eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: گفتم: به وصل من کوش! گفتا: گرَم برآید گفتم: فِراق تا کی؟ گفتا: دگر سر آید گفتم: ز شام هجرت شد تیره روزگارم گفتا: ز مهوشان کی، جبران آن برآید ؟ گفتم: غزال مستت، صید دلم نموده گفتا که: صید دل‌ها ، ما را مقدر آید گفتم: گدای عشقم بر درگه جمالت... گفتا که: شه گدا را ، کی ذرّه‌پرور آید ؟ گفتم: وفا بیاموز، جانا ز عاشق خود گفتا: وفا ز معشوق، البته کمتر آید گفتم: به دادِ دل رس! کز فرقت تو خون شد گفتا که: قلب دلبر، کی دادگستر آید ؟ گفتم: ز وصل رویت بر (شمس قم) خبر دِه گفتا که: بحث آن هم، در وقت دیگر آید. ✍شادروان سید علیرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: با تیشه‌ی خیال تراشیده‌ام تو را در هر بُتی که ساخته‌ام دیده‌ام تو را از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ یا چون گل از بهشت خدا چیده‌ام تو را هر گل به رنگ و بوی خودش می‌دمد به باغ من از تمام گل‌ها بوییده‌ام تو را رؤیای آشنای شب و روز عمر من! در خواب‌های کودکی ام دیده‌ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده‌ام تو را زیباپرستیِ دل من بی‌دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده‌ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی‌دهی در هر سؤال، از همه پرسیده‌ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه، برتری با هیچ‌کس به جز تو نسنجیده‌ام تو را ✍"دکتر قیصر امین‌پور" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: از کنار من افسرده‌ی تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو اشک اگر می‌چکد از دیده تو در دیده بمان موج اگر می‌رود ای گوهر دریا تو مرو ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو ای قرار دل طوفانی بی ساحل من بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو سایه‌ی بخت منی از سر من پای مکش به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو ای بهشت نگهت مایهی الهام (سرشک) از کنار من افسرده‌ی تنها تو مرو ✍"دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: او خواهد آمد تا دهد پایان به سرما او خواهد آمد تا دهد گـرما به دل‌ها او خواهد آمد تا جهان سامان بگیرد او خواهد آمد تا دهد بر عشق، معنـا ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: رسید مژده به بلبل، که نوبهار آمد به صحن باغ و چمن، یار گلعذار آمد صبا عبیرفشان کرده دشت و بستان را بدین نوید فرح‌زا که نوبهار آمد صباح لب به تبسّم گشود غنچه ز شوق چو عندلیب خوش‌الحان به شاخسار آمد به‌طرْف باغ به گلبانگِ عشق، بلبل و سار به صد ترنم و شور و نوا، هزار آمد روان به جوی، چو شهد خوشاب آب روان به پای گلبن چون درّ ِ شاهوار آمد کنارِ جوی، به شادابی و صفا سوسن به دَه زبانِ رسا ، مژده داد : یار آمد چو لاله چهره‌ی این گل بدید در گلشن بسوخت چهره‌اش از رَشک و داغدار آمد سحرگه از شرف باغبان گلشن دین فرح‌فزا گل مختوم هشت و چار آمد به باغ عسکری آن گل دمید و باغ جنان ز رشک آن گل رخساره، شرمسار آمد دمید نوگل نرگس به دامن نرجس که نرگس چمن از حسرتش خمار آمد شمیم دلکش آن گل ز عطر دین و خرد مشام اهل خِرد را ، شمامه بار آمد به گلشن علوی سرو سرفراز رسید به کشور نبوی شاهِ تاجدار آمد به‌روز نیمه‌ی شعبان ز کِتم پرده‌ی غیب امام عصر و شَهِ غیب و آشکار آمد سلیل احمد مختار و ناسخ کفّار به انتقام نیاکان، به اختیار آمد شَه سَریر امامت، امیر کشور دین به تاج و تخت شریعت زمامدار آمد شهی که از قدمش شد بنای دین باقی مَهی که از کرمش عرش را قرار آمد امامِ هادی مطلق، ولی و حجّت حق به استعانت ِ اسلام حق شعار آمد نه خاکیان به سُرورند از ولادت وی که قدسیان همه را عیش پایدار آمد رسید خسرو عادل به دفع اهرمنان بگو به خصم که با حکم کردگار آمد امیر لشکر دین، در نبرد مدعیان به رزمگاه، مسلّح به ذوالفقار آمد خدیو عرصه‌ی ایمان، زعیم مُلک ولا به شهر عشق، مَلک‌جاه شهریار آمد پناه و حامی درماندگان به عدل و وداد به دادخواهی مظلوم، دادیار آمد نجات‌بخش بشر از میان بحر ستم مهینه جنّت یزدان، سفینه‌وار آمد شدند مات رخ او صفوف شاه و وزیر چو میر عرصه‌ی شطرنج، شهسوار آمد نهاد مهره‌ی دشمن به ششدر توحید چو دل بباخت درین نرد و در قمار آمد شها ، مها ، ملکا ، خسروا ، جهاندارا ! بیا که بی‌‌تو به دین لطمه بی‌‌شمار آمد ریا و کید و جفا و عناد و کین و حسد به جای رحم و وفا و شرف به کار آمد به سوی منتظران، خسروا نظر فرما که جان ما به لب از دردِ انتظار آمد به طبع (شمس قمی) کن عطا فروغ خِرد که بی فروغ و خرد، دین و علم تار آمد . ✍شادروان سید علیرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: فروزان می‌شود چشم سحر از خاور چشمت به مهر و ماه می نازد، شُکوه منظر چشمت به خون دل وضو کردم که باعشق تو خو کردم که گردد این دل شیدا، مقیم کشور چشمت نیاساید دل سرگشته‌ام از هجر رخسارت ندیده دیده‌ای زیباتر از زیباتر چشمت فضای آسمان با کهکشان بیکران هرگز فروزان‌تر ندارد اختری از اختر چشمت ز شوقت قصه های شهر شورانگیز شیرین را نوشتم با شمیم گُل، درون دفتر چشمت زبان واژه‌ی شعرم به وصف تو نمی‌زیبد فروغ معجزه تابد ازآن شعر تر چشمت عفاف خنده‌ی گُل می‌شود گلبرگ احساسم صفا بخشیده بر عالم گل نیلوفر چشمت ره میخانه‌ات پویم، شراب وصل می‌جویم بنوشانم ز لطفت جرعه‌ای از ساغر چشمت اگر (کوشا) نگیرد دست دل از دامنت هرگز تو می‌دانی چه غوغایی شده برپا سر چشمت ✍سید محمد صالحی (کوشا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: آسمان باید گهر در مقدم شعبان بریزد در قدوم ماه شعبان لؤلؤ و مرجان بریزد چیست لؤلؤ چیست مرجان در قدوم ماه شعبان شیعه می‌باید به پای ماه شعبان جان بریزد چرخ از اختر چراغان است و گیتی نیز روشن ز آسمان بهر چراغان اختر تابان بریزد نازم آن فرزند دلبندی که در زهدان مادر از زبان خوش بیانش آیه‌ی قرآن بریزد جلوه‌ای کامشب به کاخ عسکری آمد هویدا جان و دل بهر نثارش موسی عمران بریزد یار اگر سر می‌نهد در گوشه‌ی دامان عاشق میل آن دارد که او را مشک بر دامان بریزد آب اگر در دست یوسف باشد و بیند جمالش یوسف کنعان بلرزد کاسه‌ای لرزان بریزد طاق نصرت ، کاخ پیروزی ، بنای شادمانی هر سه را در ماه شعبان اهل دل بنیان بریزد نرگس باغ امامت همسر پاک حسن را نک به دامان غنچه‌ای چون نوگل خندان بریزد شهر قم را دارالايمانش همی خوانند مردم بهتر آن باشد که از پا تا سرش ایمان بریزد طبع (رزاقی) پی ابراز احساسات قلبی نکته موزون به مدح حجت یزدان بریزد ✍"زنده‌یاد حاج تقی رزاقی قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: توی تخم کبوتران کم کم, روحِ ادراک شکل می‌گیرد پیش چشم تو در حجاب عدم، خاک در خاک شکل می‌گیرد نه تلسکوپ نه ذرٌه بین تنها، چشم کافی ست گوش کن، وَ ببین روی دیوارهای خانه‌ی تو، شاخه‌ی تاک شکل می‌گیرد یک پرستو برای تو کافی ست، تا ببینی که گوشه‌ی دیوار عشق وقتی که لانه می‌سازد، خار و خاشاک شکل می‌گیرد دست‌های کسی که می‌بندد، بند کفش هزارپا ها را می‌رساند به هم عقابان را، الفتی پاک شکل می‌گیرد بال‌های پرندگان شکلی, از قنوت است اگر که می‌فهمی در تو بیتش نماز می‌خواند، در تو ایّاک شکل می‌گیرد رنگ بر روی بال پروانه، بستری پهن می‌کند زیبا به همان‌سان که روی ناخن زن، جلوه‌ی لاک شکل می‌گیرد تا خداوندگار زمزمه ها، شور خواندن به خویش می‌گیرد در گلوی قناری و ، گوشه‌ی راک شکل می‌گیرد توی تابوت زندگی می‌کرد، خانه‌اش جزئی از وجودش شد حرص بر دوش سنگ پشتی‌ها، همچنان لاک شکل می‌گیرد . ✍"علیرضا اطلاقی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
ماه برکه ای ست در آسمان که تصویر تو در آن افتاده است حالا من به کنار محض خاطر گنجشک ها پنجره را باز کن تو که باشی آسمان صاف است ماه من... فانوس یادت! همیشه چلچراغ شب های دلتنگی ِ من است تو حتی در سرزمین زمستان هم مهربانی این روزها ترانه ی زندگی ام ریتمی کودکانه به خود گرفته ست آنقدر ساده دلتنگ می شوم و آنقدر ساده می شکنم و آینه ی خاطراتم را با اشک شست و شو می دهم که گاهی گمان می کنم کسی بهانه ی خندیدنم را دزدیده ست! شما او را ندیده اید؟! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
همیشه مادر را به مداد تشبیه می کردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر می شود... ولی پدر... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ می کند خم به ابرو نمی آورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر می تواند بنویسد... بیایید قدردانشان باشیم... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
یادته اون روز گفتی: فراموشی شده جزئی از زندگیت؟! امروز داشتم بهش فکر می کردم مخصوصاً توی این هفته ای که گذشت یه جایی خودم رو فراموش می کردم یه جایی خودم رو جا میگذاشتم و تا به خودم می اومدم... انگار دیگه خودم نیستم! شدم یه آدم دیگه...! یه آدم پخش و پلا...!؟ مثلاً خنده هام رو اون روز جلوی کافه جا گذاشتم ذهنم رو توی خونه... چشم هام رو... روی صفحۀ هشتاد همون کتابی که بهم داده بودی خیلی دوست داشتم ببینمت بگم: "ببین حالم رو... ذهنم رو؛ خنده هام رو؛ چشمهام رو همراهم اند ولی... توی فراموشی جا موندن...!" امروز وقتی جلوی آینه ایستاده بودم میدونی چی بهم گفت؟ گفت: این تیکه های جا مونده رو میدونی اسمشون چیه؟ گفتم: خب منم دیگه... گفت: نه!... اسمشون زندگیه واسه چند دقیقه سکوت کردم و نشستم روی صندلی شروع کردم به نوشتن... الآن که دارم برات می نویسم تموم تیکه های جا مونده سر جای خودشونن دقیق و درست... روی خط زندگی... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
چرا به یاد نمی‌آورم؟! من آدمی را دوست می‌داشتم ستاره و ارغوان را دوست می‌داشتم شکوفه و سیگار و خیابان را دوست می‌داشتم گردهمایی گمان‌های کودکانه را دوست می‌داشتم نامه‌ها، ترانه‌ها و غروب‌های_ _هر پنجشنبه را دوست می‌داشتم آواز و انار و آهو را دوست می‌داشتم من نمی‌دانم، من همه چی را دوست می‌داشتم… چرا به یاد نمی‌آورم؟! گفتم از کنار پنجره از روبروی آن کلاغ که بر آنتن بامی کهنه می‌لرزد از روبروی تماشای ماه، از کنار تفکری تشنه، کنار می‌آیم گفتم کنار می‌آیم، اما نه با هر کسی. اما کنار تو را دوست می‌دارم. اما دوست داشتن را... دوست می‌دارم چرا به یاد نمی‌آورم؟ جنبش خاموش خواب‌های ماه توّهم دیدار کسی در انتهای جهان تعبیر غزلی از حوالی حافظ و سؤالی ساده از کودکی یتیم، گویا اواسط زمستان بود که من راه خانه‌ای را گم کردم من از شمارش پله‌ها هنوز می‌ترسم. ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh