شبها ڪہ میگیرد دلم ،یاد تو را تن میڪنم
تنها بہ یاد بودنت ،احساس بودن میڪنم
خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها بہ شوق یاد تو ،سوداے رفتن میڪنم
وقتے ڪہ جاے خالیت ،خود را نمایان میڪند
من در هجوم اشڪها ،احساس مردن میڪنم
ڪم دارد آغوش تورا ،این دستهاے خستہ ام
دور از هم آغوشے تو ،حس بریدن میڪنم
این فڪرهاے لعنتے ،این خاطرات گم شده
آخر ڪجاے اے جهان ،از عشق دیدن میڪنم
این بغضهاے تو بہ تو ،این اشڪهاے خود بہ خود
تا ڪے من این اندوہ را ،باخود ڪشیدن میڪنم
دلتنگ هستم خوب من ،اے ڪاش برگردے بہ من
شبها ڪہ میگیرد دلم ،یاد تورا تن میڪنم.....
✍عفت فارسانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
خستهام از بیقراری، خسته از تکرارها
با تو از دلشورههایم گفته بودم بارها
جار خواهم زد غمت را در میان این غزل
از تو میگویم که شاید بشکند هنجارها
دربهدر میکوبم این در را به قصد وا شدن
بسته راهم را به رویت باز هم دیوارها
مهربانی کردم و نامهربانی میکنی
گفته بودند از محبّت میشود گل، خارها!
انتظار دیدنت گاه از رسیدن بهتر است
میزند سیلی به ساحل، موج در دیدارها
شیر، خالی کرده میدان را که آهو میشود
در میان این هیاهو طعمهی کفتارها
سربلند از امتحان عشق بیرون میروم
عشق سرها برده اینسان بر فراز دارها
✍لیلا مهذب
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #دوستت_دارم
همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم
چه شعبانالمعظم، چه محرّم دوستت دارم
دلم با عشق، خویشاوندی دیرینهای دارد
از آغاز جهان، از عهد آدم دوستت دارم
وضوی گریه میگیرم در استغفار و میریزم
به پایت جان که ای جانان دمادم دوستت دارم
برای این دل بیچاره همدم، عاشقت هستم
برای زخمهای سینه مرهم، دوستت دارم
نگو از چشم من افتادهای من چشم در راهم
که از تو بشنوم یکبار من هم دوستت دارم
خودم را بین آغوش تو میبینم شبیه حُر
که با اشک خودش میگفت نمنم دوستت دارم
در این دنیا نبردی آبرویم را در آن دنیا
چه خواهی کرد؟! من در هر دو عالم دوستت دارم
مرا حتی اگر در آتش خشمت بسوزانی
زنم فریاد در بین جهنّم دوستت دارم
دل دلواپسی دارم، دلی از غصهها سرشار
ولی «یا کاشف الهَم کاشف الغم» دوستت دارم
فراز آخر شعر است و یک اقرار بیپایان
مرا بسیار میخواهی و من کم دوستت دارم
✍رضا خورشیدیفرد
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
بیچاره آنکسی که به پیمان وفا نکرد
خوشبخت آنکه بر سر پیمان شهید شد
تسبیح و عطر؛ قمقمهٔ آب پس کجاست؟
حدست درست، با لب عطشان شهید شد
چند اسکناس، پول زیادی نمیشود
اما کسی نگفت که ارزان شهید شد!
آنکس که هم کتاب دعا، هم تفنگ را
با هم به جبهه برد، مسلمان شهید شد
بیعشق و بیحماسه و بیشوق و بیامید
بیجنگ و بیمبارزه نتوان شهید شد
من بیحسین ماندم و بَلهُمأضل شدم!
او عاقبتبهخیر شد، انسان شهید شد
✍مهدی جهاندار
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
در انتظار تو ، بیدار تا کجا ؟
بین من و دلت ، دیوار تا کجا ؟
رنجور شد دلم ، از بس تو را ندید
آخر خودت بگو ، آزار تا کجا ؟
بارانی ات شدم ، دیدی نیامدی
خون می چکد از این ، رخسار تا کجا ...
یک جرعه هم نماند،در آستینِ اشک
شب گریه های من ، هر بار تا کجا ؟
تو دوری از من و در آسمانِ تو
سهمم پریدن است،انگار تا کجا ...
واگیر عشق تو ، حالا فقط منم
دل ریخت بر زمین ، آوار تا کجا ؟
از بعد رفتنت خود را ندیده ام
بر روی آینه ،زنگار تا کجا ؟
ای پنجره برو از راه من کنار
بنگر که میرسم ، با یار تا کجا ...
دیگر پریده ام ، از گوشه ی دلت
مقصد مشخص است ،اینبار نا کجا ...
✍رضاکریمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #میلاد_حضرت_علی_اکبر
امشب به زمین خُلد مخلد شده پیدا
نادیده رخ خالق سرمد شده پیدا
در بیت ولا روی محمد شده پیدا
با خلق بگوئید که احمد شده پیدا
حق داده به شاهِ شهدا دسته گل امشب
تبریک بگویید به ختم رسل امشب
خیزید که حورا غزل عشق سروده
آیید که از کعبه علی جلوه نموده
فرزند حسین بن علی چهره گشوده
دل از پدر و زینب و عباس ربوده
پیداست در او جلوهی پیغمبر و آلش
گلبوسه گرفته حَسَن از ماه جمالش
بر، داد به هستی شجر عصمت لیلا
حورا ز بهشت آمده بر خدمت لیلا
انداخت گل از وجد و شعف طلعت لیلا
لبخند زند فاطمه بر صورت لیلا
با آمنه گوئید عروست پسر آورد
سر تا به قدم مثل تو پیغامبر آورد
در ظلمت شب، مرغ سحر خوش خبری کرد
خورشید حسین بن علی جلوهگری کرد
بیرون شد و بر نسل جوان راهبری کرد
طفلی که به مخلوق دو عالم پدری کرد
بر خلق صفا داد، صفا داد، صفا داد
بر درد شفا داد، شفا داد، شفا داد
او باقی و خوبان دو عالم همه فانیش
پیران همه مرهون عنایت به جوانیش
تا آن سوی عالم اثر لطف نهانیش
صد باغ بهار است به یک برگ خزانیش
او قلب نبی، عشق علی، جان حسین است
جانش نتوان گفت؛ که جانان حسین است
زینب شده محبوب به سیمای نکویش
لیلا زده از پنجهی دل، شانه به مویش
با خنده گشودند همه دیده بسویش
از بوسهی عباس گل انداخته رویش
تا دید پدر طلعت نورانی او را
بوسید سر و صورت و پیشانی او را
این است که رخ رنگ شد از خون خدایش
این است که بوسند سر و رو، شهدایش
این است که جانِ همه عالم بفدایش
این است که گفتهست معاویه ثنایش
نامش علی و اشبه مردم به رسولست
ریحانهی ریحانهی زهرای بتولست
ای خیل ملائک! ز سما لاله فشانید
امشب شب عید است همه مدح بخوانید
عیدی خود از یوسف زهرا بستانید
از جام طهورا همگان را بچشانید
با شادی و با خنده و با زمزمه امشب
تبریک بگوئید به زهرا و به زینب
ای سایهای از قامت و قد تو قیامت
وی موکب دل را سر کوی تو اقامت
اسلام ز زخم بدنت یافت سلامت
زیباست بر اندام تو دیبای امامت
لطفی! که به سوی حرمت راه بپوییم
میلاد تو را پیش تو تبریک بگوییم
تو مهر فروزان سماوات هدایی
تو مثل عمو، چشم و چراغ شهدایی
تو زنده به عشقی و در این راه فدایی
تو خون خدا و پسر خون خدایی
با عشق تو ز آغاز سرشته گِلِ "میثم"
تو در دلی و هست مزارت دلِ "میثم"
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #میلاد_حضرت_علی_اکبر_و_روز_جوان_مبارک_باد
ای در سخـــا و جــود، چو آقـــای انبـــیا
ای در وفــا و مِهــر، چو عبـــاس بــاوفــا
ای در نبــــرد و رزم، چو مـــولای اتقیـــا
ای در وقـار و حِـلم و درایت چو مجتـبا
ای کرده جان خویش به راه خـدا ، فــدا
در صــولـت و جمــــال، شبــیه پیمبـــری
در شوکت و جـــــلال، مثــنای حیــــدری
در رتـبـت و کمــــال، یقیــناً کـه اکبـــــری
در طینت و خصال، چهگویم که محشری
ای زادهی حســین! گـــل بـــاغ مصـطفــا
روشن شدهست چشم جهان از جمـال تو
عالم شدهست خیره به حسن و کمـال تو
خـرّم شدهست بـاغ جهـــان از جــلال تو
حیران شدهست سرو چمان زاعتـدال تو
ای مظهــر شجــاعــت و آییـــنهی صفـــا
تو آمدی و «روز جــوان» از تو پـا گرفت
بسـتان عشق، از تو نشاط و صفــا گرفت
بلبــل به وجــد آمد و از تـو ، نـــوا گرفت
زهـره بساط عیش و طرب در سما گرفت
اِنس و مَلَـک به صوت و سُرورند یکصـدا
نــور دل «حسـین» ، تـو و ، او : امـامِ تو
هستی «علیّ اکبر» و «لیلا»ست مامِ تو
مانده قلـم به وصف خصــال و مــرامِ تو
در کــربــلا چو مــاه، درخشــیده نـــامِ تو
ای مستِ جــام فیض شهــادت به نیــنوا
ای در خصــال و چهــره، نظیــر پیمبــرت
(ساقی) کـوثـر است علی، جــدّ اطهــرت
فخــر بشــر تــویــی بهخــداونــد داورت
فخــر بشر، نه! فخــر خــدایی که پیکرت
پـرپـر شدهست ای گــل طــاهــا به کربلا
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #گدای_عشق
گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید
گفتم: فِراق تا کی؟ گفتا: دگر سر آید
گفتم: ز شام هجرت شد تیره روزگارم
گفتا: ز مهوشان کی، جبران آن برآید ؟
گفتم: غزال مستت، صید دلم نموده
گفتا که: صید دلها ، ما را مقدر آید
گفتم: گدای عشقم بر درگه جمالت...
گفتا که: شه گدا را ، کی ذرّهپرور آید ؟
گفتم: وفا بیاموز، جانا ز عاشق خود
گفتا: وفا ز معشوق، البته کمتر آید
گفتم: به دادِ دل رس! کز فرقت تو خون شد
گفتا که: قلب دلبر، کی دادگستر آید ؟
گفتم: ز وصل رویت بر (شمس قم) خبر دِه
گفتا که: بحث آن هم، در وقت دیگر آید.
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #رؤیای_آشنا
با تیشهی خیال تراشیدهام تو را
در هر بُتی که ساختهام دیدهام تو را
از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟
یا چون گل از بهشت خدا چیدهام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش میدمد به باغ
من از تمام گلها بوییدهام تو را
رؤیای آشنای شب و روز عمر من!
در خوابهای کودکی ام دیدهام تو را
از هر نظر تو عین پسند دل منی
هم دیده، هم ندیده، پسندیدهام تو را
زیباپرستیِ دل من بیدلیل نیست
زیرا به این دلیل پرستیدهام تو را
با آنکه جز سکوت جوابم نمیدهی
در هر سؤال، از همه پرسیدهام تو را
از شعر و استعاره و تشبیه، برتری
با هیچکس به جز تو نسنجیدهام تو را
✍"دکتر قیصر امینپور"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #تو_مرو
از کنار من افسردهی تنها تو مرو
دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو
اشک اگر میچکد از دیده تو در دیده بمان
موج اگر میرود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز
قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من
بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایهی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشت نگهت مایهی الهام (سرشک)
از کنار من افسردهی تنها تو مرو
✍"دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #او_خواهد_آمد
او خواهد آمد تا دهد پایان به سرما
او خواهد آمد تا دهد گـرما به دلها
او خواهد آمد تا جهان سامان بگیرد
او خواهد آمد تا دهد بر عشق، معنـا
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #دُرّ_شاهوار
رسید مژده به بلبل، که نوبهار آمد
به صحن باغ و چمن، یار گلعذار آمد
صبا عبیرفشان کرده دشت و بستان را
بدین نوید فرحزا که نوبهار آمد
صباح لب به تبسّم گشود غنچه ز شوق
چو عندلیب خوشالحان به شاخسار آمد
بهطرْف باغ به گلبانگِ عشق، بلبل و سار
به صد ترنم و شور و نوا، هزار آمد
روان به جوی، چو شهد خوشاب آب روان
به پای گلبن چون درّ ِ شاهوار آمد
کنارِ جوی، به شادابی و صفا سوسن
به دَه زبانِ رسا ، مژده داد : یار آمد
چو لاله چهرهی این گل بدید در گلشن
بسوخت چهرهاش از رَشک و داغدار آمد
سحرگه از شرف باغبان گلشن دین
فرحفزا گل مختوم هشت و چار آمد
به باغ عسکری آن گل دمید و باغ جنان
ز رشک آن گل رخساره، شرمسار آمد
دمید نوگل نرگس به دامن نرجس
که نرگس چمن از حسرتش خمار آمد
شمیم دلکش آن گل ز عطر دین و خرد
مشام اهل خِرد را ، شمامه بار آمد
به گلشن علوی سرو سرفراز رسید
به کشور نبوی شاهِ تاجدار آمد
بهروز نیمهی شعبان ز کِتم پردهی غیب
امام عصر و شَهِ غیب و آشکار آمد
سلیل احمد مختار و ناسخ کفّار
به انتقام نیاکان، به اختیار آمد
شَه سَریر امامت، امیر کشور دین
به تاج و تخت شریعت زمامدار آمد
شهی که از قدمش شد بنای دین باقی
مَهی که از کرمش عرش را قرار آمد
امامِ هادی مطلق، ولی و حجّت حق
به استعانت ِ اسلام حق شعار آمد
نه خاکیان به سُرورند از ولادت وی
که قدسیان همه را عیش پایدار آمد
رسید خسرو عادل به دفع اهرمنان
بگو به خصم که با حکم کردگار آمد
امیر لشکر دین، در نبرد مدعیان
به رزمگاه، مسلّح به ذوالفقار آمد
خدیو عرصهی ایمان، زعیم مُلک ولا
به شهر عشق، مَلکجاه شهریار آمد
پناه و حامی درماندگان به عدل و وداد
به دادخواهی مظلوم، دادیار آمد
نجاتبخش بشر از میان بحر ستم
مهینه جنّت یزدان، سفینهوار آمد
شدند مات رخ او صفوف شاه و وزیر
چو میر عرصهی شطرنج، شهسوار آمد
نهاد مهرهی دشمن به ششدر توحید
چو دل بباخت درین نرد و در قمار آمد
شها ، مها ، ملکا ، خسروا ، جهاندارا !
بیا که بیتو به دین لطمه بیشمار آمد
ریا و کید و جفا و عناد و کین و حسد
به جای رحم و وفا و شرف به کار آمد
به سوی منتظران، خسروا نظر فرما
که جان ما به لب از دردِ انتظار آمد
به طبع (شمس قمی) کن عطا فروغ خِرد
که بی فروغ و خرد، دین و علم تار آمد .
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh