ناز کن شیرین غزل بس ناز دارد چشم تو
حس لذت آور شهناز دارد چشم تو
می نوازد روح را دیدار گرم چشمهات
یک نگه شیرینی اواز دارد چشم تو
کار حیرت اوری در چشمهایت دیده ام
دختر پیغمبری؟ اعجاز دارد چشم تو
در نگاهت خوانده ام اشعار نغز "خواجه" را
جلوه های گلشن شیراز دارد چشم تو
پشت چشمان سیاهت روشنی خوابیده است
یک چمن، یک باغ چشم انداز دارد چشم تو
می برد عطر نگاهت عقل و هوشم را، مگر
شیشه ی عطر غزل را باز دارد چشم تو
✍️ #فردوس_اعظم (تاجیکستان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
فاحشه دختری از ایل و تبار من و توست
زاده ی ذهن سیاه شب تار من و توست
مشتری های تنش من وَ شما بودیم وَ...
تن فروشی ست که بر چوبه ی دار من و توست
فقر پل ساخت ز آغوش، جگرگوشه ی ما
فقر هم حاصل اندیشه و کار من و توست
دختر مام وطن خرج خیابان ها شد
غیرت ماست که در خاک مزار من و توست
دامنش را به تومن داد و به هیچش بفروخت
شهر ، آلوده به آغوشِ نگار من و توست
فاحشه زیر لب از چندش شامش می گفت
دیرگاهی ست که نامرد، سوار من و توست
دل ما بود که از دامن او چرکین تر
دامن پاک فقط شعر شعار من و توست
بهتر آن است بمیریم از این لکه ی زشت
که در آغوش کسی دختر زار من و توست
تف به این مردم و این شهر پر از نامردش
بله این فاحشه یک زن ز تبار من و توست...
✍️ #مهدی_رضازاده_لامردی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
شبیه گندمی تشنه
شبیه آدمی رانده
شبیه چشمهای خیس عکسی زیرِپامانده
شبیه بچه کرمی کور
پابند زمین هستی
کلاغی پیر، چشمان تو را هر بار ترسانده
تو در هر فیلم میترسیدی و...
با خنده میانداخت
سرِ یک اسب را هر بار در تختت پدرخوانده!
میان جنگ
در خود مانده بودی...
فکر میکردی:
که آیا نامهها و شعرهایت را زنت خوانده؟
تفنگت را زمین انداختی
کمکم عقب رفتی...
به سمتت خیره شد:
دستور آتش داد فرمانده...
✍️ #حامد_ابراهیمپور
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم
با ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم
می روم در مجلس مشروطه ساکن می شوم
یک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم
انقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زرد
قلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنم
کودتای مخملی در چشم مهرویان رواست!
حصر می سازم تو را، پرونده سازی می کنم
کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنم
تا تویی دروازه بان در حمله بازی می کنم!
طفل جانم خسته شد در مکتب بی مهری ات
بس که دارم با کلامت جمله سازی می کنم
گر تو برگردی به این کاشانه بعد از سالها
باز مهمانیّ و من مهمان نوازی می کنم...
✍️ #حنیف_عرب_زاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
دوربيني در دست من است
مي بينم
دانه اي كه مي توانست درختي باشد
اكنون
در منقار پرنده اي ست
آن طرف تر
دكمه اي افتاده بر زمين
كه كليد پيراهني بوده است
به خيابان مي رويم
سال هاست رد شدن زني
آن طرف خيابان را زيبا نكرده است
با من حرف بزن
با من حرف بزن
اختراع آينه
ما را به خودمان نشان داد
گريم نبود
تو واقعا پير شده بودي
و من حس مردي را داشتم
كه با جنازه اي در صندوق عقب ماشين
مي خواست
از ايست بازرسي بگذرد
جنگ جهاني رنگ لباس هاي دختري آسيايي
با رنگ لباس هاي ملكه ي زيبايي انگليس كي تمام مي شود؟
جنگ جهاني رنگ پوست مردي افريقايي با مردي آلماني
جنگ جهاني عينك هاي آفتابي با خورشيد
جنگ عكس تو با عكاس ها كي تمام مي شود؟
با من حرف بزن
با من حرف بزن
وگرنه
زير شكنجه
خودم را لو مي دهم...
✍️ #مهدی_اشرفی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹 هفت پیک عشق
یک قدح تا صبح باقی مانده است
مست ها رفتند و ساقی مانده است
یک قدح تا صبح گر باقی نبود
هیچ مستی عاشق ساقی نبود
یک قدح تا صبح، باقی عشق ماست
مست ها رفتند و ساقی عشق ماست
ساقی امشب مست مستم می کنی؟
ساقی امشب می پرستم می کنی؟
گر چه جام و باده در دست شماست
عالمی سرگشته مستی ماست
مستی ما از نگاه مست توست
جام و مستی و سبو در دست توست
ساقی لبریز شرابم کرده است
مثنوی امشب خرابم کرده است
یادم آمد آن شب و ساقی و می
شور تنبور و دف و مستیِ نی
ساقی ما جام می در دست بود
ساقی ما مست مست مست بود
پیک اول را که در پیمانه ریخت
آبرومان در ره میخانه ریخت
پیک دوم را به عشق او زدیم
باده سر شد ما همه هوهو زدیم
پیک سوم را زدیم و سوختیم
تار دل بر پود مستی دوختیم
پیک چارم پیک اهل راز بود
ساقی با میخوارگان دمساز بود
پیک پنجم پرده را از هم درید
مژده ی کشف و شهود دل رسید
پیک ششم همرهی دار بود
شوق وصل و وعده ی دیدار بود
پیک هفتم ما همه ساقی شدیم
ساقی و جام می و باقی شدیم
هفت پیک عشق مستم کرده است
ساقی امشب می پرستم کرده است
لطف ساقی، ما شراب آلوده ایم
مثنوی، امشب خراب آلوده ایم
باده نوشان از علی دم می زنم
آتشی بر جان عالم می زنم
هر که رسوایش نشد نازش نکرد
ساقی ما همدم رازش نکرد
چشم ساقی باز غوغا می کند
مشت ما را عاقبت وا می کند
بعد از این دست من و دامان تو
یا علی! درد من و درمان تو
✍️ #محمدرضا_مختارشهرکی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
زوﺩ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﺸﻤﺖ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ، ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻣﺮﺍ
ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
چون ﭘﻠﻨﮕﯽ ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ ﺑﺮ ﻧﺮﻣﮕﺎﻩ ﮔﺮﺩﻧﻢ
ﻟﺞ ﻧﮑﻦ ﺻﯿﺎﺩ...! ﺍﻣﺸﺐ ﺣﺎﻟﻢ ﺍصلاً ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ
✍️ #مهتاب_یغما
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ساقیا ته استکان هایت نمی گیرد مرا
لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز
نه شراب روس میخواهم نه جنس ارمنی
از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز
از شراب تلخ مرد افکن که حافظ گفته بود
یا از آنهایی که تنها خود تو می دانی بریز
حنجر داوودی ات را تاب خواندن گر نماند
لااقل می را به آیین سلیمانی بریز
آنچنان مست و خرابم کن که گر خیام هم
دید، بنشیند یک امشب را به مهمانی بریز
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
من ندارم خرقه ای، اما تو سلطانی بریز
سامری باش امشب، از دیوان سعدی بت بساز
بی خبر از طور و از موسای عمرانی بریز
خام باشد یا خم صد ساله، پیک شادی است
هفت خط اش پر کن آواز شجریانی بریز
گرچه خاموش است شهر و رفته داروغه به خواب
لیک ایران است اینجا، هیس، پنهانی بریز
✍️ #سیدمحمدعلی_رضازاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
خود گنه کاريم و از دنيا شکايت مي کنيم!
غافل از خود، ديگري را هم قضاوت مي کنيم!
عمر کوتاه است و دنيا فاني و با اين وجود...
ما به اين دنياي فاني زود عادت مي کنيم!
ما که برديم آبرو از عشق، پس ديگر چرا...
عشق را با واژه هامان بي شرافت مي کنيم؟
کاش پاسخ داشت اين پرسش که ما در زندگي...
با هميم اما چرا احساس غربت مي کنيم؟
✍️ #منوچهر_مکرم
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
من هم شبی به خاطره تبدیل می شوم
خط می خورم زهستی و تعطیل می شوم
من هم شبی به خواب زمین می روم فرو
بر دوش خاک حامله تحمیل می شوم
من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها
با فصل تلخ خاتمه تکمیل می شوم
قابیل مرگ، نعش مرا می کشد به دوش
کم کم شبیه قصه ی هابیل می شوم
حک می کند غروب، مرا شاعری به سنگ
از اشک و آه و خاطره تشکیل می شوم
یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک
در آسمان به آیینه تبدیل می شوم
✍️ #رضا_اسماعیلی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
به قلبم نشستی نگفتم چرا
دلم را شکستی نگفتم چرا
به تاری ز گیسوی ابر یشمت
دلم را به بستی نگفتم چرا
یکی خواب شبهای چشمم ربود
چو دیدم تو هستی نگفتم چرا
تو آن بیت سبزی که در شعر من
به زاری نشستی نگفتم چرا
هر ان عهد بستی به روز خزان
بهاران گسستی نگفتم چرا
بیا امشب از دوش جبران بکن
که دزدانه جستی نگفتم چرا
✍️ #قنبر_علیزاده
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
✍️ #فاضل_نظری
👆نقیضهای بر غزلی از فاضل نظری👇
«وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند؟»
فرض کن گفتم؛ بگو حالا چه فرقی میکند؟
توی مترو جا شدی، خوشحال باش از جا شدن
هیکلت صاف است یا دولّا چه فرقی میکند؟
لامپ وقتی سوخت، میسوزد؛ مرتب دکمه را
هی نزن پایین و هی بالا، چه فرقی میکند؟
دیو، دیو است و هیولا هم هیولا، واقعاً
گودزیلا با مادرِ لیلا چه فرقی میکند؟!
سهم ما از عشق تا یک دانه شلوار است و بس
پیرزن با دختر زیبا چه فرقی میکند؟
صفحهی تقویم ما آیینه در آیینه است
پیش ما امروز با فردا چه فرقی میکند؟
زندگی شطرنج اندوه است و ما سرباز مرگ
تو سفید و من سیاه، اینها چه فرقی میکند؟
✍️ #رضا_احسان_پور
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh