با نمازی که غلط بود چه مغــــــــرور شــدیم!
بیوضو بر سرِ سجاده...! چه مسرور شدیم
ذکــرِ حق بر لب و دل در طلبِ صحبتِ غیر
یا علی گفته و از کویِ خــــــــدا دور شدیم
از خــدا خُرده گرفتیم که در فصلِ هبوط
بی سوالی به جهان آمده، مجبـــور شدیم
بس که در تیرِگیِ جهـل شناور شده ایم
در شبِ بیخردی مانده و شبکور شــدیم
آشپز را چه گناهیست که در مطبخِ عشق
نیمِمان بینمک و نیمِ دگــــــــر شور شدیم؟!
بیگمان آمده بودیم که مرهـــــــــم بشویم
مرهم امّا نشده ، وصلـــــــهی ناجور شدیم
عینِ ظلمست که از وحدتِ دل بیخبــــریم
چونکه از چشم هم افتاده و منفور شـدیم
کامرانی اگر اینست که نا اهــــــــل شویم
پس همان به که ازین قافله مهجور شـدیم...!
✍️ #کامران_آقاجانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #در_مدح_و_منقبت_حضرت_ختمی_مرتبت_(ص)
به مناسبت عید تابناک بعثت
به جام دیدهی هستی تجلّی میکند جانش
و جاری گشته در عرش برین عطر گلستانش
فروغ جانفزا تابد ز چشمان دلارایش
تواضع میکند خورشید از روی درخشانش
به روی شانههای مشرق خورشید بنشیند
و میتابد به جان آسمان ها مهر رخشانش
زمین سرشار از شوق طراوتهای اعجازش
زمان آکنده باشد از لطافتهای احسانش
حلاوت های عرفانی تراود از کلام او...
شراب مَعرفت ریزد به جام چشم مستانش
رکوعش می شود آیینههای بزم روحانی
و خندان میشوند افلاکیان از نور ایمانش
سجودش مورد رشک فرشته گشته زین جلوه
تسلّٰی میدهد جان را تلاوتهای قرآنش
حدیث جلوهی «احمد» به ذهن ما نمیگنجد
یُصَلُّونَ، یُصَلُّونَ شنو از حَیّ سبحانش
اگر خواهی بنوشی باده از جام تولّایش
مشو در زندگی غافل ز جام سبز عرفانش
نباشد خوشتر از دیدار رخسار طربزایش
نشان عاشقی باشد، ستایشهای منّانش
گلاب شعر میریزد به یُمن مبعث «احمد»
که (کوشا) گشته امشب شاد و سرمست و غزلخوانش
✍سید محمد صالحی (کوشا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #چراغ_راه
به یاد پیام آور خاتم (ص)
چراغ راه به سوی خدا به راه افتاد
نگاه غارِ حِرا باز هم به ماه افتاد
دهان کوه، پر از آیه ی بخوان تا شد
شکوه، تا شد و بر سجده تا پگاه افتاد
چهل بهار گذشت آیه ها جوانه زدند
صدای سبزِ دعا در دل گیاه افتاد
رسید سیب و سراسیمه ایلیا برخاست
نخست میوهی آیین به دست شاه افتاد
درست با قدم او رسوم زنده به جهل
به گور های پُر از فکر اشتباه افتاد
بدون چهره صاف ستارهی توحید
به قلب آینه ها، عکس تارِ آه افتاد
«ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد»
سفید شد همه جا، پردهی سیاه افتاد
خداپرستی و آیین سروری که رسید
کلاه از سرِ بت های بی کلاه افتاد
وضو گرفت غزل، نام پاک او آمد
محمد آمد و شاعر به سجده گاه افتاد
✍دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #لطف_عمیم_آمد
از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید
یا نخستین حرف قرآن کریم آمد پدید
صوت اقرأ بسم ربک میرسد بر گوش جان
یا که از کوه حرا خلق عظیم آمد پدید
بانگ توحید است از هرجا طنینافکن به گوش
فانی اصحاب شیطان رجیم آمد پدید
سید امّی لقب بر دست قرآن میرسد
یا به گمراهان، صراط مستقیم آمد پدید
فاش گویم عقل کل فخر رسل مبعوث شد
آنکه مه گردد ز اعجازش دو نیم آمد پدید
قصهی لولاک باشد شاهد گفتار من
یعنی امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید
در حرا بر مصطفی امشب شد از حق جلوهگر
آنچه اندر طور سینا بر کلیم آمد پدید
نغمهی اللّهُ اکبر از حرا تا شد بلند
بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید
گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان
بس شگفتیها ازین دُرّ یتیم آمد پدید
منجی نوع بشر دارای آیات مبین
صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید
گفته «ما اوذی مثلی» به عالم روشن است
پیشوای خلق با قلب سلیم آمد پدید
بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل
حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید
گشت مبعوث آنکه عالم زنده شد از کیش او
فاش گویم محیی عظم رحیم آمد پدید
حبّ و بغض او نشانی از بهشت و دوزخ است
قصه کوته، صاحب نار و نعیم آمد پدید
زد تفأّل (ثابت) از قرآن به نام مصطفی
حرف بسم اللّه الرحمن الرحیم آمد پدید.
✍قاسم استادی (ثابت)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #مبعث_الرسول
در زمانی که بشر با چشم بینا، کور بود
روزهای آفتابی، چون شبی دیجور بود
سرنوشت دختران محکوم خاک گور بود
هر کسی بر کشتن نوزاد خود مجبور بود
آفتابی سر زد از مشرق چو اسلام مبین
کرد روشن از شعاعش ظلمت روی زمین
شد پیام آور کسی که بود اهل آسمان
آنکه از مَدّ نگاهش نقش بسته کهکشان
تا کند ابلاغ ، فرمان خداوند جهان...
گفت: من هستم محمد، خاتم پیغمبران
دین من اسلام و قرآن مبین، آیین من
هست قرآن برترین و هست کامل دین من
در «حِرا» قرآن حق گردید بر من آشکار
جبرئیل آورد پیغام خدا ، در آن دیار
گفت: «اقرأ یا محمد»! آیهی پروردگار
گفتمش خواندن نمیدانم ؛ بگفتا ای نگار :
«اقرا باسم ربکَ...» ؛ خواندم به آوای بلند
گشت روشن آیهها بر من بدون چون و چند
»قم فأنذر» گفت بر من آن خدای بیقرین
تا کنم آگاه ، انسان را ، ز قرآن مبین
گرچه گرگِ شرک و کینه از یسار و از یمین
کرده از بغض و عناد و حیله در راهم کمین
از خدا خواهم مرا تا از گزند مشرکان
در مسیر اعتلای دین حق ، دارد امان
کفر و بیداد و تجاوز بود در هر جا عیان
بود «ابوسفیان» بزرگ مکه و بازارگان
برده داری بود عادی در عیان و در نهان
غارت و عصیانگری و ظلم و نخوت توامان
بت پرستی بود مَشی و شیوهی اهل حجاز
کز جهالت، با بتان بودند در راز و نیاز
تا محمد، آمد و بتهای سنگی را ، شکست
گفت دست حضرت حق، از همه بالاتر است
رشتهی جهل و خرافات عرب از هم گسست
گفت از حق تا شود مخلوق حق، یکتاپرست
نیست شایان پرستش، دست ساز آدمی
کِی توان خوانَد بشر، بت را خدای عالمی؟
گرچه قوم مشرکین با کینه و خشم و غضب
دشمنی کردند از آغاز ، با او بی سبب
بود راسخ آن رسول الله اعظم روز و شب
تا دهد پایان به جهل و خودسریهای عرب
پرچم اسلام شد در اهتزاز و پایدار
چون که اسلام است دین کامل پروردگار
برترین مَردی که او را مَحرم اسرار بود
هم مرید و همنشین و مونس و غمخوار بود
همچنین در غزوهها بعد از نبی، سالار بود
او علی شیر خدا ، آن حیدر کرار بود
چون علی را دید در معراج با خود مصطفی
گفت غیر از من نداند کیست شاه لا فتی
(ساقی) کوثر علی اَست و شفیع محشر است
همسر زهرا و آرام دل پیغمبر است
بعد احمد ، از تمام انبیا والاتر است
شیعیان را بعد پیغمبر امیر و رهبر است
آنکه در وصفش بگفتا جبرئیل از افتخار
« لا فتیٰ اِلا علی، لا سَیفَ اِلا ذوالفقار »
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #آوای_محمّد
ز آوای دلارای محمد
جهان پر شد ز آوای محمد
جهان شرک از لا بود تاریک
که روشن شد ز الای محمد
کجا خوشتر نوایی گوش بشنید
ز آوای دلآرای محمد
همان روزی که گفت الله اکبر
جهان افتاده در پای محمد
زمین چون لایق شأنش نبودی
بدادند آسمان جای محمد
پسند عقل حکمی را توان یافت
که در برداشت امضای محمد
عجب نبود که دانایان عالم
به جان هستند جویای محمد
چو خورشیدی برآمد از دل شب
به بطحا روی زیبای محمد
ندیده ست و نبیند چشم ایام
درخشانتر ز سیمای محمد
خرد خیرالبشر او را شناسد
همین بس قدر والای محمد
خداجوی مسلمان هست سرمست
که نوشیده ست صهبای محمد
بوَد صهبای او از خمّ توحید
خوشا عیش گوارای محمد
پر از تقوا و شکر است و توکل
چه دنیایی ست دنیای محمد
بدو گفتند آخر تا بدانی
شکیبا روح افزای محمد
شفای روح یا طب الهی
بوَد قران شیوای محمد
صفای عالم توحید پیداست
ز اخلاص مصفای محمد
شناساندش به عالم منصب و جاه
خداوند شناسای محمد
به تقوا و به اخلاق و به توحید
سراسر بود سودای محمد
بشر را خیر محض امروز و فرداست
به از امروز فردای محمد
سعادتخیز روز بعث اوست
ز آوای دلارای محمد
✍"دکتر احمد ناظرزاده کرمانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
گوش من نشنيده هرگز در تمام زندگي
خوشتر از آواي زنگ آشناي مدرسه
ياد باد از آن معلم ها که ديگر نيستند
هست آهنگ صداشان در فضاي مدرسه
ياد باد آن لحظه هاي درس و مشق و امتحان
ياد باد آن روزهاي با صفاي مدرسه
ياد باد از آن دوات و آن قلم هاي نيين
ترکه هاي ناظم و فراش هاي مدرسه
آن ستون هاي بلند و سقف هاي ريخته
آن حياط پر درخت دلگشاي مدرسه
آه آن باباي پير خنده رو يادش بخير
مي نشست او پشت در، در سر سراي مدرسه
باز شيدا ، جان من خرم شد از ياد کلاس
جان فداي لحظه هاي جان فزاي مدرسه
✍️ #حسن_شیدا
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
بابا برایم، مثل هر شب نان ندارد
بنويس: سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبري ابرها هم
يا سيل مي بارد و يا باران ندارد
بابا انار و سيب و نان را مي نويسد
حتي براي خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولي هاست
هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کي آن مرد در باران مي آيد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد؟
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
✍️ #غلامعلی_شکوهیان
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
سرمشق های آب بابا یادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت
گل کردن لبخندهای همکلاسی
در یک نگاه ساده حتّی یادمان رفت
ترس از معلّم، حلّ تمرین، پای تخته
آن روزهای بی کلک را یادمان رفت
راه فراراز مشق های زنگ اول
ای وای ننوشتم آقا، یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم
جدیّت تصمیم کبری یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
یادش بخیر، امّا خدا را یادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدمیّت
آن حرف ها را زود، اما یادمان رفت
فردا چه کاره می شوی؟ موضوع انشاء
ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت
دیروز تکیف آب بابا بود وخط خورد
تکلیف فردا نان و بابا یادمان رفت...
✍️ #حسین_جعفرزاده_آرایی
📚کتاب: معلم دوم نوشته #حسین_معلم
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست...
آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
گفتم مه من از چه تو در دام نیفتی؟
گفتا: چه کنم دام شما دانه ندارد!
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قصه ی اسکندر و داراب
ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد
✍️ #حسین_پژمان_بختیاری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
این که دلتنگ توأم اقرار میخواهد مگر؟
این که از من دلخوری انکار میخواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعدهی دیدار میخواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق میشویم
اشتباه ناگهان تکرار میخواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم ، یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق ، پرچمدار میخواهد مگر؟
با زبان بیزبانی بارها گفتی: برو!
من که دارم میروم! اصرار میخواهد مگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد میرود
خانهی دیوانگان دیوار میخواهد مگر؟
✍️ #مهدی_مظاهری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
با شمایم نشنیدید؟ جوابم بدهید
تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید
تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد
دست کم آب ندادید سرابم بدهید
سال ها هست که این شهر به خود مست ندید
عقل ارزانی تان باد شرابم بدهید
درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم
چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید
خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است
قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید
گفته بودید که هر جرم عذابی دارد
عاشقی جرم بزرگی ست عذابم بدهید
✍️ #حمیدرضا_رجایی_رامشه
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh