eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
زوﺩ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﺸﻤﺖ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ، ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ چون ﭘﻠﻨﮕﯽ ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ ﺑﺮ ﻧﺮﻣﮕﺎﻩ ﮔﺮﺩﻧﻢ ﻟﺞ ﻧﮑﻦ ﺻﯿﺎﺩ...! ﺍﻣﺸﺐ ﺣﺎﻟﻢ ﺍصلاً ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
ساقیا ته استکان هایت نمی گیرد مرا لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز نه شراب روس میخواهم نه جنس ارمنی از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز از شراب تلخ مرد افکن که حافظ گفته بود یا از آنهایی که تنها خود تو می دانی بریز حنجر داوودی ات را تاب خواندن گر نماند لااقل می را به آیین سلیمانی بریز آنچنان مست و خرابم کن که گر خیام هم دید، بنشیند یک امشب را به مهمانی بریز شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت من ندارم خرقه ای، اما تو سلطانی بریز سامری باش امشب، از دیوان سعدی بت بساز بی خبر از طور و از موسای عمرانی بریز خام باشد یا خم صد ساله، پیک شادی است هفت خط اش پر کن آواز شجریانی بریز گرچه خاموش است شهر و رفته داروغه به خواب لیک ایران است اینجا، هیس، پنهانی بریز ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
خود گنه کاريم و از دنيا شکايت مي کنيم! غافل از خود، ديگري را هم قضاوت مي کنيم! عمر کوتاه است و دنيا فاني و با اين وجود... ما به اين دنياي فاني زود عادت مي کنيم! ما که برديم آبرو از عشق، پس ديگر چرا... عشق را با واژه هامان بي شرافت مي کنيم؟ کاش پاسخ داشت اين پرسش که ما در زندگي... با هميم اما چرا احساس غربت مي کنيم؟ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
من هم شبی به خاطره تبدیل می شوم خط می خورم زهستی و تعطیل می شوم من هم شبی به خواب زمین می روم فرو بر دوش خاک حامله تحمیل می شوم من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها با فصل تلخ خاتمه تکمیل می شوم قابیل مرگ، نعش مرا می کشد به دوش کم کم شبیه قصه ی هابیل می شوم حک می کند غروب، مرا شاعری به سنگ از اشک و آه و خاطره تشکیل می شوم یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک در آسمان به آیینه تبدیل می شوم ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
به قلبم نشستی نگفتم چرا دلم را شکستی نگفتم چرا به تاری ز گیسوی ابر یشمت دلم را به بستی نگفتم چرا یکی خواب شبهای چشمم ربود چو دیدم تو هستی نگفتم چرا تو آن بیت سبزی که در شعر من به زاری نشستی نگفتم چرا هر ان عهد بستی به روز خزان بهاران گسستی نگفتم چرا بیا امشب از دوش جبران بکن که دزدانه جستی نگفتم چرا ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟ فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند ✍️ 👆نقیضه‌ای بر غزلی از فاضل نظری👇 «وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند؟» فرض کن گفتم؛ بگو حالا چه فرقی می‌کند؟ توی مترو جا شدی، خوشحال باش از جا شدن هیکلت صاف است یا دولّا چه فرقی می‌کند؟ لامپ وقتی سوخت، می‌سوزد؛ مرتب دکمه را هی نزن پایین و هی بالا، چه فرقی می‌کند؟ دیو، دیو است و هیولا هم هیولا، واقعاً گودزیلا با مادرِ لیلا چه فرقی می‌کند؟! سهم ما از عشق تا یک دانه شلوار است و بس پیرزن با دختر زیبا چه فرقی می‌کند؟ صفحه‌ی تقویم ما آیینه در آیینه است پیش ما امروز با فردا چه فرقی می‌کند؟ زندگی شطرنج اندوه است و ما سرباز مرگ تو سفید و من سیاه، این‌ها چه فرقی می‌کند؟ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالين" را ننمودم ز تهِ حلق ادا رفتم و شد يک دم از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مايه ی هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلين سرخوش و بی‌خبر و بی‌سرو پا رفتم و شد "لن ترانی" نشنيدم ز خداوند چو او "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟ من دلباخته بی‌چون و چرا رفتم و شد تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت: بيا رفتم و شد مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون پير من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد گفتم: ای دل! بخدا هست خدا، هادی تو تا بدين‌سان شدم از خلق رها رفتم و شد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انـگور کنیـد مزد غـسـال مرا سیـر شــرابــــــش بدهید مست مست از همه جا حـال خرابش بدهید بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ پـیر میخانه بخواند غزلـی از حـــافـــظ جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل مــن یک قـلم تــــاک زنـیـــــد روی قبــرم بنـویـسیــد وفـــادار برفـــت آن جگر سوخته خسته از این دار برفـت ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟! باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست... وقت رفتن می شود؛ با بغض می گویم نرو... پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز از نبودت می شود... باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست...! بعدِ تو، این کارِ هر روزِ من است باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
عاقد دوباره گفت: وکیلم؟.. پدر نبود ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود گفتند رفته گل... نه گلي گم... دلش گرفت يعني كه از اجازه ي بابا خبر نبود ۲۲ بهار منتظرش بود و بر نگشت آن فصل هاي سرد كه بي درد سر نبود اي كاش نامه اي، خبري، عطر چفيه اي روياي دخترانه ي او بيشتر نبود عكس پدر مقابل آيينه شمعدان آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود عاقد دوباره گفت وكيلم؟ ... دلش شكست يعني به قاب عكس اميدي دگر نبود او گفت با اجازه ي بابا... بله بله مردي كه غير خاطره اي مختصر نبود... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
بشنو از من دیگر اینجا جستجو را بی خیال آنچه می جویی، نمی یابی محالست این محال بر درخت آرزو بیهوده می بندی دخیل چوب خشک است این بسوزانش بکار آید ذغال ای که می گویی شب هجران به پایان آمده است خواب خوش دیدی، مبارک باد ایّام وصال دیو بد طینت به میدان آمد اینک بی نقاب کینه های کهنه دارد ، کار سخت است این جدال مانده ای تنها تر از هر وقت دیگر بی سبب چشم امّیدت بهر سو می دود باز این سوال شهر کوران شد مگر اینجا نمی بیند کسی؟ سر بکار خود فرو بردن چرا باید روال نسل آدم پیش ازین ها منقرض شد، سال هاست این که باقی مانده کفتار است و گرگ است و شغال ✍️ (شاعر معاصر) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
با نمازی که غلط بود چه مغــــــــرور شــدیم! بی‌وضو بر سرِ سجاده...! چه مسرور شدیم ذکــرِ حق بر لب و دل در طلبِ صحبتِ غیر یا علی گفته و از کویِ خــــــــدا دور شدیم از خــدا خُرده گرفتیم که در فصلِ هبوط بی سوالی به جهان آمده، مجبـــور شدیم بس که در تیرِگیِ جهـل شناور شده ایم در شبِ بی‌خردی مانده و شب‌کور شــدیم آشپز را چه گناهی‌ست که در مطبخِ عشق نیمِ‌مان بی‌نمک و نیمِ دگــــــــر شور شدیم؟! بی‌گمان آمده بودیم که مرهـــــــــم بشویم مرهم امّا نشده ، وصلـــــــه‌ی ناجور شدیم عینِ ظلم‌ست که از وحدتِ دل بی‌خبــــریم چون‌که از چشم هم افتاده و منفور شـدیم کامرانی اگر این‌ست که نا اهــــــــل شویم پس همان به که ازین قافله مهجور شـدیم...! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh