم
و حالا چه قدر نزدیک زیارتم
و حالا چه قدر به سایه ی تنهاترین درخت شهید می رسم
که سکوت
مادران زمین را تاب آورده است
من به سکوت تمام مادرانی می روم
که جاده های بی آمدن
تا چشم های خیسشان رفته است
من پسر تمام مادران زمینم
که در تکرار راه
دورترین جاده ها را بیدار می کنم
و حالای چشم انتظاری مادران نقاب و باد در پیراهن
کنار لمس جنوبی ترین
لیموی تر
برای تمام آن سالها سکوت
حرف جاده های نرفته را آورده ام
و حالا چه قدر دلم پر از گرفتن است
برای تمام سکوت مادران
که پشت پرچین روسری های پرگره مردند
چه قدر دلم پر است
آینه ی روبروی من از یاد می رود؟
دارم چه قدر افشا می شوم
سکوت مادران
زمین
تقصیر نرفتن و تکرار آینه ای است
که روبروی من
آینه پر از حرف جاده های نرفته
آینه پر از تماشای جهان است
حالا که به شیوه پدر
به راه آفتاب در آمدم
تقصیر آینه هاست
که مردمان پراکنده دور می میرند.
✍️ #هیوا_مسیح
📚 مجموعه ی: من پسر تمام مادران زمینم
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
تو آیا عاشقی کردی، بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی؟
نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز،
که از شرم نبود شاد پیغامی،
میان کوچه ها سر گشته می چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی
می کند
چیزی نمی خواهد؟
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی منت و با مهر می تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله های شمع،
پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یا کریمی دیده ای در آشیان، بی عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده ای، رخ از نگاه عاشقان
نیمه شب ها بربتاباند؟
نپرسیدی چرا گاهی، دلت تنگ دل تنگی نمی گردد؟
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد؟
تو آیا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار
قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت
باغی؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان، آواز آزادی؟
و سرخی شقایق دیده ای، کو همنشینی می کند با
سبزی یک گلبرگ؟
تو آیا هیچ می دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده ای در خویش؟
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فرو بستن، نمی دانی؟
نمی دانی که گاهی، شانه ای، دستی، کلامی را نمی یابی
و لیکن سینه ات لبریز از عشق است
شبی در کهکشان راه شیری، دب اکبر را صدا کردی؟
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را، داده ای آیا؟
تو آوازی برای مریمی خواندی
و پرسیدی تو حال غنچه تب دار سنبل را؟
خیالت پر کشیده، پشت پرچین حصار بسته باغی؟
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می سازی؟
نفهمیدی چرا دل بست فال گیری می شوی با ذوق
که فردا می رسد پیغام شادی!!
یک نفر با اسب می آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!!
کلاغی را، به خانه رهنمون گشتی؟
تو فهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد؟؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی آبی احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم اخم نشسته بر جبین مردمان را بر نمی تابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده ای آیا؟
جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار؟
ز خود پرسیده ام در تو
که عاشق بوده ام آیا؟
جوابش را توهم، البته می دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من
به گوش بسته می خوانی
✍️ #کیوان_شاه_بداغی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
قلمت را بردار
و برای دل شب بازنویس
که اگر خسته نوشتم در شب
از سر غصه ی تاریکی نیست
روزگارم لبریز... از تمامیت نور...
دیدگانم بیدار
دل من بس غمگین... دل من غمناک است...
واگر بیدارم
درگذر از همه شبها... هرشب...
کوچه ها خسته و بیدار زده
همدمم خواهد بود...
ماه و مهتاب کنار دل من
و به همپائی هر نقطه ز نور
در دل شب زده ی غمناکم
هم سخن گشته دلم...
با گل و کوکب و مهتاب و نسیم
آه افسوس ولی...
کس در این خلوت تنهای سکوت
همصدا با من و با قلبم نیست
کوچه هم بس تنها... و دلم بس غمگین
آسمان گاه بگاه، ابری و تیره و بارانی و تلخ
با دل من هم پاست.
لیک افسوس دلم...
همچنان غمزده در کوچه ی تنهائی ها
رهگذار شب غمناک ِدل است!
تو ولی ازدل من بازنویس:
آسمان تنها نیست...
گل ز هر شبنم شب، بوسه بخود می گیرد...
آسمان بوسه زنان دل اوست!
من ولی... من ولی باز همان سرگردان...
من همان بیدارم!
با دلی بس تنها... رهروی تیره رهِ راهِ سحر
در هرآن ساعت غمناک ِگذر!
دل من همدم ِ تنهائی هاست
دل من بس تنهاست!
✍️ #نادیا_امینی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ایستادهام تقاطع ولی عصر و تخت طاووس.
سیگار کنت قرمز میکشم.
یک زن میآید درست سر تقاطع میایستد.
کمی نگاهم میکند.
میآید نزدیکم، در گوشم میگوید:
«حرفی برای گفتن داری!؟
حرفی که نجات بخش باشد!
مثلاً از عمق جانت بگویی دوستم داری و من باور کنم!
فقط حرفی بزنی که بتوانم باورش کنم.
همین...!!»
چیزی نمیگویم.
حتی سرم را پایین میاندازم.
کمی دورم میچرخد.
نگاهم میکند.
مستأصل میآید و در گوشم زمزمه میکند:
«سرت را پایین نینداز.
اقلیم و زمانۀ ویرانی است اینجا که تو ایستاده ای؛
اینجا که من ایستاده ام.
حرف نجات بخشی در کار نیست.
حتّی کلمهای که بشود باورش کرد.»
میدَوَد و خودش را به شیشۀ جلوی اولین ماشینی که
با سرعت غیر مجاز میراند،
میکوبد...
✍️ #امید_بلاغتی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh