🔹نام شعر: #دُرّ_شاهوار
رسید مژده به بلبل، که نوبهار آمد
به صحن باغ و چمن، یار گلعذار آمد
صبا عبیرفشان کرده دشت و بستان را
بدین نوید فرحزا که نوبهار آمد
صباح لب به تبسّم گشود غنچه ز شوق
چو عندلیب خوشالحان به شاخسار آمد
بهطرْف باغ به گلبانگِ عشق، بلبل و سار
به صد ترنم و شور و نوا، هزار آمد
روان به جوی، چو شهد خوشاب آب روان
به پای گلبن چون درّ ِ شاهوار آمد
کنارِ جوی، به شادابی و صفا سوسن
به دَه زبانِ رسا ، مژده داد : یار آمد
چو لاله چهرهی این گل بدید در گلشن
بسوخت چهرهاش از رَشک و داغدار آمد
سحرگه از شرف باغبان گلشن دین
فرحفزا گل مختوم هشت و چار آمد
به باغ عسکری آن گل دمید و باغ جنان
ز رشک آن گل رخساره، شرمسار آمد
دمید نوگل نرگس به دامن نرجس
که نرگس چمن از حسرتش خمار آمد
شمیم دلکش آن گل ز عطر دین و خرد
مشام اهل خِرد را ، شمامه بار آمد
به گلشن علوی سرو سرفراز رسید
به کشور نبوی شاهِ تاجدار آمد
بهروز نیمهی شعبان ز کِتم پردهی غیب
امام عصر و شَهِ غیب و آشکار آمد
سلیل احمد مختار و ناسخ کفّار
به انتقام نیاکان، به اختیار آمد
شَه سَریر امامت، امیر کشور دین
به تاج و تخت شریعت زمامدار آمد
شهی که از قدمش شد بنای دین باقی
مَهی که از کرمش عرش را قرار آمد
امامِ هادی مطلق، ولی و حجّت حق
به استعانت ِ اسلام حق شعار آمد
نه خاکیان به سُرورند از ولادت وی
که قدسیان همه را عیش پایدار آمد
رسید خسرو عادل به دفع اهرمنان
بگو به خصم که با حکم کردگار آمد
امیر لشکر دین، در نبرد مدعیان
به رزمگاه، مسلّح به ذوالفقار آمد
خدیو عرصهی ایمان، زعیم مُلک ولا
به شهر عشق، مَلکجاه شهریار آمد
پناه و حامی درماندگان به عدل و وداد
به دادخواهی مظلوم، دادیار آمد
نجاتبخش بشر از میان بحر ستم
مهینه جنّت یزدان، سفینهوار آمد
شدند مات رخ او صفوف شاه و وزیر
چو میر عرصهی شطرنج، شهسوار آمد
نهاد مهرهی دشمن به ششدر توحید
چو دل بباخت درین نرد و در قمار آمد
شها ، مها ، ملکا ، خسروا ، جهاندارا !
بیا که بیتو به دین لطمه بیشمار آمد
ریا و کید و جفا و عناد و کین و حسد
به جای رحم و وفا و شرف به کار آمد
به سوی منتظران، خسروا نظر فرما
که جان ما به لب از دردِ انتظار آمد
به طبع (شمس قمی) کن عطا فروغ خِرد
که بی فروغ و خرد، دین و علم تار آمد .
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #اختر_چشمت
فروزان میشود چشم سحر از خاور چشمت
به مهر و ماه می نازد، شُکوه منظر چشمت
به خون دل وضو کردم که باعشق تو خو کردم
که گردد این دل شیدا، مقیم کشور چشمت
نیاساید دل سرگشتهام از هجر رخسارت
ندیده دیدهای زیباتر از زیباتر چشمت
فضای آسمان با کهکشان بیکران هرگز
فروزانتر ندارد اختری از اختر چشمت
ز شوقت قصه های شهر شورانگیز شیرین را
نوشتم با شمیم گُل، درون دفتر چشمت
زبان واژهی شعرم به وصف تو نمیزیبد
فروغ معجزه تابد ازآن شعر تر چشمت
عفاف خندهی گُل میشود گلبرگ احساسم
صفا بخشیده بر عالم گل نیلوفر چشمت
ره میخانهات پویم، شراب وصل میجویم
بنوشانم ز لطفت جرعهای از ساغر چشمت
اگر (کوشا) نگیرد دست دل از دامنت هرگز
تو میدانی چه غوغایی شده برپا سر چشمت
✍سید محمد صالحی (کوشا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #نیمه_ی_شعبان
آسمان باید گهر در مقدم شعبان بریزد
در قدوم ماه شعبان لؤلؤ و مرجان بریزد
چیست لؤلؤ چیست مرجان در قدوم ماه شعبان
شیعه میباید به پای ماه شعبان جان بریزد
چرخ از اختر چراغان است و گیتی نیز روشن
ز آسمان بهر چراغان اختر تابان بریزد
نازم آن فرزند دلبندی که در زهدان مادر
از زبان خوش بیانش آیهی قرآن بریزد
جلوهای کامشب به کاخ عسکری آمد هویدا
جان و دل بهر نثارش موسی عمران بریزد
یار اگر سر مینهد در گوشهی دامان عاشق
میل آن دارد که او را مشک بر دامان بریزد
آب اگر در دست یوسف باشد و بیند جمالش
یوسف کنعان بلرزد کاسهای لرزان بریزد
طاق نصرت ، کاخ پیروزی ، بنای شادمانی
هر سه را در ماه شعبان اهل دل بنیان بریزد
نرگس باغ امامت همسر پاک حسن را
نک به دامان غنچهای چون نوگل خندان بریزد
شهر قم را دارالايمانش همی خوانند مردم
بهتر آن باشد که از پا تا سرش ایمان بریزد
طبع (رزاقی) پی ابراز احساسات قلبی
نکته موزون به مدح حجت یزدان بریزد
✍"زندهیاد حاج تقی رزاقی قمی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #آفرینش
توی تخم کبوتران کم کم, روحِ ادراک شکل میگیرد
پیش چشم تو در حجاب عدم، خاک در خاک شکل میگیرد
نه تلسکوپ نه ذرٌه بین تنها، چشم کافی ست گوش کن، وَ ببین
روی دیوارهای خانهی تو، شاخهی تاک شکل میگیرد
یک پرستو برای تو کافی ست، تا ببینی که گوشهی دیوار
عشق وقتی که لانه میسازد، خار و خاشاک شکل میگیرد
دستهای کسی که میبندد، بند کفش هزارپا ها را
میرساند به هم عقابان را، الفتی پاک شکل میگیرد
بالهای پرندگان شکلی, از قنوت است اگر که میفهمی
در تو بیتش نماز میخواند، در تو ایّاک شکل میگیرد
رنگ بر روی بال پروانه، بستری پهن میکند زیبا
به همانسان که روی ناخن زن، جلوهی لاک شکل میگیرد
تا خداوندگار زمزمه ها، شور خواندن به خویش میگیرد
در گلوی قناری و ، گوشهی راک شکل میگیرد
توی تابوت زندگی میکرد، خانهاش جزئی از وجودش شد
حرص بر دوش سنگ پشتیها، همچنان لاک شکل میگیرد .
✍"علیرضا اطلاقی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ماه برکه ای ست در آسمان
که تصویر تو در آن افتاده است
حالا من به کنار
محض خاطر گنجشک ها
پنجره را باز کن
تو که باشی آسمان صاف است ماه من...
فانوس یادت!
همیشه چلچراغ شب های دلتنگی ِ من است
تو حتی در سرزمین زمستان هم مهربانی
این روزها ترانه ی زندگی ام
ریتمی کودکانه به خود گرفته ست
آنقدر ساده دلتنگ می شوم
و آنقدر ساده می شکنم
و آینه ی خاطراتم را
با اشک شست و شو می دهم
که گاهی گمان می کنم
کسی بهانه ی خندیدنم را دزدیده ست!
شما او را ندیده اید؟!
✍️ #پسر_مقدس
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
همیشه مادر را به مداد تشبیه می کردم
که با هر بار تراشیده شدن،
کوچک و کوچک تر می شود...
ولی پدر...
یک خودکار شکیل و زیباست که
در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ می کند
خم به ابرو نمی آورد و
خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمی بیند
و نمی داند که چقدر دیگر می تواند بنویسد...
بیایید قدردانشان باشیم...
✍️ #سمیرا_کاشانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
یادته اون روز گفتی:
فراموشی شده جزئی از زندگیت؟!
امروز داشتم بهش فکر می کردم
مخصوصاً توی این هفته ای که گذشت
یه جایی خودم رو فراموش می کردم
یه جایی خودم رو جا میگذاشتم و
تا به خودم می اومدم...
انگار دیگه خودم نیستم!
شدم یه آدم دیگه...!
یه آدم پخش و پلا...!؟
مثلاً خنده هام رو اون روز جلوی کافه جا گذاشتم
ذهنم رو توی خونه...
چشم هام رو...
روی صفحۀ هشتاد همون کتابی که بهم داده بودی
خیلی دوست داشتم ببینمت
بگم: "ببین حالم رو...
ذهنم رو؛ خنده هام رو؛ چشمهام رو
همراهم اند ولی...
توی فراموشی جا موندن...!"
امروز وقتی جلوی آینه ایستاده بودم
میدونی چی بهم گفت؟
گفت: این تیکه های جا مونده رو میدونی اسمشون چیه؟
گفتم: خب منم دیگه...
گفت: نه!... اسمشون زندگیه
واسه چند دقیقه سکوت کردم و نشستم روی صندلی
شروع کردم به نوشتن...
الآن که دارم برات می نویسم
تموم تیکه های جا مونده سر جای خودشونن
دقیق و درست...
روی خط زندگی...
✍️ #حمید_سلیمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
چرا به یاد نمیآورم؟!
من آدمی را دوست میداشتم
ستاره و ارغوان را دوست میداشتم
شکوفه و سیگار و خیابان را دوست میداشتم
گردهمایی گمانهای کودکانه را دوست میداشتم
نامهها، ترانهها و غروبهای_
_هر پنجشنبه را دوست میداشتم
آواز و انار و آهو را دوست میداشتم
من نمیدانم،
من همه چی را دوست میداشتم…
چرا به یاد نمیآورم؟!
گفتم از کنار پنجره
از روبروی آن کلاغ
که بر آنتن بامی کهنه میلرزد
از روبروی تماشای ماه،
از کنار تفکری تشنه، کنار میآیم
گفتم کنار میآیم، اما نه با هر کسی.
اما کنار تو را دوست میدارم.
اما دوست داشتن را...
دوست میدارم
چرا به یاد نمیآورم؟
جنبش خاموش خوابهای ماه
توّهم دیدار کسی در انتهای جهان
تعبیر غزلی از حوالی حافظ
و سؤالی ساده از کودکی یتیم،
گویا اواسط زمستان بود
که من راه خانهای را گم کردم
من از شمارش پلهها هنوز میترسم.
✍️ #سید_علی_صالحی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
لحظه لحظه دم به دم حال دگر باید شدن
از دوباره زنده با باد سحر باید شدن
سالها دیوانه بودیم و همان دیوانه ایم
دم به دم دیوانه و دیوانه تر باید شدن
از شب تاریک و از مرداب تن باید گریخت
ماهی آزاد دریای خزر باید شدن
برف وهم سبز در جریان آب و آفتاب
در دل دریای عرفان غوطه ور باید شدن
زیر باران در میان مه نفس باید کشید
چون درختان در بهاران بارور باید شدن
گرچه پاییز است پرستو کوچ کرد و برنگشت
در میان کوچه ها چون رهگذر باید شدن
آفتاب آسمان را از زمین آتش زدیم
از عطش تفتیده در آه و شرر باید شدن
از سر شب تا سحر باید سراپا سوختن
صبحدم خاکستر و بی بال و پر باید شدن
در سپیده از سپیدار بلند بالا رویم
سر به دار و آفتاب و تاج زر باید شدن
دفتر شعرم را دادم به دست تندباد
موج و طوفان و نسیم رامسر باید شدن
شهسوار شعرم از زین سمند افتاده است
بر سیالان و دماوند در به در باید شدن
بی هنر هرگز نمی فهمد چه ها در فکر ماست
با وفا برتر، ز هر چه فَروَهَر باید شدن
✍️ #دکتر_حسن_عامری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
فرود افتادم از سُرسُره ی تاریخ
از چهل و پنج سالگی تنم
تا لبه ی شهریور
در یکم مصرعی که گذشت
آن پنجم بالاتر از بیست
آری رفته بودم در کما
لحظه ای بیدار گشتم در هوا
جستم و حیران در کار خدا
من کجایم در کجا من کیستم
نه کس بینم نه آید یک صدا
وسَمعت لحضتناً جاءَ النِدا
پسرم پاشو الصبح ابتدا
و دستانم گیج می رفت روی سرم
به خودم
دور و ورم
در سکوتِ نا شکسته
دستانم تو را می جوید
درون بسترِ وهم
در انتظار لحظه ها
آرزویم با تو بودن را فریاد می زد
دیدمت...
من تو را دیدم کنار مادرت
یک عروسک داشتی تو در برت
تو ندانی عشق آن موقعِ چه بود
مهر مادر در دلت افتاده بود
من زمستانم، بهارم بوده ای
من تمنا و تو لیک آسوده ای
بین ما راهی نبود جز چند هوا
وای از فاصله های قلب ما
با زمین افتاده ام روی تنم
با نگاه خیر ه ام
در کهکشانهای سرم
می دریدم آسمانی از نگاه
مُنبَعِد دیوانه ام
در اختیار لحظه ها
در انتخاب واژه ها
دیگر نمی خواهد مرا
وارونه وارونه
واژگونم کنید
من به خودم برمی گردم
✍️ #ابوعلی_سحرخیز
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ترسِ این لکنتی که با من هست
تا کدامین بهار می آید؟
عافیت را به گور خواهد برد؟
منِ چوبین سوار می آید؟
داغِ من را زمین نمی گیرد
مانده عمری به روی شانه ی من
خونبهایی که بارِ من کردند
خونچکان گشته در ترانه ی من
هر نهالِ نحیف آوردند
چون درختِ تناورش کردم
پیشِ چشمانِ من به خاک افتاد
پهلوانی که باورش کردم
وردهایی فریبمان دادند
دست از قفلِ این قفس بکشید
عمرهایی که مختصر بودند
نذر این گشته تا نفس بکشید
لج به روی بد است مهره ی من
صفحه ها، مار در کمین دارند
نردبان ها ز دست من دورند
طاس ها، پای روی مین دارند
دیدبان بر چکاد من بودند
کورهایی که دود می کردند
دشمنانم ولی مخابره را
توی سایه شنود می کردند
خاوری دور و خاوری نزدیک
ما فقط در میانه ی کاریم
بر سرابی که شوره زار غم است
لاله ها را جوانه می کاریم
پخته از خشتِ جانِ من بودند
خیمه هایی که از عمود افتاد
کفر با من پیاله می نوشد
از اجاقم که بوی دود افتاد...
✍️ #علیرضا_کاشف
💠{ کانال ادبی شعر نوش
❄️ @shernosh
بیرون نذاشتم از خودم یه لحظه پامو
بی تو همش کش میده شب، تنهاییامو
اصلاً اگه پیشت نباشم حتم دارم
چنگیز خانی از مغول، میگیره جامو
چشمای من مثل دو تا گوی اناری
مثل دو تا سرباز سرخ انتحاری
میرن که مثل خشم دریا منفجر شن
وقتی لباساتو لب ساحل درآری
مثل فلسطین تا تنت اشغال میشه
از وحشتش سیبای لبنان کال میشه
دستای شرق و غرب تا میره توو موهات
با جیغ تو شعر عرب هم لال میشه
سرباز صفر بی پلاک و بی نشونم
اما حالا تاریخو انداختم رو شونم
پَستی بلندی های زخمیِّ تنت رو
با رنگ سبز و سرخ پرچم می پوشونم
✍️ #معصومه_افلاطونی
💠{ کانال ادبی شعر نوش
❄️ @shernosh