eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
به قلبم نشستی نگفتم چرا دلم را شکستی نگفتم چرا به تاری ز گیسوی ابر یشمت دلم را به بستی نگفتم چرا یکی خواب شبهای چشمم ربود چو دیدم تو هستی نگفتم چرا تو آن بیت سبزی که در شعر من به زاری نشستی نگفتم چرا هر ان عهد بستی به روز خزان بهاران گسستی نگفتم چرا بیا امشب از دوش جبران بکن که دزدانه جستی نگفتم چرا ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟ فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند ✍️ 👆نقیضه‌ای بر غزلی از فاضل نظری👇 «وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند؟» فرض کن گفتم؛ بگو حالا چه فرقی می‌کند؟ توی مترو جا شدی، خوشحال باش از جا شدن هیکلت صاف است یا دولّا چه فرقی می‌کند؟ لامپ وقتی سوخت، می‌سوزد؛ مرتب دکمه را هی نزن پایین و هی بالا، چه فرقی می‌کند؟ دیو، دیو است و هیولا هم هیولا، واقعاً گودزیلا با مادرِ لیلا چه فرقی می‌کند؟! سهم ما از عشق تا یک دانه شلوار است و بس پیرزن با دختر زیبا چه فرقی می‌کند؟ صفحه‌ی تقویم ما آیینه در آیینه است پیش ما امروز با فردا چه فرقی می‌کند؟ زندگی شطرنج اندوه است و ما سرباز مرگ تو سفید و من سیاه، این‌ها چه فرقی می‌کند؟ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ريا رفتم و شد ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ همچنان آينه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالين" را ننمودم ز تهِ حلق ادا رفتم و شد يک دم از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مايه ی هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلين سرخوش و بی‌خبر و بی‌سرو پا رفتم و شد "لن ترانی" نشنيدم ز خداوند چو او "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟ من دلباخته بی‌چون و چرا رفتم و شد تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت: بيا رفتم و شد مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد فارغ از کشمکش اين دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون پير من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد گفتم: ای دل! بخدا هست خدا، هادی تو تا بدين‌سان شدم از خلق رها رفتم و شد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انـگور کنیـد مزد غـسـال مرا سیـر شــرابــــــش بدهید مست مست از همه جا حـال خرابش بدهید بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ پـیر میخانه بخواند غزلـی از حـــافـــظ جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل مــن یک قـلم تــــاک زنـیـــــد روی قبــرم بنـویـسیــد وفـــادار برفـــت آن جگر سوخته خسته از این دار برفـت ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟! باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست... وقت رفتن می شود؛ با بغض می گویم نرو... پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز از نبودت می شود... باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست...! بعدِ تو، این کارِ هر روزِ من است باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
عاقد دوباره گفت: وکیلم؟.. پدر نبود ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود گفتند رفته گل... نه گلي گم... دلش گرفت يعني كه از اجازه ي بابا خبر نبود ۲۲ بهار منتظرش بود و بر نگشت آن فصل هاي سرد كه بي درد سر نبود اي كاش نامه اي، خبري، عطر چفيه اي روياي دخترانه ي او بيشتر نبود عكس پدر مقابل آيينه شمعدان آن روز دور سفره به جز چشم تر نبود عاقد دوباره گفت وكيلم؟ ... دلش شكست يعني به قاب عكس اميدي دگر نبود او گفت با اجازه ي بابا... بله بله مردي كه غير خاطره اي مختصر نبود... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
بشنو از من دیگر اینجا جستجو را بی خیال آنچه می جویی، نمی یابی محالست این محال بر درخت آرزو بیهوده می بندی دخیل چوب خشک است این بسوزانش بکار آید ذغال ای که می گویی شب هجران به پایان آمده است خواب خوش دیدی، مبارک باد ایّام وصال دیو بد طینت به میدان آمد اینک بی نقاب کینه های کهنه دارد ، کار سخت است این جدال مانده ای تنها تر از هر وقت دیگر بی سبب چشم امّیدت بهر سو می دود باز این سوال شهر کوران شد مگر اینجا نمی بیند کسی؟ سر بکار خود فرو بردن چرا باید روال نسل آدم پیش ازین ها منقرض شد، سال هاست این که باقی مانده کفتار است و گرگ است و شغال ✍️ (شاعر معاصر) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
با نمازی که غلط بود چه مغــــــــرور شــدیم! بی‌وضو بر سرِ سجاده...! چه مسرور شدیم ذکــرِ حق بر لب و دل در طلبِ صحبتِ غیر یا علی گفته و از کویِ خــــــــدا دور شدیم از خــدا خُرده گرفتیم که در فصلِ هبوط بی سوالی به جهان آمده، مجبـــور شدیم بس که در تیرِگیِ جهـل شناور شده ایم در شبِ بی‌خردی مانده و شب‌کور شــدیم آشپز را چه گناهی‌ست که در مطبخِ عشق نیمِ‌مان بی‌نمک و نیمِ دگــــــــر شور شدیم؟! بی‌گمان آمده بودیم که مرهـــــــــم بشویم مرهم امّا نشده ، وصلـــــــه‌ی ناجور شدیم عینِ ظلم‌ست که از وحدتِ دل بی‌خبــــریم چون‌که از چشم هم افتاده و منفور شـدیم کامرانی اگر این‌ست که نا اهــــــــل شویم پس همان به که ازین قافله مهجور شـدیم...! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: (ص) به مناسبت عید تابناک بعثت به جام دیده‌ی هستی تجلّی می‌کند جانش و جاری گشته در عرش برین عطر گلستانش فروغ جان‌فزا تابد ز چشمان دلارایش تواضع می‌کند خورشید از روی درخشانش به روی شانه‌های مشرق خورشید بنشیند و می‌تابد به جان آسمان ها مهر رخشانش زمین سرشار از شوق طراوت‌های اعجازش زمان آکنده باشد از لطافت‌های احسانش حلاوت های عرفانی تراود از کلام او... شراب مَعرفت ریزد به جام چشم مستانش رکوعش می شود آیینه‌های بزم روحانی و خندان می‌شوند افلاکیان از نور ایمانش سجودش مورد رشک فرشته گشته زین جلوه تسلّٰی می‌دهد جان را تلاوت‌های قرآنش حدیث جلوه‌ی «احمد» به ذهن ما نمی‌گنجد یُصَلُّونَ، یُصَلُّونَ شنو از حَیّ سبحانش اگر خواهی بنوشی باده از جام تولّایش مشو در زندگی غافل ز جام سبز عرفانش نباشد خوش‌تر از دیدار رخسار طرب‌زایش نشان عاشقی باشد، ستایش‌های منّانش گلاب شعر می‌ریزد به یُمن مبعث «احمد» که (کوشا) گشته امشب شاد و سرمست و غزلخوانش ✍سید محمد صالحی (کوشا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: به یاد پیام آور خاتم (ص) چراغ راه به سوی خدا به راه افتاد نگاه غارِ حِرا باز هم به ماه افتاد دهان کوه، پر از آیه ی بخوان تا شد شکوه، تا شد و بر سجده تا پگاه افتاد چهل بهار گذشت آیه ها جوانه زدند صدای سبزِ دعا در دل گیاه افتاد رسید سیب و سراسیمه ایلیا برخاست نخست میوه‌ی آیین به دست شاه افتاد درست با قدم او رسوم زنده به جهل به گور های پُر از فکر اشتباه افتاد بدون چهره صاف ستاره‌ی توحید به قلب آینه ها، عکس تارِ آه افتاد «ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد» سفید شد همه جا، پرده‌ی سیاه افتاد خداپرستی و آیین سروری که رسید کلاه از سرِ بت های بی کلاه افتاد وضو گرفت غزل، نام پاک او آمد محمد آمد و شاعر به سجده گاه افتاد ✍دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید یا نخستین حرف قرآن کریم آمد پدید صوت اقرأ بسم ربک می‌رسد بر گوش جان یا که از کوه حرا خلق عظیم آمد پدید بانگ توحید است از هرجا طنین‌افکن به گوش فانی اصحاب شیطان رجیم آمد پدید سید امّی لقب بر دست قرآن می‌رسد یا به گمراهان، صراط مستقیم آمد پدید فاش گویم عقل کل فخر رسل مبعوث شد آن‌که مه گردد ز اعجازش دو نیم آمد پدید قصه‌ی لولاک باشد شاهد گفتار من یعنی امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید در حرا بر مصطفی امشب شد از حق جلوه‌گر آنچه اندر طور سینا بر کلیم آمد پدید نغمه‌ی اللّهُ اکبر از حرا تا شد بلند بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان بس شگفتی‌ها ازین دُرّ یتیم آمد پدید منجی نوع بشر دارای آیات مبین صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید گفته «ما اوذی مثلی» به عالم روشن است پیشوای خلق با قلب سلیم آمد پدید بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید گشت مبعوث آنکه عالم زنده شد از کیش او فاش گویم محیی عظم رحیم آمد پدید حبّ و بغض او نشانی از بهشت و دوزخ است قصه کوته، صاحب نار و نعیم آمد پدید زد تفأّل (ثابت) از قرآن به نام مصطفی حرف بسم اللّه الرحمن الرحیم آمد پدید. ✍قاسم استادی (ثابت) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: در زمانی که بشر با چشم بینا، کور بود روزهای آفتابی، چون شبی دیجور بود سرنوشت دختران محکوم خاک گور بود هر کسی بر کشتن نوزاد خود مجبور بود آفتابی سر زد از مشرق چو اسلام مبین کرد روشن از شعاعش ظلمت روی زمین شد پیام آور کسی که بود اهل آسمان آنکه از مَدّ نگاهش نقش بسته کهکشان تا کند ابلاغ ، فرمان خداوند جهان... گفت: من هستم محمد، خاتم پیغمبران دین من اسلام و قرآن مبین، آیین من هست قرآن برترین و هست کامل دین من در «حِرا» قرآن حق گردید بر من آشکار جبرئیل آورد پیغام خدا ، در آن دیار گفت: «اقرأ یا محمد»! آیه‌ی پروردگار گفتمش خواندن نمی‌دانم ؛ بگفتا ای نگار : «اقرا باسم ربکَ...» ؛ خواندم به آوای بلند گشت روشن آیه‌ها بر من بدون چون و چند »قم فأنذر» گفت بر من آن خدای بی‌قرین تا کنم آگاه ، انسان را ، ز قرآن مبین گرچه گرگِ شرک و کینه از یسار و از یمین کرده از بغض و عناد و حیله در راهم کمین از خدا خواهم مرا تا از گزند مشرکان در مسیر اعتلای دین حق ، دارد امان کفر و بیداد و تجاوز بود در هر جا عیان بود «ابوسفیان» بزرگ مکه و بازارگان برده داری بود عادی در عیان و در نهان غارت و عصیانگری و ظلم و نخوت توامان بت پرستی بود مَشی و شیوه‌ی اهل حجاز کز جهالت، با بتان بودند در راز و نیاز تا محمد، آمد و بت‌های سنگی را ، شکست گفت دست حضرت حق، از همه بالاتر است رشته‌ی جهل و خرافات عرب از هم گسست گفت از حق تا شود مخلوق حق، یکتاپرست نیست شایان پرستش، دست ساز آدمی کِی توان خوانَد بشر، بت را خدای عالمی؟ گرچه قوم مشرکین با کینه و خشم و غضب دشمنی کردند از آغاز ، با او بی سبب بود راسخ آن رسول الله اعظم روز و شب تا دهد پایان به جهل و خودسری‌های عرب پرچم اسلام شد در اهتزاز و پایدار چون که اسلام است دین کامل پروردگار برترین مَردی که او را مَحرم اسرار بود هم مرید و همنشین و مونس و غمخوار بود همچنین در غزوه‌ها بعد از نبی، سالار بود او علی شیر خدا ، آن حیدر کرار بود چون علی را دید در معراج با خود مصطفی گفت غیر از من نداند کیست شاه لا فتی (ساقی) کوثر علی اَست و شفیع محشر است همسر زهرا و آرام دل پیغمبر است بعد احمد ، از تمام انبیا والاتر است شیعیان را بعد پیغمبر امیر و رهبر است آنکه در وصفش بگفتا جبرئیل از افتخار « لا فتیٰ اِلا علی، لا سَیفَ اِلا ذوالفقار » ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh