🔹نام شعر: #بیدار_باش
پیش مردم تا توانی چون گل بیخار باش
عین چشم خویشتن یعنی که مردمدار باش
زشت و زییا تلخ و شیرین گفتنم منظور نیست
نیک و بد را هرچه خواهی باش بی آزار باش
کام کس را تلخ کردن باعث دلسردی است
گرمی بازار با شیرینی گفتار باش
رو ز باغ رنج برخور پیش وجدان ای رفیق
سربلند و شادمان با بخت برخوردار باش
دوستان را دوستی کن دشمنان را دشمنی
جای گل، گل باش اما خار، جای خار باش
مار را در آستین پروردن از نابخردیست
چوب در سوراخ زنبور ار کنی هشیار باش
وزن خود از کف مده چون کاه در تغییر حال
کوه باش و دایم اندر جای خود ستوار باش
الصلاة ای بیخبر صبح است و سر زد آفتاب
چند خواب چارپهلو میکنی بیدار باش
از صریر خامهات (حداد) بشنیدم که گفت:
چون سخن هرجا که هستی نغز و معنی دار باش
✍"عباس حداد کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #مهر_علی
همیشه ذکر علی بهترین ترانهی ماست
علی علی همه جا ذکر عارفانهی ماست
بگو به ماه نتابد دگر به کلبهی ما
تجلیات علی چلچراغ خانهی ماست
بهار مهر علی بی خزان بوَد، آری
همیشه گنج ولا زینت خزانهی ماست
کبوتر دل ما مرغ بارگاه علی ست
فراز صحنهی این بارگاه، لانهی ماست
کنارچشمهی لعل تو ،خال هندویی ست
فدای گندم خالی شوم که دانهی ماست
به شهسوار عرب مرتضی علی صلوات
اگر ز عشق نشان خواهی این نشانهی ماست
من از ریاض ریاضت نمیروم (حداد)
که ذکر زیر لبی، سرّ عاشقانهی ماست
✍"عباس حداد کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #نوجوان_و_مالک_اشتر
مالک اشتر ز راهی میگذشت
در غروب کوفهی پر رمز و راز
نوجوانی با جسارت پرت کرد
سمت آن سردار فحل سرفراز
آشغالی، شیء ناجوری، خسی
تا بخنداند رفیقان را به ناز
یک تن از آنانکه مالک را شناخت
با دلی لرزان لب از هم کرد باز
گفت: آیا مرد را نشناختی؟
گفت: نی، نی، کیست آن ناکوک ساز؟
گفت: سردار سپاه مسلمین
مالک اشتر ، یل دشمن گداز
هست آن مرد و تواش نشناختی
کز حقیقت روی کردی بر مجاز
نوجوان تا نام مالک را شنید
لرزلرزان در فرود و در فراز
رفت از وی معذرت خواهی کند
یافتش در مسجدی با اعتزاز
دید مالک را که در عین خضوع
هست با محبوب در راز و نیاز
صبر کرد و روی پایش اوفتاد
چون که پایان یافت مالک را نماز
نوجوان چون طفل مادر مردهای
ضجّه میزد معذرت میخواست باز
گفت با او فارِسِ میدان دین
مالک اشتر به خوبان همتراز
کهنه سربازی که در هر جنگ بود
پرچم اسلام از او در اهتزاز:
غم مخور، برخیز و نزد چون منی
چون که دشمن نیستی خود را مباز
من هماندم کز تو کار ناپسند
سر زد ای فرزند نیک دلنواز
از صمیم جان و دل بخشیدمت
آمدم آنگه سوی مسجد به تاز
وین نماز از بهر آن بگزاشتم
تا تورا بخشد خدای چاره ساز…
نوجوان، شرمنده تا پایان عمر
کرد از آزار مردم احتراز.
✍"عباس خوش عمل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت...
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت...
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت...
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت...
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
✍️ #سعید_بیابانکی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم تو
حس لذت آور شهناز دارد چشم تو
می نوازد روح را دیدار گرم چشمهات
یک نگه شیرینی اواز دارد چشم تو
کار حیرت اوری در چشمهایت دیده ام
دختر پیغمبری؟ اعجاز دارد چشم تو
در نگاهت خوانده ام اشعار نغز "خواجه" را
جلوه های گلشن شیراز دارد چشم تو
پشت چشمان سیاهت روشنی خوابیده است
یک چمن، یک باغ چشم انداز دارد چشم تو
می برد عطر نگاهت عقل و هوشم را، مگر
شیشه ی عطر غزل را باز دارد چشم تو
✍️ #فردوس_اعظم (تاجیکستان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
فاحشه دختری از ایل و تبار من و توست
زاده ی ذهن سیاه شب تار من و توست
مشتری های تنش من وَ شما بودیم وَ...
تن فروشی ست که بر چوبه ی دار من و توست
فقر پل ساخت ز آغوش، جگرگوشه ی ما
فقر هم حاصل اندیشه و کار من و توست
دختر مام وطن خرج خیابان ها شد
غیرت ماست که در خاک مزار من و توست
دامنش را به تومن داد و به هیچش بفروخت
شهر ، آلوده به آغوشِ نگار من و توست
فاحشه زیر لب از چندش شامش می گفت
دیرگاهی ست که نامرد، سوار من و توست
دل ما بود که از دامن او چرکین تر
دامن پاک فقط شعر شعار من و توست
بهتر آن است بمیریم از این لکه ی زشت
که در آغوش کسی دختر زار من و توست
تف به این مردم و این شهر پر از نامردش
بله این فاحشه یک زن ز تبار من و توست...
✍️ #مهدی_رضازاده_لامردی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
شبیه گندمی تشنه
شبیه آدمی رانده
شبیه چشمهای خیس عکسی زیرِپامانده
شبیه بچه کرمی کور
پابند زمین هستی
کلاغی پیر، چشمان تو را هر بار ترسانده
تو در هر فیلم میترسیدی و...
با خنده میانداخت
سرِ یک اسب را هر بار در تختت پدرخوانده!
میان جنگ
در خود مانده بودی...
فکر میکردی:
که آیا نامهها و شعرهایت را زنت خوانده؟
تفنگت را زمین انداختی
کمکم عقب رفتی...
به سمتت خیره شد:
دستور آتش داد فرمانده...
✍️ #حامد_ابراهیمپور
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم
با ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم
می روم در مجلس مشروطه ساکن می شوم
یک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم
انقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زرد
قلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنم
کودتای مخملی در چشم مهرویان رواست!
حصر می سازم تو را، پرونده سازی می کنم
کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنم
تا تویی دروازه بان در حمله بازی می کنم!
طفل جانم خسته شد در مکتب بی مهری ات
بس که دارم با کلامت جمله سازی می کنم
گر تو برگردی به این کاشانه بعد از سالها
باز مهمانیّ و من مهمان نوازی می کنم...
✍️ #حنیف_عرب_زاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
دوربيني در دست من است
مي بينم
دانه اي كه مي توانست درختي باشد
اكنون
در منقار پرنده اي ست
آن طرف تر
دكمه اي افتاده بر زمين
كه كليد پيراهني بوده است
به خيابان مي رويم
سال هاست رد شدن زني
آن طرف خيابان را زيبا نكرده است
با من حرف بزن
با من حرف بزن
اختراع آينه
ما را به خودمان نشان داد
گريم نبود
تو واقعا پير شده بودي
و من حس مردي را داشتم
كه با جنازه اي در صندوق عقب ماشين
مي خواست
از ايست بازرسي بگذرد
جنگ جهاني رنگ لباس هاي دختري آسيايي
با رنگ لباس هاي ملكه ي زيبايي انگليس كي تمام مي شود؟
جنگ جهاني رنگ پوست مردي افريقايي با مردي آلماني
جنگ جهاني عينك هاي آفتابي با خورشيد
جنگ عكس تو با عكاس ها كي تمام مي شود؟
با من حرف بزن
با من حرف بزن
وگرنه
زير شكنجه
خودم را لو مي دهم...
✍️ #مهدی_اشرفی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹 هفت پیک عشق
یک قدح تا صبح باقی مانده است
مست ها رفتند و ساقی مانده است
یک قدح تا صبح گر باقی نبود
هیچ مستی عاشق ساقی نبود
یک قدح تا صبح، باقی عشق ماست
مست ها رفتند و ساقی عشق ماست
ساقی امشب مست مستم می کنی؟
ساقی امشب می پرستم می کنی؟
گر چه جام و باده در دست شماست
عالمی سرگشته مستی ماست
مستی ما از نگاه مست توست
جام و مستی و سبو در دست توست
ساقی لبریز شرابم کرده است
مثنوی امشب خرابم کرده است
یادم آمد آن شب و ساقی و می
شور تنبور و دف و مستیِ نی
ساقی ما جام می در دست بود
ساقی ما مست مست مست بود
پیک اول را که در پیمانه ریخت
آبرومان در ره میخانه ریخت
پیک دوم را به عشق او زدیم
باده سر شد ما همه هوهو زدیم
پیک سوم را زدیم و سوختیم
تار دل بر پود مستی دوختیم
پیک چارم پیک اهل راز بود
ساقی با میخوارگان دمساز بود
پیک پنجم پرده را از هم درید
مژده ی کشف و شهود دل رسید
پیک ششم همرهی دار بود
شوق وصل و وعده ی دیدار بود
پیک هفتم ما همه ساقی شدیم
ساقی و جام می و باقی شدیم
هفت پیک عشق مستم کرده است
ساقی امشب می پرستم کرده است
لطف ساقی، ما شراب آلوده ایم
مثنوی، امشب خراب آلوده ایم
باده نوشان از علی دم می زنم
آتشی بر جان عالم می زنم
هر که رسوایش نشد نازش نکرد
ساقی ما همدم رازش نکرد
چشم ساقی باز غوغا می کند
مشت ما را عاقبت وا می کند
بعد از این دست من و دامان تو
یا علی! درد من و درمان تو
✍️ #محمدرضا_مختارشهرکی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
زوﺩ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﺸﻤﺖ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ، ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻣﺮﺍ
ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
چون ﭘﻠﻨﮕﯽ ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ ﺑﺮ ﻧﺮﻣﮕﺎﻩ ﮔﺮﺩﻧﻢ
ﻟﺞ ﻧﮑﻦ ﺻﯿﺎﺩ...! ﺍﻣﺸﺐ ﺣﺎﻟﻢ ﺍصلاً ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
✍️ #مهتاب_یغما
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ساقیا ته استکان هایت نمی گیرد مرا
لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز
نه شراب روس میخواهم نه جنس ارمنی
از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز
از شراب تلخ مرد افکن که حافظ گفته بود
یا از آنهایی که تنها خود تو می دانی بریز
حنجر داوودی ات را تاب خواندن گر نماند
لااقل می را به آیین سلیمانی بریز
آنچنان مست و خرابم کن که گر خیام هم
دید، بنشیند یک امشب را به مهمانی بریز
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
من ندارم خرقه ای، اما تو سلطانی بریز
سامری باش امشب، از دیوان سعدی بت بساز
بی خبر از طور و از موسای عمرانی بریز
خام باشد یا خم صد ساله، پیک شادی است
هفت خط اش پر کن آواز شجریانی بریز
گرچه خاموش است شهر و رفته داروغه به خواب
لیک ایران است اینجا، هیس، پنهانی بریز
✍️ #سیدمحمدعلی_رضازاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh