eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
سرمشق های آب بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت گل کردن لبخندهای همکلاسی در یک نگاه ساده حتّی یادمان رفت ترس از معلّم، حلّ تمرین، پای تخته آن روزهای بی کلک را یادمان رفت راه فراراز مشق های زنگ اول ای وای ننوشتم آقا، یادمان رفت آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم جدیّت تصمیم کبری یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم یادش بخیر، امّا خدا را یادمان رفت در گوشمان خواندند رسم آدمیّت آن حرف ها را زود، اما یادمان رفت فردا چه کاره می شوی؟ موضوع انشاء ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت دیروز تکیف آب بابا بود وخط خورد تکلیف فردا نان و بابا یادمان رفت... ✍️ 📚کتاب: معلم دوم نوشته 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست... آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد گفتم مه من از چه تو در دام نیفتی؟ گفتا: چه کنم دام شما دانه ندارد! در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد تا چند کنی قصه ی اسکندر و داراب ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
این که دل‌تنگ توأم اقرار می‌خواهد مگر؟ این که از من دل‌خوری انکار می‌خواهد مگر؟ وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش دل بریدن وعده‌ی دیدار می‌خواهد مگر؟ عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌‌شویم اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟ من چرا رسوا شوم ، یک شهر مشتاق تواند لشکر عشاق ، پرچم‌دار می‌خواهد مگر؟ با زبان بی‌زبانی بارها گفتی: برو! من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟ روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود خانه‌ی دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟ ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
با شمایم نشنیدید؟ جوابم بدهید تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد دست کم آب ندادید سرابم بدهید سال ها هست که این شهر به خود مست ندید عقل ارزانی تان باد شرابم بدهید درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم چوبه ی دار مهیاست طنابم بدهید خواب تا مرگ،کسی گفت فقط یک نفس است قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید گفته بودید که هر جرم عذابی دارد عاشقی جرم بزرگی ست عذابم بدهید ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
کسی بی خبر آمد، مرا دست خودم داد کسی مثل خودم غم ،کسی مثل خودم شاد کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز کسی بسته و آزاد اسیر قفسی باز کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم کسی ساده کسی صاف کسی در هم و برهم کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال کسی مثل تو ای دوست! مرا یک شبه رویاند کسی مرثیه آورد برای دل من خواند من از خواب پریدم،شدم یک غزل زرد و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: ؟... من که‌‌ام؟ دور زِ تو، سوخته‌ی بد روزی دِل‌ پریشان‌ شده، سینه بِه بلا اندوزی گفته‌‌ای روز غَمم چون گذرانی با آه؟ حالیا! تا چِه شود، می‌‌گذرانم روزی شوخی آموختی از غمزه وُ مستی از چَشم زین رفیقان که تو داری، بِه از این آموزی بنشین گوشه‌‌ای ای شمع! یِک امشَب که مرا خانه روشن شده‌ است از رُخِ بزم‌ افروزی تا چو (مسعود) دَم از شمعِ جمالت زده‌‌ام نیست در گفته‌ی ما هیچ سخن، بی‌‌سوزی ✍"خواجه مسعود قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: یِک شَبی را با غمِ عشقِ تو، سر خواهیم کرد هرچِه بادا باد، آن شَب را، سحر خواهیم کرد پیشِ چشمِ ناوک‌ اندازت بِه صد عجز وُ نیاز از دِل وُ جان دیده وُ دِل را، سپر خواهیم کرد گر زِ لطفِ خویش کم کردی، ولی ما در عوض بیشتر اخلاصِ خویش، از پیشتر خواهیم کرد یِک شَبی خوانی اگر ما را بِه سویِ خویشتن طیّ این ره را بِه جایِ پا، زِ سر خواهیم کرد گر بِه وصف آریم یِکدم از دهانت شِکوه‌‌ای تا دِلت تنگی نگیرد، مختصر خواهیم کرد هرچِه می‌ آید بِه دست ای دِل اگر بخشی بِه عِشق می‌ نپندارم کز این سودا، ضرر خواهیم کرد بس که شیرین می‌ نگارد وصفِ آن شیرین‌ دهن کِلکِ (منشی) بعد از این، از نیشکر خواهیم کرد. ✍"محمود منشی کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: بسته استغنای من ، در بند عزلت پای من پای من شد بسته‌ی زنجیر استغنای من بی نیازم کرده از حلق جهان ، طبع بلند زآن سبب پیجیده اندر دامن من پای من آز را در دیده‌ خاک افشانده و سیمرغ وار جسته بر قاف قناعت ، آشیان عنقای من شاخه‌ی کج نیستم، تا سر فرو آرم به خلق سرو آزادم ، نیاید کژی از بالای من مام من آزاده‌ام زاده است و جز آزادگی بر پسر ننهاده میراث دگر، بابای من دست خود را شسته‌ام ، ز آلایش آز و نیاز بی نیازی، گرد آز افشانده، از سیمای من. ✍"محمود منشی کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: به طرزی آدم از جبریل هم این‌بار زد بالا محمد شد عیار و آدم از معیار زد بالا عیان شد گوشه‌ی چشم خدا چون مصطفی آمد خدا با ذوق آن شب پرده را بسیار زد بالا خدا فرمود أنالآدم همین که مصطفی را دید تعجب کرد منصور و سرش از دار زد بالا عرق از صورت پیغمبر ما بر زمین افتاد تمام دشت شاخه گل شد و از خار زد بالا شعاع نور را تا قبل ازین در چهره مخفی داشت محمد، مصطفی شد نور از دستار زد بالا خدا گرچه پیمبر را دوتا رکعت به زیر آورد ولی قد بنا یک لحظه از معمار زد بالا در آن شب بارها حرف علی و بچه هایش شد امامت از نبوت بعد از این دیدار زد بالا علی تا قبل ازین با هر پیمبر بود در پنهان علی جلوه نمود این‌گونه یار از یار زد بالا همین شد که برای گفتن تبریک با حیدر از امشب آستین ها را در و دیوار زد بالا همین شد که میان خانه‌ی نورُ علیٰ نوری به جای نور، از آن خانه روزی نار زد بالا ✍مهدی رحیمی (زمستان) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: (ع) این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید دارو؟ نه! در این برگه داروخانه بنویسید مشهد- حرم یک عمر پشت پنجره فولاد جای مُسکّن هم برایم دانه بنویسید این بغض‌ها جای خودش آقا برای من اشک روان تا ناودان چانه بنویسید روزی دو ساعت آه، پشت پنجره فولاد لطفاً برای گریه هایم شانه بنویسید نامم درون لیست باشد هرچه که باشد زائر اگر که نیستم دیوانه بنویسید «اینجاست داروخانه‌ی تضمینی عالم» این جمله را بالای سقاخانه بنویسید هر روز اگر امکان ندارد لااقل آقا...! توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید تا مستی از حد بگذرد در مجلس مستان این شعر را روی لب پیمانه بنویسید. ✍مهدی رحیمی (زمستان) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: قاصد طبعم سحرگه با سُرور از در رسید گوییا پیک وصال از جانب دلبر رسید از در آمد با بسی وجد و نشاط و انبساط کز طفیلش شام هجر و رنج و محنت سر رسید مژده بر من داد کای افسرده‌ی خاموش دل! خیز کز چرخ شرف، ماه فلک_افسر رسید تا به کی؟ باشی خموش ای عاشق شوریده حال! شمع دانش برفروزان، شاه دانشور رسید بزمی آرا «سوم شعبان» فرا آمد به ناز همچنان کبک دری با صد خرام از در رسید جستم ازجا بر گرفتم خامه‌ی عرفان به کف تا مرا این مژده از طبع گهرپَرور رسید نور عرفان سر زد از شرقِ خِرد خورشیدسان همچنان خورشیدِ عالمتاب کز خاور رسید زآنکه میلاد شهی باشد که شاهان جهان هر یکی بر درگهش چون چاکر و نوکر رسید مولد مسعود شاهنشاه احرار جهان مظهر يزدان، حسين آن بَضعه‌ی حيدر رسيد شد برون از بحر هستی گوهر شهوار عشق كز وجودش قدر و عزت بر دُر و گوهر رسيد سُنبل گیسوی او بازار عنبر را شکست نافه خشکید آن زمان کآن طرفه مُشکِ تر رسید چون علی درياى گوهر بود و زهرايش صدف گوهری اين‌سان، به گنج علم و دين زيور رسيد شد کمان از فرط حسرت، سَرو مُلک کاشمر مژده‌ی آن قامت رعنا چو بر کِشمَر رسید آبروی گل، سراسر ریخت نزد باغبان تا که خندان در گلستان آن گل احمر رسید شمس برج دين و دانش ، شمع بزم معرفت گشت «مصباح الهدىٰ» با چهره‌ی انور رسيد ماهِ کیهان حقیقت، پرتو افکن شد به دهر آری آری نور حق، از مَطلع داور رسید از سپهر معدلت، وز آسمان مُلک دین از فروغ لایزالی، پرفروغ اختر رسید بر نجات مَردم از جهل و فساد و انحراف كشتی بحر هدايت با بسی لنگر رسيد از ميان بحر آزادى و اقيانوس عدل ناخدا يعنی خدا با چهره‌ی ديگر رسيد باغبان گلشن دين، آبيار باغ عشق بر نهال شرع احمد، مُثمِر و مُثمَر رسيد شاهد بزم امامت، ساقی جام مراد بر خماران طريقت، با می و ساغر رسيد خادما آتش فروزان! عود در مجمر بریز کاندرین میخانه، پور ساقی کوثر رسید رهبر آزادگان و سَرور سردادگان لشكر اسلام را سالار و سرلشكر رسيد مُجری فرمان يزدان، عاملِ اَعمال حق حاكم احكام قرآن، سبط پيغمبر رسيد مکتب یزدان‌شناسی، رونق از عِلمَش گرفت کز صباوت بر همه اَعلام دین، رهبر رسید از ضمير عشق او جز حق كسی آگاه نيست آنقدر دانم ضمير عشق را مُضمر رسيد تا كه بر قنداقه‌اش ساييد فُطرس بال و پر سرخط آزادی‌اش از درگه داور رسيد فاش گويم راست گويم در ميان خاكيان پور آدم، ليک ز افواج مَلک برتر رسيد مِدحت ثاراللَّهی تنها بوَد در شأن وی خونبهاى دين و خونِ خالق اكبر رسيد افتخار اهل‌بيتِ مصطفیٰ فخرالامم آبروى شيعه و اسلام را مفخر رسيد بهر قلع ظالمان و دفع استبدادیان قاضی عادل بیامد، مُجری کیفر رسید آسمان، گویی چراغانی بوَد از اختران مجلس‌آرایی كند مَه، كآن مَهِ انور رسيد سومين خورشيد رخشانِ امامت شد عيان بر سپهر دين چنين خورشيدِ روشنگر رسيد روز جشن و شادمانی، گاهِ عيش است و صفا چون صفابخش زمان، شاه همايون‌فر رسيد هست چون در ساغر ما باده‌ی عشق حسين بانگ نوشانوشِ ما بر گنبد اخضر رسيد شاد زی ای شیعه! کز لطف خداوند کریم ناسخ ادیان ناقص، ناقض کافر رسید دانی ای دل! کیست این مولود با عزّ و شرف؟ پور حیدر، آن مهین سلطان اژدر در رسید حامی بیچارگان و منجی درماندگان سرپرست کِهتران بر مِهتران مِهتر رسید ماحصل، آن خسرو ظالِم‌كُش و مظلوم‌كيش بهر دفع ظلم و كين، مظلوم را ياور رسيد (شمس قم) ديگر چه غم باشد تورا كز لطف حق كاين‌چنين طبع رسا و شعر چون شِکّر رسيد. ✍شادروان سيد عليرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: دِل خون زِ لبی نوشد، پیمانه چنین باید بیدار زِ خوابم کرد، افسانه چنین باید دِل را در و دیوارش، از عِشق و جنون بوده‌‌است خاکش گِلِ مجنون است، ویرانه چنین باید نازم بِه‌ غَمش کز دِل، یکباره برآوردم از خانه برونم کرد، همخانه چنین باید جایی چو سمندر گرم، در آتشِ دِل کردم از شعله برآرم پَر، پروانه چنین باید زاهد میِ عقل‌ افزا، از طاقِ دِل افکنده از سبحه بِه‌ زنجیر است، دیوانه چنین باید در دیده و دِل یادش، چیده‌‌است پریخانه از کس چو کسی گردد، بیگانه چنین باید مِی خورده نگه در چَشم، از سِیرِ سراپایش از جلوه بِه‌ رقص آید، مستانه چنین باید جایی که شد آتش سبز، در خاک بوَد اشکم آبش زِ فراموشی‌‌است، این دانه چنین باید رامِ دگری گشته، رَم‌ کرده دِلم (درکی)! جز من بِه‌ همه خوب است، بیگانه چنین باید. ✍"ملا محمّدامین درکی قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh