دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
و نخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است.
✍️ #لاادری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
به دلم باز هواي تو كند غوغايي
از غمت، گشته درون دل من بلوايي
اي شهنشاه دو عالم يا حسين ابن علي
شعلهور تر بنما اين شرر شيدايي
يا حسين اي شرف هستي و هر آنچه كه هست
همه جا گشتهام و نيست چو تو مولايي
يك اباالفضل تو ليلا شده، عالم مجنون
چه كسي ديده كه لب تشنه بود سقايي
يا حسين! جانم اگر نيست گران ليك پذير
مردن از داغ تو نبود سخن بيجايي
از غمت حضرت آدم به همه عمر گريست
گريه ی بر تو دهد بر دل و جان پايايي
جاودان هستي و هر آنكه بميرد از عشق
ميدهد نام نكويش به فلك پويايي
اي حسين اي شه لب تشنه تو را ميخواهم
زنده كن جان مرا با نفس عيسايي
كربلا را ز تو ميخواهيم و اكنون اي يار
تو برآورده كن آن را به يد بيضايي
من عزادار تو هستم نيشها نوش دلم
گر كند سخره مرا جاهل و هر دانايي
گريه بر تو حسينا عشق ميزايد و شور
هر كجا هست تحول تو به حق آنجايي
اي سلاطين جهان خاك كف پاي درت
فخر داري به همه چون تو گل زهرايي
مهربانتر به من اي از پدر و از مادر
ميشود مست شوم با نگه شهلايي؟
جان عباس علمدار، همان ماه غريب
ياريام كن كه شوم تا ابد عاشورايي
✍️ #هادي_قهرماني
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
هيچ كس ويراني ام را حس نكرد
وسعت تنهائي ام را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه ی پنهاني ام را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مأنوس بود
لحظه ی پاياني ام را حس نكرد
✍️ #لاادری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #مجلس_رندان
درآن محفل که بوی خدعه و تزویر میآید
یقیناً معرفت، در آن مکان، کم گیر میآید
نمیدانم چرا هرجا که حرفی از خدا باشد
به چشمم چهرههایی مملو از تزویر میآید
مکش بالا خودت را با تزاویر و ریاکاری
که فوّاره پس از بالانشینی، زیر میآید
مباش اهل خرافات و مپو راه خطا هرگز..
که کفر از راهِ جهل و غفلت بیپیر میآید
برو در مجلس رندان نشین که پیر آن مجلس
مبرّا از خرافات است و با تدبیر میآید
مکن تکفیرم و بر من مگیری خرده ای واعظ
که عارف چون بوَد آگاه، با تفسیر میآید
به گوشم میرسد آوای غم هر لحظه امروزه
«که از هر سو صدای شیون زنجیر میآید» ۱
چنان غم، خانه کرده در دل از بیداد گردون که
نفس، از سینه بیرون، با تب تأخیر میآید
مشو اغفال دشمن گرچه خود را دوست میخواند
چنان که گرگ، در صحرا پی نخجیر میآید
جلا هرگز نمیگیرد دلی که غش در او باشد
به کار آهن و فولاد، کی اکسیر میآید ؟
چگونه میتوان دل را تسلّی داد وقتی که :
سخن بر گوشها، با نالهای دلگیر میآید ؟
چهسان فهمد غم و درد دل درماندهی نان را
کسی که از سرِ سفره، همیشه سیر میآید ؟
مَبندی دل به این دنیا که گر وقتت رسد، روزی
اجل، بر بردنت از غیب، همچون تیر میآید
طلب هرگز مکن مستی درین عالم ز بدمستان
که جام می فقط در دست (ساقی) گیر میآید
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #بیدار_باش
پیش مردم تا توانی چون گل بیخار باش
عین چشم خویشتن یعنی که مردمدار باش
زشت و زییا تلخ و شیرین گفتنم منظور نیست
نیک و بد را هرچه خواهی باش بی آزار باش
کام کس را تلخ کردن باعث دلسردی است
گرمی بازار با شیرینی گفتار باش
رو ز باغ رنج برخور پیش وجدان ای رفیق
سربلند و شادمان با بخت برخوردار باش
دوستان را دوستی کن دشمنان را دشمنی
جای گل، گل باش اما خار، جای خار باش
مار را در آستین پروردن از نابخردیست
چوب در سوراخ زنبور ار کنی هشیار باش
وزن خود از کف مده چون کاه در تغییر حال
کوه باش و دایم اندر جای خود ستوار باش
الصلاة ای بیخبر صبح است و سر زد آفتاب
چند خواب چارپهلو میکنی بیدار باش
از صریر خامهات (حداد) بشنیدم که گفت:
چون سخن هرجا که هستی نغز و معنی دار باش
✍"عباس حداد کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #مهر_علی
همیشه ذکر علی بهترین ترانهی ماست
علی علی همه جا ذکر عارفانهی ماست
بگو به ماه نتابد دگر به کلبهی ما
تجلیات علی چلچراغ خانهی ماست
بهار مهر علی بی خزان بوَد، آری
همیشه گنج ولا زینت خزانهی ماست
کبوتر دل ما مرغ بارگاه علی ست
فراز صحنهی این بارگاه، لانهی ماست
کنارچشمهی لعل تو ،خال هندویی ست
فدای گندم خالی شوم که دانهی ماست
به شهسوار عرب مرتضی علی صلوات
اگر ز عشق نشان خواهی این نشانهی ماست
من از ریاض ریاضت نمیروم (حداد)
که ذکر زیر لبی، سرّ عاشقانهی ماست
✍"عباس حداد کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #نوجوان_و_مالک_اشتر
مالک اشتر ز راهی میگذشت
در غروب کوفهی پر رمز و راز
نوجوانی با جسارت پرت کرد
سمت آن سردار فحل سرفراز
آشغالی، شیء ناجوری، خسی
تا بخنداند رفیقان را به ناز
یک تن از آنانکه مالک را شناخت
با دلی لرزان لب از هم کرد باز
گفت: آیا مرد را نشناختی؟
گفت: نی، نی، کیست آن ناکوک ساز؟
گفت: سردار سپاه مسلمین
مالک اشتر ، یل دشمن گداز
هست آن مرد و تواش نشناختی
کز حقیقت روی کردی بر مجاز
نوجوان تا نام مالک را شنید
لرزلرزان در فرود و در فراز
رفت از وی معذرت خواهی کند
یافتش در مسجدی با اعتزاز
دید مالک را که در عین خضوع
هست با محبوب در راز و نیاز
صبر کرد و روی پایش اوفتاد
چون که پایان یافت مالک را نماز
نوجوان چون طفل مادر مردهای
ضجّه میزد معذرت میخواست باز
گفت با او فارِسِ میدان دین
مالک اشتر به خوبان همتراز
کهنه سربازی که در هر جنگ بود
پرچم اسلام از او در اهتزاز:
غم مخور، برخیز و نزد چون منی
چون که دشمن نیستی خود را مباز
من هماندم کز تو کار ناپسند
سر زد ای فرزند نیک دلنواز
از صمیم جان و دل بخشیدمت
آمدم آنگه سوی مسجد به تاز
وین نماز از بهر آن بگزاشتم
تا تورا بخشد خدای چاره ساز…
نوجوان، شرمنده تا پایان عمر
کرد از آزار مردم احتراز.
✍"عباس خوش عمل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت...
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت...
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت...
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت...
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
✍️ #سعید_بیابانکی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم تو
حس لذت آور شهناز دارد چشم تو
می نوازد روح را دیدار گرم چشمهات
یک نگه شیرینی اواز دارد چشم تو
کار حیرت اوری در چشمهایت دیده ام
دختر پیغمبری؟ اعجاز دارد چشم تو
در نگاهت خوانده ام اشعار نغز "خواجه" را
جلوه های گلشن شیراز دارد چشم تو
پشت چشمان سیاهت روشنی خوابیده است
یک چمن، یک باغ چشم انداز دارد چشم تو
می برد عطر نگاهت عقل و هوشم را، مگر
شیشه ی عطر غزل را باز دارد چشم تو
✍️ #فردوس_اعظم (تاجیکستان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
فاحشه دختری از ایل و تبار من و توست
زاده ی ذهن سیاه شب تار من و توست
مشتری های تنش من وَ شما بودیم وَ...
تن فروشی ست که بر چوبه ی دار من و توست
فقر پل ساخت ز آغوش، جگرگوشه ی ما
فقر هم حاصل اندیشه و کار من و توست
دختر مام وطن خرج خیابان ها شد
غیرت ماست که در خاک مزار من و توست
دامنش را به تومن داد و به هیچش بفروخت
شهر ، آلوده به آغوشِ نگار من و توست
فاحشه زیر لب از چندش شامش می گفت
دیرگاهی ست که نامرد، سوار من و توست
دل ما بود که از دامن او چرکین تر
دامن پاک فقط شعر شعار من و توست
بهتر آن است بمیریم از این لکه ی زشت
که در آغوش کسی دختر زار من و توست
تف به این مردم و این شهر پر از نامردش
بله این فاحشه یک زن ز تبار من و توست...
✍️ #مهدی_رضازاده_لامردی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
شبیه گندمی تشنه
شبیه آدمی رانده
شبیه چشمهای خیس عکسی زیرِپامانده
شبیه بچه کرمی کور
پابند زمین هستی
کلاغی پیر، چشمان تو را هر بار ترسانده
تو در هر فیلم میترسیدی و...
با خنده میانداخت
سرِ یک اسب را هر بار در تختت پدرخوانده!
میان جنگ
در خود مانده بودی...
فکر میکردی:
که آیا نامهها و شعرهایت را زنت خوانده؟
تفنگت را زمین انداختی
کمکم عقب رفتی...
به سمتت خیره شد:
دستور آتش داد فرمانده...
✍️ #حامد_ابراهیمپور
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم
با ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم
می روم در مجلس مشروطه ساکن می شوم
یک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم
انقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زرد
قلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنم
کودتای مخملی در چشم مهرویان رواست!
حصر می سازم تو را، پرونده سازی می کنم
کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنم
تا تویی دروازه بان در حمله بازی می کنم!
طفل جانم خسته شد در مکتب بی مهری ات
بس که دارم با کلامت جمله سازی می کنم
گر تو برگردی به این کاشانه بعد از سالها
باز مهمانیّ و من مهمان نوازی می کنم...
✍️ #حنیف_عرب_زاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh